سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 خرداد ماه سال 1387
از نفهمی در عذابم..........

آهنگ ارمنی

داره منو میبره با خودش

--------------------

گاهی اوقات از صبری که دارم بیزار میشم

ولی میدونم تنها راهیه که در پیش رو دارم

------------------------

gom

 

تو حال خودم نیستم

یک طوری دلم میخواد برقصم

(ر) خیره بهم نگاه میکنه

دست خودم نیست

آهنگ ارمنی

منو از خود بیخود میکنه

سیگار (ر) .........

دودشو اروم می بلعم

چشمام خیره شده

نخورده مست کردم

ریتم میگیرم

می رقصم

سیگارو از لبهاش برمیدارم

دودشو با حالت خاصی بیرون میدمه

لبام دوخته میشه به لبهاش

یک حال خاصی دارم

چشمامو می بندم

با هم

اروم

اروم

اروم

میرقصیم

انگار داریم یکی میشیم

نیاز نیست کسی حرفی بزنه

هیجان وجودمون............ اتش درونمون

اشکها..........گلوله های اشک فرو میافته

دلم نمیخواد محکم بغلش کنم

میترسم توش گم بشم

خیلی اروم

بلند میکنه .......

میچرخیم

.......آهنگ ارمنی

وقتی چشمام باز میکنم

باز توی بازوهای قوی و مردونش گم می شم..........

لبام

به لبهاش دوخته میشه

تمام وجودم.......

داره مست میشه

بیحس

انگار داریم یکی میشیم

و باز اشک

اینبار

چشمای اونه که تر شده

حرفی نمیزنم

نمیخوام این لحظات رو از دست بدم.......

نمیخوام..........

نمیخوام

---------------------------------------------

سعی کن

سارا

سعی کن

سعی کن

اروم

اروم

باید تحمل کنی

این عشق نیست

این احساسات زودگذر

چون هر دو میدونید این ممکنه آخرین لحظات باشه

دارید هیجاناتتون رو بروز میدید

این عشق نمیتونه باشه

هر دوی شما دو خط موازی هستین

اون مرد زندگی تو نیست

وقتی میدونی

وقتی داره با تو میرقصه .........گوشی همراهش زنگ میزنه

و صدای زنانه ای ......(ر) من تازه رسیدم خونه.......ملوسم از اصفهان گز بیار...........

و تو خورد میشی

در خودت میشکنی

و باز سعی میکنی

صبر کنی

تو همیشه صبر میکنی

حتی برای اینکه .....................

ثابت کنی میتونی این مرد هوسباز رو رام کنی

-------------------------------

چند ساله بودی دختر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی بهت گفتن باید گذشت داشته باشی

چند سالت بود؟

وقتی ازت خواستن خانم باشی

چند سالت بود ؟

وقتی بهت گفتن دیگه بزرگ شدی.........باید صبر داشته باشی

چند سالت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی میگفتن باید بسازی و بسوزی و حرف نزنی

وقتی شبها از نگرانی فردا صبح خواب به چشمات راه نداشت

وقتی دزدکی کتاب مایک هامر میخوندی

وقتی دزدکی با دوستات میرفتی خرید

وقتی دزدکی به حرفای بزرگترها گوش میدادی

چند سالت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی اولین تار موی سپید زینت موهات شد

وقتی اولین سیلی ابدار به گوشت نواخته شد

وقتی با اولین دوست پسرت صحبت کردی

چند سالت بود که رفتی .............و آتیش کشیدی به همه هستیت

چند سالت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چند سالت بود سارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-----------------------------------------------------------

تو حال خودم نیستم

( ر) میدونه

حرفی برای گفتن نداره

وقتی دوباره تلفنش زنگ میزنه

و باز الهام........

: عزیزم.........امروز با خالم صحبت کردم......خیلی راحت قبول کرد ترتیب کارهاتو اونجا بده........نگران هیچی نباش

حرفی نداره جز نگاه..........

حتی سعی نمیکنه گوشی رو از حالت منشی خارج کنه

و من..............

اروم

اروم

غلط میزنم...........

و از اتاق میام بیرون

میرم سمت حمام

اب سرد

شاید اتش درونم خاموش بشه

و من باز صبر میکنم

میسوزم از درون

ولی صبر میکنم

بی اختیار

به یاد بابا میافتم.................. صبر میکنم............صبر میکنم.......

صدای خورد شدن گلدون.........صدای داد بابا: تو بی جا میکنی ........ کی به تو اجازه داده.........واسه من دم دراوردی....... خوب گوشاتو باز کن.......هر چی من میگم همون میشه

صدای پیانو............

و اشکای خودم که زیر دوش اب سرد شسته میشه

فرو میافتم

صدای پیانو

و صدای (ر) : سارا.........

چی میتونم بهش بگم جز ..........

فقط براش ارزوی موفقیت میکنم...........

همین.........

همیننننننننن

-------------------------------------

صدای پیانو سرگرد

و من مثل موش اب کشیده

وسط سالن

صدای (ر) : باز تو ترش کردی.......دختر جون منکه نمیتونم بهش بگم زنگ نزنه.......حالا دلش خواسته برام کاری کنه.....سارا تو خیلی فهمیده تر از این حرفها هستی.....اروم باش.......خواهش میکنم.........ببین........خودت میدونی که.........

چشمام میبندم........حرفی نمیزنم.......چرا باید حرفی بزنم.........مگر من کجای زندگی این مرد جا دارم..........

و اون ادامه میده........

ادامه میده

ادامه میده.........

و خودم............

و صبر..........

و (ر) : خوب چی میگی؟نظر تو چیه؟

_ چطوری بهت حال میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

: چی؟؟؟؟

_ چطوری میکنیش؟؟؟؟ خیلی بهت حال میده......پس چرا باهاش ازدواج نمیکنی.....تحصیلکرده.....خانواده دار.......زیبا....سکسی.....نجیب.......عاشقت هم که هست.......چرا اذیتش میکنی......چرا اینطور نشون میدی که دوسش نداری......چرا خوردش میکنی..........اینهمه خرجت میکنه.........کم برات گذاشته......از شیره جونش داره برات مایه میذاره.......چرا ........چرا با خودت نمیبریش.؟؟؟؟؟؟؟

:شروع نکن سارا..........باز شروع نکن.........بذار خوش باشیم.........تو کار من دخالت نکن.......

ـ چرا ؟؟؟ مگه منو به رفاقت قبول نداری.........چطور بپذیرم رفیقم اینقدر ..........جون سارا......من خوبیتو میخوام......داری اشتباه میکنی.........هیچ دختری نمیتونه به اندازه الهام تو رو دوست داشته باشه.............اگر من رفیقم..........اون عشقه.......نکن اینکارو باهاش........آه الهام دامنتو میگیره........نکن........یه رفیق داره..........

صدای پیانو...........

و خودم: تا کی میخوای دور خودت بچرخی......... تا کی میخوای هر شب ور دل یکی باشی........تا کی؟؟؟؟؟؟؟ بیا و مردونگیتو ثابت کن.........با الهام ازدواج کن...........

: چی شده یکهو طرفدار الهام شدی.........تو که به خونش تشنه بودی........

ـ هنوزم هستم......ولی.......نمیتونم حقیقت رو نبینم........الهام دوست داره........ای کاش منم میتونستم مثل اون عاشق باشم.........

: تو هیچی نمیدونی ......... سارا ........من خر نیستم........این دختر عاشق من نیست............من احمق نیستم که بیخودی .........

ـ چرا فکر میکنی نیست؟؟؟؟؟ مگه چکار کرده؟؟؟؟؟؟؟؟ چی گفته..........اون عاشقته...اگر نبود اینهمه مایه نمیذاشت

: الهام فقط عشق پزشکی داره.......تو فکر میکنی.......اگر دکتر نبودم محل سگ به من میذاشت........

ـ داری اشتباه میکنی..........تو دخترها رو نمیشناسی

: چرا خوب هم جماعت شما رو میشناسم...... نمونش خود تو......برای کتمان حقیقت.....به زور میخوای به من بقبولونی که با الهام وصلت کنم.......شاید یکم از بار گناهات کم بشه.......رفاقت در حقم کرده باشی..........

ـ چرا پرت میگی.......من هیچ وقت بهت دروغ نگفتم.........هیچ وقت ریا نکردم......

: چرا.........کردی........همین الان.......از الهام بیزاری..........لحظه ای نیست که.............ولی داری سعی میکنی خودتو و منو گول بزنی که .............

ـ اشتباه میکنی............داری اشتباه میکنی........ الهام میتونه خوشبختت کنه.......میتونه..........

-----------------------------------------------

صدای پیانو.........

و آهنگ ارمنی..........

امیخته بهم

صبر میکنم..........

اروم بغلم میکنه..............

تو بغلش گم میشم........

صدای مردونش: کاش دلت سنگی نبود........کاش یه تیکه سنگ نبودی.........

------------------------------------------

روی زمین دراز میکشم.......

خانم طلا بغلم خوابیده

صدای (ر) : اگر بلائی سر طلا بیاد تو چکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟

و سکوت من..........

محکم طلا رو فشار میدم.........میکشم سمت خودم...............

صدای میو گربه بیچاره........

نگاهم میکنه........

از خواب بیدار شد.........اخمالو شد..........

-------------------------------------

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا کی باید صبر کرد

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از نفهم بودن خودم حالم بهم میخوره

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تعداد بازدیدکنندگان : 26048


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!