سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387
روزنوشت..............

کلی اتفاق

کلی کار

کلی زندگی

کلی هیجان...........

کلی ...........

--------------------------

این روز ها اونقدر سرم شلوغه فراموش میکنم کی هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی وقتی شب سر بر بالش میذارم با ارامش می خوابم

------------------------

سیگار ........قلیان........شراب.........

همشون تحریم شدن..........

قرص ........داروهای ارامبخش

تحریم.......

این روزها  یک بار به برنامه راز نگاه میکنم و سعی میکنم الهه ذهنم بشه......

شما هم امتحان کنید

---------------------------

یک تابلوی اهداف درست کردم زدم به دیوار.........

خلاصه هر چی که میخوام و ارزو دارم میچسبونم بهش.......

دیگه جا نمونده........

-----------------------------

شب که میشه لیست پولهایی که خرج کردم یا دراوردم رو یادداشت میکنم

--------------------------

خسیس شدم........

برای خرج خورد و خوراکم و پوشاکم پول محدودی رو قرار دادم......

به جاش هر هفته دو جلد کتاب میخونم.......و ۳ تا فیلم تماشا میکنم....

هر هفته ۲ تا مجله میخرم.....

و هر هفته یک جلسه میرم پیش ماساژور که یکی از دوستان خوب قدیمی منه.....و حسابی به خودم حال میدم

--------------------------

هفته ای دو بار لاک ناخن هامو عوض می کنم.......

شبها قبل از خواب از ماسک خیار روی چشمهام استفاده میکنم.........

خانمها و اقایون عزیز فصل توت فرنگی و البالو و گیلاس و هلو و زرد الو .........

ماسک یادتون نره......

توت فرنگی معجزه میکنه.........

------------------------

هر دو هفته یکبار غذای با گوشت قرمز ........و یکبار هم گوشت سپید میخورم

شبها ....خیار و گوجه و پنیر.............هندونه و پنیر.......یا سالاد فصل میخورم......

کلی بلال خریدم........پختم فریز کردم.........

تمام غذاهای من شدن گیاهان.........

سعی میکنم روزی یک ساعت ورزش کنم........

و سی دقیقه حداقل برقصم...........

-----------------------

از نظر دیگران خیلی لاغر شدم...

ولی خدائیش تا حالا اینقدر خوش اندام نشده بودم.........

رفتم پارچه خریدم خودم واسه خودم دارم لباس میدوزم......

خانم دکتر هم کمکم میکنه......... همش میگه: بزنم به تخته سارا خیلی لوند و خوش اندام شدی ها........

از نظر مادی در شرایط متوسط هستم......

همه چیزم حساب کتاب داره.....

ولی به خودم تقریبا اهمیت میدم.......

راستی هر شب شمع روشن میکنم ...........و کلی دعا میخونم..........

دیگه خانم دکتر هم یاد گرفته .........شبها اونم شمع روشن میکنه.......

خلاصه کلی با هم تله پاتی داریم.....

----------------------------

چند کیس جدید سر راهم قرار گرفتن...........

یکیشون همکار تو کارخونه........

به عناوین مختلف میخواد نزدیک شه.....

بهش اجازه ندادم........

دلم نمیخواد فعلا درگیر کسی بشم.......

نفر بعدی پسر همسایه روبروئی.........

مسخره به نظر می رسه ولی هر روز صبح اونم میاد ورزش.......

خانم دکتر تاکید میکنه که این پسر اصلا اهل ورزش نبوده و نیست و نگاهش میگه دنبال منه....

منم فقط میخندم و چیزی نمیگم......

حتی سعی نمیکنم باهاش ارتباط برقرار کنم.........

جدیدا هم هر وقت میره خرید برای من هم آب معدنی میخره میاره میذاره پشت در .......زنگ میزنه جیم میزنه.......

اینم یک شیوه جدید......

قدیمها گل میذاشتن.......... ایشون اب معدنی

....................

یکی دیگه هست که خودم خیلی ازش خوشم میاد .......

ولی حیف که هیچ وقت نمیتونم روش حساب کنم. اخه همش ۱۰ سالشه....

ولی به جون خودم از همشون بهتره........

ارش خان..........که حسابی هوامو داره.......

-------------------------------------

وقتی سعی میکنم خاطرات رو دور بریزم میفهمم چقدر ناتوانم...........

--------------------------

این روزها فهمیدم چقدر بی سوادم.

--------------------------

من یاد گرفتم چطور میتونم خودم استارت سوخته مهتابی رو عوض کنم.........همینطور ترانسشو عوض کنم........

یکم جسارت کردم خودم رفتم برای انباری مهتابی نصب کردم.........ولی گویا فاز و نول اشتباه وصل کردم مهتابی روشن نمیشد.............خلاصه دو ساعتی اویزون دیوار بودم بلاخره روشن شد...........

کارهای جدید دیگه که یاد گرفتم: تهیه کره از ماست.........

یا درست کردن قرا بشکن.......

یا ........لورک ........

خلاصه کلی پیشرفت کردم........

----------------------------------------

اهاند این هفته ۳ مدل مربا و ۲ مدل لواشک درست کردم .............

چیز هایی که یاد گرفتم

مربای توت فرنگی رو اصلا با اب  درست نکنید......

روی توت فرنگی شسته شده و تمیز شکر بریزید بذارید یک شب تا صبح بمونه اب میندازه.......

بعد روی حرارت بپزید.......با اب خودش.......وانیل و یکم بهار نارنج همراه یک قاشق ابلیمو اضافه کنید محشر میشه

زرد الو خیلی شکر میخواد وگرنه مرباش ترش میشه........

-----------------------------------

تازشم یک مدل جدید سالاد هم از خانم دکتر یاد گرفتم......

حیف کسی نیست خرجش کنم براش درست کنم.......

ولی شما اگر میتونید تهیه کنید.......

بلال میپزید....

نخود فرنگی...

لوبیا چشم بلبلی.....

عدس ......

بعد تخم مرغ پخته شده همراه خیار شور رنده شده رو خوب قاطی میکنید .......اینا رو روش میریزید........

برگ جعفری تازه و ترخون هم روش میذارید.........

خلاصه این خیلی خوشکل میشه و خوشمزه..........

خودش غذای کاملیه........

--------------------------

بهتون توصیه میکنم وقتی خیلی ناراحتید ..........صدای خودتون رو ضبط کنید.......

داد بزنید ........و شروع کنید به چرت و پرت گفتن........

دیگ.قبلمه.اینه.فرش....موکت.قاشق.کتاب...........خلاصه بلند بلند هر چی میبینید یا تو به ذهنتون میاد بگید.................اونقدر بگید کف کنه دهنتون........

یکهو  حس میکنید تخلیه شدین ...........

------------------------------

هر وقت هوس کردین سیگار بکشید .........خودتونو وادار کنید ادامس بجوید یا سقز.......

سعی کنید جایگزین کنید.......

راستی من چای رو هم حذف کردم........

به جاس عرق بادرنجونه یا بیدمشک ........یا نعنا میخورم با تخم شربتی.......

---------------------------

جدیدا یاد گرفتم نباید معدم خالی باشه.........

همش یک چیزی تو کیف و جیبم واسه خوردن دارم.......

تازشم همیشه بعد از خوردن غذا یک دایمیتیکون یا عرق نعنا میخورم........

اینطوری معدم نمیسوزه......

---------------------------

خلاصه رفیقان..........

من تازه دارم کلی چیز یاد میگیرم............

و تازه فهمیدم خیلی چیزها هست که میشه یاد گرفت............

و هنوز میشه ادامه داد.........

----------------------------

حالا بذارید از دلتنگیهام بنویسم

بعضی وقتها وقتی دلم میگیره.....

انگار میخوام بمیرم.....

بغض میکنم یک گوشه کز میکنم

بچه گربه هام که حالا خیلی بلا شدن از سر و کول هم بالا میرن...

من نگاهشون میکنم و واسه تنهایی خودم گریه میکنم

بعد میرم میشینم و مینوازم......

وقتی از ته دل میخونم میزنم زیر گریه.......

نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.........

بعد به خودم میگم : یعنی میشه عاشق بشم......میشه یکی رو از خودم داشته باشم که........

همه چیز دارم ولی انگار هیچی ندارم........

دلم این روزا بچه میخواد

وقتی لخت میشم......دستم بیاختیار روی شکم میره........

مجسم میکنم که حامله شدم..........

و کوچولوی نازم داره توی شکمم وول میخوره...........

و من براش قصه تعریف میکنم........

چقدر دلم بچه میخواد.........

وقتی (ر) تلفن میکنه ........وقتی تموم میشه حرفاش ...........بغض میکنم........

وصداش تو گوشم می پیچه: سارا ........

-----------------------

تنهایی میتونه سازنده باشه........

ولی این روزا ........

من در حال ............

دلم بچه میخواد..........

دلم میخواد بچمو حمام کنم......

بهش شیر بدم

مامیش کنم........

دلم میخواد وقتی میخوابم نفس بچمو حس کنم...........

دلم بچه میخواد ...........

-------------------------


تعداد بازدیدکنندگان : 26086


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!