هی میخوام از خودم نگم
نمیشه
باید بنویسم
باید از حرکات و حس و اشکهام بنویسم تا باور کنم هنوز زنده ام

-----------------------------------------------
وقتی سوار ماشینش شدم با تعجب نگاهم کرد و گفت از اصفهان تا ایجا چطوری با این موهای بسته شده اومدی
میخندم و میگم : منم دیگه عزیزم ..خوشگل شدم ؟
ـ ماه شدی......خوبی ملوس
: بوس بده تا بگم
قرار شده اینبار اصلا دعوا نکنیم .......قرار شده با هم رفیق باشیم........ این ممکنه آخرین دیدار باشه...........پسر کوچولو .......داره میره اونور دنیا............
میگه : شام کجا بریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگم : برو همونجایی که شبها اجرای موسیقی داره........برو که دلمون باز شه .......
وقتی میرسیم میبینیم اجرا ندارن به خاطر دهه ............
میریم یک رستوران ایتالیایی
برمیگرده سمت گارسون و میگه: میشه یک آهنگ ملایم بذارید ...من و دوستم سالگرد آشنایی گرفتیم............
چشمای گارسون گرد میشه: بله حتماً ......چه اهنگی مد نظرتونه......ایرانی باشه یا ؟
ـ هر چی باشه ملایم باشه......فقط ملایم
........................
بهش میگم: ۳ ماه مونده تا سالگرد
میخنده و میگه: بی معرفت اگر باهام میو مدی ۳ ماه دیگه سومین سال رو جشن میگرفتیم.......حالا زودتر میریم پیشباز
.....................
زیر چشمی نگاهم میکنه
نگاه دیگران سنگینی میکنه
خیره به خانم بغل دستیم نگاه میکنم
لبخند ملیحی میزنه و سرخ و سپید میشه
بلاخره لب باز میکنه: ببخشید موهاتونو کجا پیچیدین ........خیلی قشنگه
تازه دوزاریم میافته که با این شال گیپور ..........حجابی نیست و همه دارن موهای گوجه شده منو تماشا میکنن
.................................................
صدای (ر) : چرا ساکتی ؟
ـ چی بگم ؟
: دلت برای من تنگ نمیشه؟
ـ هوم........چرا یکمی ......تو چطور
خیره میشه به چشمام
: یکمی
.............................................
روی تخت دراز کشیدم
میاد ولو میشه کنارم.............
: سارا
ـ جانم..........
: تا حالا کسی بهت گفته که لبهات خیلی خوشگلن
ـ آره
: کی ؟
ـ تو.........

........................................
قراره اصلاً بهم دست نزنیم .........
میخوایم قداست رابطه رو حفظ کنیم........
ولی من اتیش گرفتم.........
سعی میکنم توی لباس بلند حریر که پوشیدم خانمی خودمو به نمایش بذارم
خونه یکی از دوستان (ر) مهمان شدیم
من سعی میکنم مثل یک بانوی ایرانی کنارش بدرخشم.........
صدای لبخند شیطنت آمیز میزبان: آقای دکتر کی شیرینی بخوریم.؟؟؟؟؟؟؟
و خنده الکی (ر)
.........................................
وقتی برمیگیردیم خونه شده ساعت ۲ صبح ...........
میخواد وسایلشو جمع کنه.......
کمکش میکنم
اجازه نمیده لباسمو عوض کنم
میگه همین ..........
کمی که درچین ورچین میکنم دادم به هوا میره: با این لباس که نمیشه........دست و پامو بسته
کمکم میکنه درش بیارم.........
دستش روی ستون فقراتم سر میخورم
آتیش گرفتم
ولی سعی میکنم خودمو کنترل کنم
میخوام برگردم سمت اتاق ........تا لباس دیگهای بپوشم........
ولی بهم نگاه میکنه و میگه : همین......... تا نخوای من دست بهت نمیزنم..........میدونی که سر حرفم هستم ..........پس بذار ببینمت.......
نمیخوام اذیتش کنم ....بهم قول دادیم.........
پس قبول میکنم.....................
پیراهنشو اتو میکنم........
کاور روی کت و شلوارهاش میکشم........
سعی میکنم همه چیز رو با نظم تو چمدونها جا بدم
کتابهای مورد علاقش
فیلمهاش
آهنگها.........آلبوم عکس
نشسته و نگاهم میکنه
اعتراض نمیکنم
نگاهش میکنم.........
ساعت ۴ صبح............
کارها تقریباً تموم شده..........
میرم سمتش: میخوای دوش بگیریم.......
دستمو میگیره........
آب ............
روی تنم میلغزه............
آرامش خاصی..........
کف فراوون..........چشماشو بسته..........اروم با ابر کف آلود تنشو ماساژ میدم
چشماش بستس ولی میخنده.......... من خنده نگاهشو میفهمم
توت فرنگی میذارم روی لبهاش............
سعی میکنه خونسرد باشه
این بار آخره.......
ممکنه دیگه هرگز همدیگرو نبینیم.......
حالا نوبت منه.......
همون کارها رو با آرامش میکنه.........
ساعت ۵ صبح
وقتی میخوام تنمو خشک کنم
بغلم میکنه
مثل اولین باری که منو بغل کرد و انداخت روی شانش
وقتی روی تخت ولو میشم
حس میکنم دیگه نمیتونم تحمل کنم
موهام رو باز نکردم...........نشستم.........چون اون خواست
میره.......... وقتی برمیگرده ۲ تا گیلاس شراب تو دستاشه.......
به سلامتی هم می نوشیم......
خیلی وقت بود که نخورده بودم.....
لبام ملتهب شده.......
آروم میغلطتم روی پاهاش...........چشماش سرخ شدن.......
تو بغلش گم میشم.............
صدای اروم و مردونش........: بهم نگاه کن
اشک دیدمو تار کرده
: باهام بیا
لباشو به لب میگیرم........
نمیتونم دوسش داشته باشم..........
نمیتونم به عنوان مرد زندگیم دوسش داشته باشم
اون فقط رفیق
فقط رفیق
-----------------------------------
میخوام خداحافظی کنم
باز اشک
ولی اجازه فرو افتادنشو نمیدم
مثل همیشه.........
صداش توی گوشهام زمزمه میشه: من همیشه امیدوارم.....میدونم که تو هم هستی......سعی کن چند بار دیگه همدیگرو ببینیم......... من نمیخوام خداحافظی کنم
میخندم.........
بوس بده
دور تا دور لبش ماتیک من مونده
صدای خودم: پاکش کن......
ـ میخوام بخورمش................اوم.........مثل همیشه رژ خوشمزه زدی .....طعمش چیه؟
میخندم..........ولی گونه هام خیس شدن
ـ خیلی خری.........تا حالا کسی بهت گفته
: آره
ـ کی
: تو
.......................................

|