

http://balleh.wordpress.com/


http://ballerian.blogfa.com/
این عکسها رو گذاشتم ببینید حالشو ببرید
----------------------------------------------
تا حالا عاشق نشدم
نفرین شدم
نه میتونم عاشق باشم
نه میتونم کسی رو دوست داشته باشم
نه کسی واقعاً من رو دوست داره
این اوج.........................
امروز میخوام درد دل کنم
خیلی دلم می سوزه
نه واسه خودم تنها
واسه بیشتر دختر پسرهای ایرونی
که همه مثل من نفرین گرفتارشون کرده
این روزا همه تنهان
خیلی تنهان
کلمه دوست دارم قداست نداره
بوسه ها آلوده به گناه و شهوت شدن
دیگه پسری نمیتونه عاشق چشم و ابرویی بشه و تا چین و ماچین براش بره و برگرده
این روزا دختری برای عشقش شرط نمیذاره و از پسر دندون اژدها نمیخواد
این روزا پسرها دل شیر ندارن به یک مهریه و خونه و ماشین نداشته زیر همه چیز میزنن و زن نمیگیرن به جاش میرن دنبال دختر بازی
این روزا دخترا دیگه ارزش ندارن
این روزا دخترا راضی شدن به ایستادن کنار اتوبان و اتو زدن و خوابیدن کنار مرد زن دار چون بیشتر خرجشون میکنه
این روزا دخترا و پسراها تنها شدن
اونی که عاشق ..................... راهش به ناکجا آباد ختم میشه
اونایی که عاشقن و بهم میرسن بعد از یکی دو سال میبینن دچار یکنواختی شدن
انگار عشق این روزا محدود شده به داستانها
محدود شده به سوز و گداز و ناله ۴ تا جوون ریقو
-----------------------------
این روزا اگر لیلی مجنونی هم باشن سر از تیمارستان در میارن یا نهی از منکر و یا اماکن و یا ارشاد .............
--------------------------
این روزا عشق گم شده
عشق گم شده
----------------------------

با پسرهای زیادی بودم
اونقدر زیاد که حسابشون از دستم در رفته
خیلی هاشون ابراز علاقه و عشق میکردن
ولی نگاهشون کثیف بود
به باسنم نگاه میکردن وقتی میگفتن که قصد خیر دارن
به ابروهام خیره میشدن وقتی میگفتن دوست دارم
به سینه هام چشمک میزدن وقتی سعی میکردم دستمو بگیرن
میدیدم
ودلم برای این حیونکی های دنبال سوراخ می سوخت
چرا که اینا نمیدونستن در پس این همه ظاهر و رنگ و لعاب ممکنه یک دیو نشسته باشه
شاید هم یک پریزاد
اینا به یک شب خوابیدن راضی بودن
به یک بار راضی شدن
------------------------------------
پسرانی رو دیدم که از عشق افلاطونی سخن می راندند ولی عاشق نبودن
چشمای سرد و بی روحشون میگفت : من به مواد نیاز دارم .......خمارم
-------------------------------------
پسرانی بودن که سعی میکردن سواد و طبقه تحصیلاتیشونی به رخ بکشن
ولی وقتی ازش میپرسیدی عاشق شدی
یکم عصبی میشد و میگفت : این حرفا مال عوامه.......عشق سیری چند ؟
----------------------------
پسری که مدعی عشق بود از بس به زنش بدبین بود آخرش کشتش
وقتی پرسیدن : چرا ؟ به چه جرمی ؟ مگه خیانت کرده بود ؟
گفت : نه...... بی گناه بود ولی من عاشقش بودم ........اون دوسم نداشت
------------------------------
با اکیپی دوست بودم که همه تحصیل کرده روسیه و اکراین و هند و انگلیس و فرانسه بودن
ولی وقتی بهشون میگفتم : عشق
میگفتن: این حرفا توی دنیای اروپا و کشورهای دیگه معنی داره ایرانی چه میدونه عشق چیه ؟
------------------------------------
و خیلی های دیگه..............
کسانی که بهم می گفتن : سارا دوست دارم
ولی من تنها چیزی که تو چشماش میدیدم ترس بود و تنهایی
ترس از تنها موندن ......... ترس از ترد شدن
اون پسرها منو دوست نداشتن
نیاز داشتن به وسیله من از تنهایی فرار کنن
-------------------------------------
خودم هم عاشق نشدم
هرگز نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم
نمیتونم اعتماد کنم و خودمو به دست عشق بسپارم
نمیتونم کیس مناسبمو پیدا کنم
من از تنها شدن وحشت دارم
اونقدر که دلم نمیخواد عاشق بشم
اونقدر که اگر یک روز عشقم بره و منو تنها بذاره
من ترجیح میدم عاشق نشم
من میترسم
------------------------------------------------------
فکر نکنید عشق محدود میشه به پسرها و دخترها
معلم
هنرمند
استاد
پزشک
سیاستمدار
شاعر
نقاش
عکاس
همه و همه
عشق رو گم کردن
ما ایرانیها عشق رو گم کردیم
--------------------------------
ای کاش میتونستم عاشق باشم
انگار نفرین شدم
کمک.............
|