سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 6 خرداد ماه سال 1387
من میتونم

حالم خوبه

میدونم که این جریان موقتی

خیلی دلم میخواد اروم و شنوا گوش بدم

صداش تو گوشم

: من پای همه چیش هستم.......تا آخرش ...دلم میخواد تو هم باهام بیایی ......خواهش میکنم

 

------------------------------------

کمی حالت ادمهای مسموم رو دارم

نمیدونم چیزی نخوردم که مسموم شده باشم

ولی دلم میخواد فقط بخوابم

صدای دکتر: خانم.................

و خودم که حوصله کار کردن هم ندارم

چقدر خسته شدم

به این زودی

خدایا

کمکم کن

دارم کم میارم

 


تعداد بازدیدکنندگان : 26091


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!