سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 3 خرداد ماه سال 1387
نفرت ..........حسادت......عشق

عجیب کلی حرف داشتم

ولی الان حوصله نوشتن ندارم

خیلی دلم گرفته

میخوام براتون از یک دختر بگم

از یکی از دوستان قدیمی

چند سال پیش من تو زنجان زندگی میکردم

یک سال برای دانشگاه

با دختری همخونه شدم که از خانواده پایین و فقیری بود

خودش فرزند دوم بود

و کلا ۹ تا بچه بودن

نمیدونم چقدر روش تاثیر گذاشتم

همین اندازه بگم که آدمش کردم

به خاطر من مجبور شد ازون قالب کوچه بازاری تبدیل شه به یک خانم

و ازون حالت هرزگیش در بیاد

ولی موضوع این بود که به شدت حسود بود

و این حسادتش عذابم میداد

تا با کسی گرم میگرفتم حس میکردم میخواد چشمای اون دختر بیچاره رو در بیاره

خلاصه تحمل ارتباطات منو نداشت

دختر عجیبی بود

کمی کودن

کمی کند

کمی احمق

کمی لوتی و با معرفت

اصلا نمیدونم چرا حاضر شده بود به عنوان دوست پذیراش باشم

تقریبا اویزون بود

خرجش میکردم چون میدونستم نداره

و دلم نمیخواست آویزون دوست پسرهای آشغالش باشه

ولی حالا به این نتیجه رسیدم که اشتباه میکردم

هرگز از روی دلسوزی و ترحم به کسی که خودش دلش برای خودش نمیسوزه کمک نکنید

چون اون ارزش کار شما رو نمیدونه و فکر میکنه وظیفه شماست

امروز مدام تو همون حال و هوا بودم و هستم

------------------------------------------------------

دلم میخواد برم سر یک کوه بلند

ساکت

خالی

داد بزنم

جیغ بکشم

دلم از بودن میان جمع سیر شده

دلم فقط حیوون میخواد و تنهایی

گربه

--------------------------------------------

دستام روی تنم سر میخوره

خیس عرق خیره میشم به چشماش

سیگارشو محکم پوک میزنه

دودشو میده تو صورتم

به سرفه می افتم

میچرخم

سعی میکنم خودم باشم

ولی نیستم

دستم دوباره روی تنم سر میخوره

اشکام روی گونه هام

جای سیلیش داغ میشه

میچرخم

میخوام خودم باشم

ولی نیستم

ملحفه رو دور خودم میپیچم

میخوام برم

جلومو نمیگیره

حتی نگاهم نمیکنه

دلم فشرده می شه .......

به سمتش میرم

دستم روی سینه هام سر میخوره

میخوام خودم باشم

ولی نیستم

نگاهش سرده

مثل دل من

که خیلی وقته یخ زده

میخوام دستام روی تنش سر بخوره که............

از خواب میپرم

ساعت ۵ صبح

باز یک کابوس

ولی بالش خیس ................

----------------------------------------------

باید صبور بود

باید حوصله داشت

باید صبور بود

باید صبور بود

دارم به اخراش نزدیک میشم

-------------------------------------------------

جلوی دکه روزنامه فروشی

میخوام یک بسته ماربرو بخرم

ولی مردد نگاه میکنم

 نمیخرم

میرم

باز مثل هر روز

باید ادامه داد

صدای مهندس : من سعی خودمو میکنم

ولی من خیلی خوب میدونم که با این خشکسالی دارم به انتها میرسم

دیروز کلی دعای بارون کردم

بارید

خدا رو شکر

همین هم شکر

صدای  بنگاه دار: خانم کار درستی میکنید ........ این ماشین یک سال دیگه نگه دارید ۴ تا هم از رو قیمتش میافته ........ بنویسم خانوم.......

صدای اون یکی خانم : وای آقای...... چقدر لفتش میدین من کار دارما.........

ـ خانم مهندس............

زیر چشمی آخرین نگامو به ماشین اناری خوشگلم میکنم........ خداحافظ رفیق

..................................

صدای خودم : آقا خواهش میکنم ....... کار من کوتاه ........طول نمیکشه

چشمکی با شیطنت...........

هنوز ۱۵ دقیقه وقت داریم..........

ـ زود باش خانم...........

مرد پشت باجه :  خانم چند تا قسط رو میخواین خالی کنید ........؟؟؟؟؟؟؟

خودم: چند تاش مونده

لبخندی تلخ: ۲۷ تاش

دنیا دور سرم تاب میخوره .........

خودم :۱۰ تاش خالی کنید ..................

................

خودم : مهندس نگران قسط ها نباش ......... نگران حقوق کارگر ها  هم نباش .........فعلا ۳ تا ریختم به حساب حقوق همشونو کامل بده........ راستی کار اون قنات ها به کجا رسید.........گاوداری در چه وضعیتی...........کندو ها......... باغ........

.................................

تو زندگیم همیشه با دیسیپلین بودم و هستم..........

نظم

نظم

حتی تو اوج افسردگی و استیصال من برنامه داشتم

حتی اگر اجراش نکرده بودم ولی نوشته میذاشتم کنار باقی برنامه ها

خیلی احساس بی نظمی میکنم

شاید چون ...............

-----------------------------------

صدای بچه : خانم تو رو خدا

چشمام به چراغ قرمز خیره میشه

صدای (ر) : یه چیزی بهش بده

خودم : گدا پروری نکن

(ر) : بیا بچه جون

اسکناس سبز رو تو هوا قاپ میزنه

نگاه سردم وجود (ر) رو هم یخزده میکنه

: بس میکنی یا باز  دوباره دعوا کنیم

ـ تو بس نمیکنی ....... بسکه نفهمی

: سارا ....... ببین ..........داری عصبیم میکنی ها  

ـ نه بابا ......... فکر کردم دارم با حرفام قر میندازم تو کمرت

یک چیزی مثل برق از جلوی چشمم گذشت ........

مزه شوری تو دهنم حس کردم .......... یک چیزی .............

-------------------------------------

: بیا اینو بذار روش..........ورمش میخوابه

ـ نمیخوام

: تو آدم نمیشی سارا...... مدام یک کاری بکن من..........

ـ تو مثل سگ وحشی پاچه میگیری..........

: ببخشید

ـ برو بمیر..... تو که میخوای حالمو بگیری چرا میای پیشم........اصلا نباید میذاشتم بیایی

بغلم میکنه

: دردت اومد من معذرت میخوام......... باور کن تو رو اعصابمی...... من میخوامت ......... اینطوری به سرم نیار

ـ بهتره بری ......همون دخترای بینی دراز انگلیسی در خور توان..... تو رو چه به حوری ایرانی .....

: سارا...........

ـ بهتره بری ...... بین من و تو از اول هیچی نبوده و نیست........ فقط برو..........

به زور بغلم میکنه.........

هر طور شده خودمو میکشم بیرون........

ولی باز..........

سست میشم

به گریه میافتم

محکم .......کم کم ......عضلاتم بی حس میشن

صدای مردونه و محکمش: هیس...... آروم..... آروم....... بذار .........فقط اروم.......

چشمام سقف رو میبینه........

هیچی حس نمیکنم.........

ولی اون سعی میکنه بهم نفوذ کنه

: .......... خواهش میکنم........بهم نگاه کن دختر

------------------------------------

ازت متنفرم

ازت متنفرم

ازت بدم میاد

از تو

از همه مرد نما ها

من از همه چیز بدم میاد

دلم میخواد سر به کوه و بیابون بذارم

من بدم میاد

 

--------------------------------


تعداد بازدیدکنندگان : 26067


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!