سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 31 خرداد ماه سال 1387
یکم حرفای فلسفی .............

سلام به همگیتون

ببخشید ازین پست تا پست قبلی یک قرن فاصله افتاد

--------------------------

این روزا کم کم روزی ۱۳ تا ۱۷ ساعت کار می کنم

گاهی اوقات نمیفهمم کی خوابیدم

کی بیدار شدم

تقریباْ از خستگی بیهوش میشم

ولی شکر

اینم برای خودش جای شکر داره

-----------------------------

سایت باله http://balleh.wordpress.com/

-----------------------------------------------------------

خیلی دلتنگم

زیاد

و فکر میکنم باید انتخاب کنم

خیلی سخته

خیلی سخته

بعد از ۲ سال برگشتم سمت سید ....... مرد خاصیه

حالت خاصی هم داره

۲ سال پیش بهم گفت باید فکر کنم بعد انتخاب کنم ..........

حالا بعد از ۲ سال حس میکنم راهم اون بوده

برگشتم سمتش

خیلی داغون و خسته

گفت: راهش سخته......حاضری .........حاضری هر چی بگه .....هر کاری بخواد انجام بدی.......این راه خیلی سخته.......برای رسیدن به هدفت باید چشم به روی خیلی چیزها ببندی

گفتم : حاضرم....فکرامو کردم......مطمئنم از عهده من بر میاد

خندید و گفت: باید اول امتحان پس بدی

گفتم: حاضرم

خندید

و باز هم خندید

------------------------------------------------

چقدر سخته ادم کاری رو انجام بده که بهش هیچ اعتقادی نداره......

ولی خودم قبول کردم

حالا باید دوباره از اول مطالعاتم رو شروع کنم........

چشمام گاهی اوقات از زور خستگی بسته میشه ولی خواب نیستم......

به زور اب سرد باز میکنمشون......

سید باز هم میخنده......لبخند میزنه......اروم میشم.....

صداش ارومم میکنه..........

: خدا همیشه به بنده هاش فرصت جبران میده

- خیلی عقبم......

: از هر جا شروع کنی ...... زمان تودستاته......... آما ده ای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

------------------------------

باید دروغ نگم

تهمت نزنم

غیبت نکنم

ناله نکنم.

تمام فرائض مذهبی رو کامل و بی کم و کاست انجام بدم........

باید از تمام گناهان خودمو دور نگه دارم.........

و عمل کنم......

به خلق کمک کنم......

خیرات ..........نذر.........

به مدت ۱۰ روز.......

امروز چهارمین روز بود ......

وقتی به لیست نگاه کردم دیدم حداقل ۴ تا دروغ کوچیک و گنده تو کارخونه بار مهندس و پرسنل کردم........

حالا اسمشو بذار مصلحتی .........

دروغ دروغه دیگه

چقدر سخته این شرایط

صدای خنده سید بلند شد

البته صدای ارامشبخشش..........

- تا ۱۰ روز خودتو دور نگاه نداشتی دیگه با من تماس نگیر...........چون ادامه این راه غیر ممکنه.........باید بتونی به نفست غلبه کنی........ باید اولین قدم رو محکم برداری........

چشمام باز سیاهی میره.......

ولی باز به خودم میگم...........: تو میتونی........

ولی اینکه ادم دروغ نگه خیلی سخته...........خیلی.........................

تازه خیلی چیز های دیگه هم سخته.............پایبند بودن........... به بعضی اصول........

وای خود کرده را تدبیر نیست ........

---------------------------------------

توی این دنیا آشوب زده

میشه خوب بود

میشه امیدوار بود

میشه اصیل بود

میشه بدی دید و بدی نکرد..........

میشه کینه به دل نگرفت

میشه کتک خورد و مشت نزد

ولی........

همه اینها خیلی سخته

سخت تر از بد بودن.........

---------------------------------

کتاب رهایی از دانستگی رو خوندید نوشته کریشنا مورتی.......

۴ سال پیش ۳ بار خوندم  نفهمیدم.......

اشکم درومد.........

حالا دوباره دارم میخونم

اعصابمو ریخته به هم........

مخصوصاْ با این دستورات حضرات.........

-------------------------------------

تا حالا واقعاْ دعا کردید.......

تا حالا واقعاْ از خدا چیزی رو خواستید .......

تا حالا درست و حسابی از خدا چیزی رو خواستید ؟؟؟؟؟؟؟؟

شب جمعه سعی کردم بعد از نیایش اصلی دعا کنم........

ولی همش هواسم پرت می شد .......

تازه کلی هم خواسته هامو یادداشت کرده بودم یادم نره......

دیدم نه..........نمیتونم اونطور که باید ازش بخوام.......

رو کردم به اسمون و گفتم: خدا جون میشه خودت لیستمو بخونی زودی همشو براورده کنی ...........من الان وقت ندارم بخونم برات ........قربونت.......

انگاری ارث بابامو ازش طلب دارم.......

ولی نمیدونید چه حالی داد ..........

مخصوصاْ وقتی امروز صبح دیدم اولین درخواستم اجابت شد.........

فقط میخوام اینو بهتون بگم:

: بنویسید..........کامل ............دقیق..........خدا رو گیج نکنید.........واضح بگید چی میخواید...........همچین حالی بهتون می ده ...............

---------------------------------------

کم کم ..........کم کم........ دارم بر میگردم به جریان اصلی زندگی..........

وقتی برای غصه خوردن ندارم

سعی میکنم

به خودم قول بدم

که ادم بدی نباشم

----------------------------

http://ballerian.blogfa.com/

بالرین

 


جمعه 24 خرداد ماه سال 1387
گروهبندی مردهای ...............

 

سایت سارای عزیز http://www.2khi.blogfa.com/

---------------------------------------------------------------------------------

ما ایرانی ها در زمانهای گذشته اموزشهای خاصی برای اداب و رسوم زناشوئی و خانواده و اجتماع داشتیم

نمونه بارز و خیلی قوی اون: کیمیای سعادت امام غزالی......و خیلی کتابهای دیگه

که به طور دقیق و کامل همه اداب و رسوم رو بیان کرده

--------------------

ولی امروز ما از داشتن چنین منابعی محروم هستیم به دلیل خود سانسوری.......

امروز میخوام اقایون ایرانی رو دسته بندی کنم........و بعد نتیجه گیری کنم.......البته حرفهای من عمومیت نداره و حتما نقص داره.....ولی با راهنمائی های شما من میتونم بهتر بنویسم و بگم

---------------------------------------.

مردها

آقایون به نسبت خانمها بیشتر و زودتر از برخی مسائل آگاه میشن......

و به دلیل نیاز جسمی خیلی زودتر از دخترها گمراه .....

مردها به چند دسته میشه تقسیم کرد

دسته اول:  وقتی به بلوغ میرسه......از دوستانش یاد میگیره که باید سکس داشته باشه.

فرهنگ خانواده های ایرانی پسر رو محدود نمیکنه.......

نتیجش این میشه که: پسر بدون اینکه بدونه داره چکار میکنه با دختری ارتباط برقرار و ندانسته و یاد نگرفته...........باهاش سکس داره

البته این بهترین حالتشه......که وقتی ادامه پیدا میکنه.........میبینه ۲۵ سالش شد و کم ...کم.....با ۲۰ تا ۲۵ دختر همبستر شده.........ولی از همشون خسته شده........

چنین مردی هرگز پایبند دختری نمیشه و همیشه بهترش رو  میخواد........

موقع ازدواج با بدبینی کامل به دنبال دختری افتاب مهتاب ندیده میگرده و بعد وصلت باز هم به شهوت رانی خودش ادامه میده

گروهی دیگه از پسرها .....این گروه کمی شانس بهتر و شعور بالاتری دارن......

فاکتور قرار میدن........و انتخاب میکنن.........و هر کس رو برای سکس انتخاب نمیکنن

ولی این گروه هم اصطلاحا تحصیل کرده و با کلاس هستند هوسران و سر به هوا هستند و نمیتونن کیس مناسب برای ازدواج رو انتخاب کنن.........چون هر بار که دختر تازه و جوونی رو میبینند دلشون میلرزه

گروه سوم : مذهبیون...

این پسرها با اصول مذهبی و خشک مقدس بار اومدن

به چشم دختر نگاه نمیکنن.....

پیراهنشونو میندازن روی شلوار.....

ریششون رو نگو.........

این اقایون ........که فکر میکنن قدیس تشریف دارند......تا ۲۲ سالگی اینقدر اسفالت خیابونا رو نگاه میکنن علاوه بر ارتروز گردن .....به سیاه دید شدن هم مبتلا میشن.........و کسی رو نمیتونن مثبت ببینن....

وقتی میخوان انتخاب کنن....... کلی فیلتر قرار میدن.....

همینکه انتخابشونو کردن.........

اونها رو میبینید که با همسرانشون توی خیابون دارن راه میرن......

در حالی که یکی دو متر دختره عقب تر .....

و اقا با خیال راحت داره چشم چرونی میکنه.......

و تازه دو قورتو نیمشون باقی که چرا فلون دختر موهاش بیرونه.........من تحریک شدم.........حالا باید برم خونه کفارشو بدم......( یعنی باید برم ثواب کنم زن بیچارمو.........)

بگذریم....

دسته چهارم.: اینها هم مذهبی هستند......منتهی از همون اولش شرم و حیا رو قورت دادن...........چون مذهبشون برای جیبشونه نه اعتقاد.......

اینا هر شب یک دختری کسی رو برای .......دارن..........

بلاخره ازدواج میکنن........

از مشخصات بارز این دسته داشتن شکمهای برامده و ........هست.......که نمونه اینا تو جامعه ما فراوونه.......

دسته پنجم: پسرهای پاک و افتاب مهتاب ندیدس.......

که الهی من فداشون بشم..........اینا از بس پاک و معصومن.........ادم دلش براشون کباب میشه.........هر آن خطر این وجود داره که نصیب دخترهای حریف و ناجور بشن.....

این اقایون در خانواده های سنتی و اصیل بزرگ شدن.........که تو عمرشون حتی سعی نکردن در باره این مسائل حرفی بزن یا فکر کنن.......اینها حتی نمیدونن خود ارضائی چیه........

یا حتی نمیتونن تصور کنن قبل از ازدواج میتونن سکس داشته باشن......

اینا مادرشون باید براشون استین بالا بزنه......

الهی.......اینا رو باید بعد از ازدواج تربیت کرد.......اموزش داد .نتیجش هم این میشه: تا یکم حالیشون میشه...........همسرشون اخ میشه چون خودشون انتخاب نکردن..........میرن دنبال یکی جدید که خودشون انتخاب کنن

دسته ششم: پسرهای ترسو....این دسته هم سنتی ایرانی بار اومدن.......و البته ترسو........اینا دوست دارن سکس کنن........ولی میترسن.........به هزار و یک دلیل : بی پولی.....ترس از تیغیده شدن توسط دخترها........ترس از بی ابرو شدن جلوی خانوادشون.....ترس از اینکه موقعیت کاریشون به خطر بیافته.......ترس از بی ماشین بودن...........و ترس از شنیدن نه توسط دخترها

دسته هفتم: پسرهای خرخون.......این گروه هیچ هنری ندارند جز درسخوندن..........نتیجه: اینها شب زفاف دارن طریقه امیزش رو از توی کتاب یاد میگیرن در حالیکه خانم اماده روی تخت داره بر و بر نگاهشون میکنه

دسته هشتم: پسرهای سر د مزاج.........اینها نمیتون به دختری حس داشته باشند ........اینها تقریبا تو این وادی ها نیستند.........شاید درمان و اموزش کمی مشکل اینها رو حل کنه........

دسته نهم : پسرهای هم جنس باز.......اینا هم دسته دیگر هستند که به دلیل محدودیت و سیاست کثیف حاکم بر این کشور رو به ازدیاد هستند مخصوصا در خوابگاه ها..........این پسران که از مردانگی هیچی برای خودشون باقی نذاشتن.........با ازدواج یک دختر رو به خاک سیاه مینشونن تا کسی به ایرادشون پی نبره

دسته دهم: پسران کثیف و سکسی....و وحشی...اینها همه چیز رو بد میبینن....و در سکس.......دختر براشون حکم یک وسیله سکسی رو داره........اینها بیماران روانی هستند که فقط میخوان سکس کنن........کسی رو پیدا کنن برای مالوندن.......

دسته ۱۱: عاشق پیشه ها.......اینا اونقدر عاشقن که فکر میکنن اگر دست به دختر رویاهاشون بزنن عشق نابود میشه.........این افراد هم هرگز از زندگی لذت نمیبرن

دسته ۱۲: پسران عجول: سکس رو بلد نیستن.......معاشقه حالیشون نیست........اینا وقتی به دختری میرسن فقط میخوان لختش کنن........ ۵ دقیقه کار ......بعد خواب........

دسته ۱۳: این پسرها گروه جالبی هستند.........هیچی حالیشون نیست........ولی همش میگن من خیلی بلدم........خیلی خوب میکنم.......خیلی فلانم.........هر دختری میاد طرفم میگه بیا منو بکن.........دخترا زیر من از حال میرن بسکه من خوب کارمو بلدم.........

این گروه که به خالی بندها معروفه.....بیسوادترین و بیکلاس ترین گروه  پسرها رو تشکیل میده

دسته ۱۴: پسرهای ایده الیست......اینا همش به دنبال شاهزاده خانم و حوری بهشتی میگردن......اینا دخترهای زمینی رو باعث افت خودشون میدونن

دسته ۱۵: پسرهای متعصب: اینا اسم سکس جلوشون ببر......همچین خواهر و مادرتو جلوی چشمات میاره

دسته ۱۶: پسرهای حساس .....خجالتی .......لوس......مامانم اینا........اینا هم واسه خودشون کلی داستان دارن..........

دسته ۱۷ : پسرهای زیادی لاغر......زیادی چاق: این گروه که اتفاقا دلهای پاک و صاف و صادقی دارند برای سکس خیلی به مشکل بر میخورن چون نه اراده این رو دارن که هیکل رو بسازن ........نه میتونن به خاطر ظاهرشون ارتباط درستی با دختری برقرار کنن.....

دسته ۱۸: پسرهای خود خواه: تمام دنیا برای اینه که این افراد راحت زندگی کنن.........این اقایون از دماغ فیل افتاده دختر براشون وسیله محسوب میشه تا به ارامش برسن و پیشرفت کنن...........اینا اصلا نمیتونن کسی رو دوست داشته باشن.......الا خودشون

دسته ۱۹: پسر های مخ زن.........اینا استادن در زبون بازی و مخ دختر زدن........ولی در عمل وحشت میکنن و کاری بلد نیستن.........

دسته ۲۰: پسرانی که سکس رو دوست دارن..........مکان ندارن......و اینقدر بی حیا و رسوا هستند که به سالن سینما هم رحم نمیکنند

دسته ۲۱: پسرهای فرنگ رفته......اقا اینا نیست اونجا به قول خودشون خیلی سکس داشتن و یاد گرفتن........دخترهای ایرانی اومل و بیسواد میدونن...........در حالیکه اگر تو بحرش برین اکثر حضرات مخصوصا اگر در کشورهای گرون زندگی کرده باشن ........اصلا کاری نکردن.........مگر اینکه یا خیلی پولدار بوده باشن که خرج دخترای فرنگی بکنن...........یا واقعا یاد گرفته باشن کارشونو.........

دسته ۲۲: پسران عقده ای.........کمبود دار.......اینا از جنس دختر متنفرن......چون همه دختر ها رو تن فروش و هر جایی میبینن..........حالا کنکاش میکنی میبینی به خاطر اینکه یک دختری یک روزی یک جایی بهشون نارو زده

دسته ۲۳: پسرهای وراج: اینقدر ور میزنه نمیذاره دختره کلامی به زبون بیاره.........ته ملاقاتشون هم میبینه کاری نکرده دختره داره میره

دسته ۲۴: بیمارانی که تو خیابون چشماشون از روی سر و سینه دخترا بالا و پائین میره

دسته ۲۵: پسرهای عاقل .....و با سواد......که کمی از این ور اون ور یاد گرفتن......و محترمانه جلو میان.....و سکس نسبتا خوبی هم دارن.....این پسرها نسبت به باقی آقایون اوضاشون بهتره و دخترها از کنار اینها بودن عذاب نمیکشن........

دسته ۲۶: پسرهای دروغگو........اینا حتی اسم خودشونو هم فراموش کردن بسکه دروغ گفتن.......اینا در حرفاشون دکتر .مهندس....سالکن جردن هستند......

دسته ۲۷: پسران که همه چیز دارند....پول.تحصیلات.....خانواده خوب.........ولی حال ازدواج کردن ندارن........یا حوصله داشتن دوست دختر

و گروه دیگه که گروه معقول و پذیرفته شده هستند و همیشه در زندگی موفق...........که من میدونم همه شما پسرهای ایرانی براحتی میتونید جزو این گروه باشید اگز کمی اموزش ببینید و حاضر بشید بپذیرید که هیچی از دختر ایرونی نمیدونید جز سیاه بینی و بدبینی........

ما بهترین خاک.........بهترین سرزمین...زیبا....و ثروتمند رو داریم.......ولی با همه چیزش بیگانه ایم

شما پسر ایرانی ها عشق رو توی تاریخ جا گذاشتید

مثل ما دخترها

من میدونم

با کمی اموزش

همه این گروها به خودی خود حل میشن

و جای خودشون رو به پسرهای معقول و مرد صفت میدن

فقط باید همه ما بپذیریم که باید اموزش ببینیم

توی پست بعد میخوام یک سری تجربه برای اقایون بنویسم که چطور میتونن تو دل یک دختر زیبای ایرانی جای خودشونو باز کنن و باقی بمونن و دیگه نگران خیانت نباشن

یادتون باشه

هر خیانت دلیل دو طرفه داره نه یک طرفه

تا بعد همه شما دوستانمو میبوسم

بدرود


یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387
اموزش.........برای دختران

خیلی خیلی خیلی خیلی احتیاج به ...................

چی بگم

چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

---------------------------------------

میتونم تا ابد خودمو گول بزنم

میتونم امید واهی به خودم بدم

ولی تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

--------------------------------

یاد .........خاطره...........استرس........عصبانیت

سر گشتگی

نیاز

نوازش

سکس..........

غرور

هوس

شهوت

سیگار.............

------------------------------

این چند وقت

مرتب به خودم فکر میکنم

و هر روز بیشتر متوجه میشم چقدر راه رو اشتباه رفتم

خیلی زیاد

چقدر بی سواد بودم.....و هستم

اطلاعات صفر.........

شعور منفی بی نهایت

تازه میفهمم چقدر از زندگی عقبم..........

----------------------------------

توصیه های ایمنی به دختران ۱۵ تا ....... سال که میخوان با دوست پسرشون سکس داشته باشن

اصلا میخوان دوست پسر داشته باشن

ایت تجارب ۱۰ سال از عمر منه.......

۱ـ با فکر باز انتخاب کنید......هرگز عاشق نشید......تحت تاثیر احساسات با پسری دوست نشید

۲ـ از قبل هدفمند جلو برید.......تیپ و قیافه و فاکتورهای مشخصی برای طرف داشته باشید

۳ـ تحصیلات و طبقات مادی و فرهنگی پسر خیلی مهمه

۴ـ باید دوست پسر شما در سطح شما باشه ........یا بالاتر .......

۵- وابسته نشید....خونسرد باشید.....بگذارید همیشه پسر به سمت شما بیاد و ابراز دلتنگی کنه

۶- هرگز اینو فراموش نکنید.....تحت هیچ شرایطی اجازه ندید پسر راز دل شما رو بفهمه....

۷- متین و فهمیده با مسایل برخورد کنید.........جلف بازی.سبکسری...لوس بازی.....نازک نارنجی بودن......پسرها رو فراری میده

۸- دخترونه عمل کنید ........خوش تیپ و اراسته باشید........رژ لبهای ملیح استفاده کنید.........

۹- تا زمانی که هنوز برای سکس امادگی ندارید هرگز عشوه گری نکنید.......پسرها نمیتونن تشخیص بدن که این عشوه علامت رضا نیست.........از نظر اونها همینکه لبخند شیطنت امیز زدید یعنی دعوت شدن به بوسیدن.......

۱۰ - شما تصمیم بگیرید که دلتون سکس میخواد.........هرگز خام حرف دوست پسرتون نشید ........چون بعد عذاب وجدان راحتتون نمیذاره

۱۱ - با خودتون کنار بیاین......مطمئن بشید که سکس با دوست پسر بهتون ضرر نمیزنه

۱۲- از طرف مقابل مطمئن باشید.....اینکه فهمیده .با کلاس.تمیز....کار بلد و با شعوره.باشه....اهل توهین کردن و تحقیر کردن نباشه......یادتون باشه اگر شریک سکسی شما ادم کثیف و شهوت ران و اشغالی از اب دربیاد یک عمر از اون لحظه ای که در کنارش بودین احساس زجر و ندامت می کنید .......

۱۳- هرگز در دیدار اول تا سوم به خونه دوست پسرتون نرید ...........وقتی رفتید تو اتاق خواب نرید.........تا جلسه ۶ ........وقتی واقعا خواستین......و شناختین......و اونم شما رو شناخت......

۱۴- هر بار متنوع لباس بپوشید.....ولی یادتون نره ولخرجی به خاطر دوست پسرتون در لباس و تیپ نکنید.......

۱۵- سکس رو با استفاده از کتاب...عکس.ماهواره...اینترنت....مشاور خوب یاد بگیرید.....تا گول دوست پسرتونو نخورید

۱۶- یادتون باشه ایرانی هستید .......و هنوز فرهنگ ما سکس قبل از ازدواج رو نپذیرفته

۱۷- اگر از  پاره شدن پرده....از دست دادن بکارت وحشت دارید.......دور و بر سکس قبل از ازدواج نپلکید.......

۱۸- سکس از عقب....هر چند یک راه حل مناسب برای حفظ بکارت.....ولی وقتی طرف شما کارش رو بلد نباشه ......میشه زجر جسمی و روحی برای شما.......لذت برای اون

۱۹- یاد بگیرید که درست فکر کنید.......به جا عمل کنید........دلتون به حال پسر نسوزه......از سر دلسوزی با پسر سکس نکنید..........

۲۰- خیلی از دخترها دلشون می سوزه و حاضر میشن کنار مرد بخوابن در حالیکه لذتی نمیبرن......خیلی ها از تنها شدن و ترد شدن وحشت دارن

یادتون باشه مرد ها موجودات خود خواهی هستند در سکس........پس رحم نکنید......و اینو هم بدونید اگر مردی به خاطر سکس شما رو بخواد دوست مناسبی نیست......... پس همون بهتر که بره گم شه......

۲۱- رفیق خوب شما رو میشناسه....... نیاز شما رو میفهمه.......یک پسر مهربان و آقا همیشه اول به نیاز شما توجه میکنه..........و عجله نمیکنه.......

۲۲- رو در بایستی نکنید.......رک و پوست کنده به دوست پسرتون بگید چی می خواین......دلتون نسوزه....نذارید تنبلی کنه.........اگر به نوازش نیاز دارید مجبورش کنید حسابی نازتون کنه........ولی در عوض بهش جایزه بدین........ماساژ بدین

۲۳- ماساژ صحیح و اصولی رو از کتاب و مشاور و فیزیوتراپ ها یاد بگیرید........

۲۴- بهداشت فردی رو رعایت کنید......و یادتون باشه طرفتون هم رعایت کنه.....خودتون چک کنید که حتما با اب و صابون می شوره و اصلاحش هم میکنه.......

۲۵- کاندوم رو خودتون بخرید........به پسرها هرگز اعتماد نکنید......اونها حواس پرت .....سر به هوا و خوش گذرونن........ترجیح میدن راحت باشن.....ولی وقتی اسپرم دم بریده رفت و شما رو حامله کرد اون وقت  این شما هستید که به دردسر افتادین نه اونها.......

۲۶- همیشه لباسهای زیر خوشگل و سکسی بخرید و بپوشید......

۲۷- طبیعی باشید......سعی نکنید از بازیگرها ی سکسی تقلید کنید.......خودتون باشید

۲۸- ورزش ........انعطاف بدنی و اموزش و اگاهی شما رو برای رسیدن به سکس کامل کمک میکنه

۲۹- با یک نفر باشید.........با یک نفر...................

۳۰- سعی کنید صادقانه جلو برید ولی هرگز از خودتون زیاد حرف نزنید........همیشه یک راز برای دوست پسرتون باقی بمونید.......

۳۱- ولی همه چیز رو درباره پسر بدونید........کی؟ کجا زندگی میکنه؟ چند سالشه؟ پدر و مادرش؟ چند سالش؟ چند خواهر و برادر داره؟ اصالت خانوادگیش؟؟؟؟؟؟ تحصیلات........شغل.....محل کار....ایا دوست دختر دیگه ای داره یا نه؟؟؟؟؟؟؟ این خیلی مهمه .......

یک پسر هرگز نباید دروغ بگه.......مردی که صداقت نداره ......قابل اعتماد نیست.....ولی اگر فکر میکنید اینده ازدواجی باهاش دارید........هرگز از کیسهای قبلی براش نگید........

۳۲- همیشه یک پس انداز جداگانه برای سقط ....کورتاژ .......روان درمانی.....سکستراپی.....و خرید ابزار سکسی داشته باشید.........هرگز به امید دوست پسرتون نباشید ...

۳۳- یاد بگیرید مستقل عمل کنید..........هرگز به پسر متکی نشید........

۳۴- خود خواه باشید......ولی مهربان و صبور.....

۳۵- دکتر زنان و زایمان ...مامای مخصوص داشته باشید.......

۳۶- قبل از سکس ......هر دوتون برید و تست ایدز و هپاتیت بدین......بعد از ازمایش با خیال راحت تو بغل هم وول بخورید

-----------------------------------------

خیلی چیز های دیگه هم میخوام بگم........... فعلا همین کافیه..........بهش عمل کنید

------------------------------------------

این روزا بیشتر از هر وقت دیگه به عشق ........علاقه.هدف........انگیزه.........فکر میکنم و نیاز دارم........

---------------------------------


شنبه 18 خرداد ماه سال 1387
از نفهمی در عذابم..........

آهنگ ارمنی

داره منو میبره با خودش

--------------------

گاهی اوقات از صبری که دارم بیزار میشم

ولی میدونم تنها راهیه که در پیش رو دارم

------------------------

gom

 

تو حال خودم نیستم

یک طوری دلم میخواد برقصم

(ر) خیره بهم نگاه میکنه

دست خودم نیست

آهنگ ارمنی

منو از خود بیخود میکنه

سیگار (ر) .........

دودشو اروم می بلعم

چشمام خیره شده

نخورده مست کردم

ریتم میگیرم

می رقصم

سیگارو از لبهاش برمیدارم

دودشو با حالت خاصی بیرون میدمه

لبام دوخته میشه به لبهاش

یک حال خاصی دارم

چشمامو می بندم

با هم

اروم

اروم

اروم

میرقصیم

انگار داریم یکی میشیم

نیاز نیست کسی حرفی بزنه

هیجان وجودمون............ اتش درونمون

اشکها..........گلوله های اشک فرو میافته

دلم نمیخواد محکم بغلش کنم

میترسم توش گم بشم

خیلی اروم

بلند میکنه .......

میچرخیم

.......آهنگ ارمنی

وقتی چشمام باز میکنم

باز توی بازوهای قوی و مردونش گم می شم..........

لبام

به لبهاش دوخته میشه

تمام وجودم.......

داره مست میشه

بیحس

انگار داریم یکی میشیم

و باز اشک

اینبار

چشمای اونه که تر شده

حرفی نمیزنم

نمیخوام این لحظات رو از دست بدم.......

نمیخوام..........

نمیخوام

---------------------------------------------

سعی کن

سارا

سعی کن

سعی کن

اروم

اروم

باید تحمل کنی

این عشق نیست

این احساسات زودگذر

چون هر دو میدونید این ممکنه آخرین لحظات باشه

دارید هیجاناتتون رو بروز میدید

این عشق نمیتونه باشه

هر دوی شما دو خط موازی هستین

اون مرد زندگی تو نیست

وقتی میدونی

وقتی داره با تو میرقصه .........گوشی همراهش زنگ میزنه

و صدای زنانه ای ......(ر) من تازه رسیدم خونه.......ملوسم از اصفهان گز بیار...........

و تو خورد میشی

در خودت میشکنی

و باز سعی میکنی

صبر کنی

تو همیشه صبر میکنی

حتی برای اینکه .....................

ثابت کنی میتونی این مرد هوسباز رو رام کنی

-------------------------------

چند ساله بودی دختر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی بهت گفتن باید گذشت داشته باشی

چند سالت بود؟

وقتی ازت خواستن خانم باشی

چند سالت بود ؟

وقتی بهت گفتن دیگه بزرگ شدی.........باید صبر داشته باشی

چند سالت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی میگفتن باید بسازی و بسوزی و حرف نزنی

وقتی شبها از نگرانی فردا صبح خواب به چشمات راه نداشت

وقتی دزدکی کتاب مایک هامر میخوندی

وقتی دزدکی با دوستات میرفتی خرید

وقتی دزدکی به حرفای بزرگترها گوش میدادی

چند سالت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی اولین تار موی سپید زینت موهات شد

وقتی اولین سیلی ابدار به گوشت نواخته شد

وقتی با اولین دوست پسرت صحبت کردی

چند سالت بود که رفتی .............و آتیش کشیدی به همه هستیت

چند سالت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چند سالت بود سارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-----------------------------------------------------------

تو حال خودم نیستم

( ر) میدونه

حرفی برای گفتن نداره

وقتی دوباره تلفنش زنگ میزنه

و باز الهام........

: عزیزم.........امروز با خالم صحبت کردم......خیلی راحت قبول کرد ترتیب کارهاتو اونجا بده........نگران هیچی نباش

حرفی نداره جز نگاه..........

حتی سعی نمیکنه گوشی رو از حالت منشی خارج کنه

و من..............

اروم

اروم

غلط میزنم...........

و از اتاق میام بیرون

میرم سمت حمام

اب سرد

شاید اتش درونم خاموش بشه

و من باز صبر میکنم

میسوزم از درون

ولی صبر میکنم

بی اختیار

به یاد بابا میافتم.................. صبر میکنم............صبر میکنم.......

صدای خورد شدن گلدون.........صدای داد بابا: تو بی جا میکنی ........ کی به تو اجازه داده.........واسه من دم دراوردی....... خوب گوشاتو باز کن.......هر چی من میگم همون میشه

صدای پیانو............

و اشکای خودم که زیر دوش اب سرد شسته میشه

فرو میافتم

صدای پیانو

و صدای (ر) : سارا.........

چی میتونم بهش بگم جز ..........

فقط براش ارزوی موفقیت میکنم...........

همین.........

همیننننننننن

-------------------------------------

صدای پیانو سرگرد

و من مثل موش اب کشیده

وسط سالن

صدای (ر) : باز تو ترش کردی.......دختر جون منکه نمیتونم بهش بگم زنگ نزنه.......حالا دلش خواسته برام کاری کنه.....سارا تو خیلی فهمیده تر از این حرفها هستی.....اروم باش.......خواهش میکنم.........ببین........خودت میدونی که.........

چشمام میبندم........حرفی نمیزنم.......چرا باید حرفی بزنم.........مگر من کجای زندگی این مرد جا دارم..........

و اون ادامه میده........

ادامه میده

ادامه میده.........

و خودم............

و صبر..........

و (ر) : خوب چی میگی؟نظر تو چیه؟

_ چطوری بهت حال میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

: چی؟؟؟؟

_ چطوری میکنیش؟؟؟؟ خیلی بهت حال میده......پس چرا باهاش ازدواج نمیکنی.....تحصیلکرده.....خانواده دار.......زیبا....سکسی.....نجیب.......عاشقت هم که هست.......چرا اذیتش میکنی......چرا اینطور نشون میدی که دوسش نداری......چرا خوردش میکنی..........اینهمه خرجت میکنه.........کم برات گذاشته......از شیره جونش داره برات مایه میذاره.......چرا ........چرا با خودت نمیبریش.؟؟؟؟؟؟؟

:شروع نکن سارا..........باز شروع نکن.........بذار خوش باشیم.........تو کار من دخالت نکن.......

ـ چرا ؟؟؟ مگه منو به رفاقت قبول نداری.........چطور بپذیرم رفیقم اینقدر ..........جون سارا......من خوبیتو میخوام......داری اشتباه میکنی.........هیچ دختری نمیتونه به اندازه الهام تو رو دوست داشته باشه.............اگر من رفیقم..........اون عشقه.......نکن اینکارو باهاش........آه الهام دامنتو میگیره........نکن........یه رفیق داره..........

صدای پیانو...........

و خودم: تا کی میخوای دور خودت بچرخی......... تا کی میخوای هر شب ور دل یکی باشی........تا کی؟؟؟؟؟؟؟ بیا و مردونگیتو ثابت کن.........با الهام ازدواج کن...........

: چی شده یکهو طرفدار الهام شدی.........تو که به خونش تشنه بودی........

ـ هنوزم هستم......ولی.......نمیتونم حقیقت رو نبینم........الهام دوست داره........ای کاش منم میتونستم مثل اون عاشق باشم.........

: تو هیچی نمیدونی ......... سارا ........من خر نیستم........این دختر عاشق من نیست............من احمق نیستم که بیخودی .........

ـ چرا فکر میکنی نیست؟؟؟؟؟ مگه چکار کرده؟؟؟؟؟؟؟؟ چی گفته..........اون عاشقته...اگر نبود اینهمه مایه نمیذاشت

: الهام فقط عشق پزشکی داره.......تو فکر میکنی.......اگر دکتر نبودم محل سگ به من میذاشت........

ـ داری اشتباه میکنی..........تو دخترها رو نمیشناسی

: چرا خوب هم جماعت شما رو میشناسم...... نمونش خود تو......برای کتمان حقیقت.....به زور میخوای به من بقبولونی که با الهام وصلت کنم.......شاید یکم از بار گناهات کم بشه.......رفاقت در حقم کرده باشی..........

ـ چرا پرت میگی.......من هیچ وقت بهت دروغ نگفتم.........هیچ وقت ریا نکردم......

: چرا.........کردی........همین الان.......از الهام بیزاری..........لحظه ای نیست که.............ولی داری سعی میکنی خودتو و منو گول بزنی که .............

ـ اشتباه میکنی............داری اشتباه میکنی........ الهام میتونه خوشبختت کنه.......میتونه..........

-----------------------------------------------

صدای پیانو.........

و آهنگ ارمنی..........

امیخته بهم

صبر میکنم..........

اروم بغلم میکنه..............

تو بغلش گم میشم........

صدای مردونش: کاش دلت سنگی نبود........کاش یه تیکه سنگ نبودی.........

------------------------------------------

روی زمین دراز میکشم.......

خانم طلا بغلم خوابیده

صدای (ر) : اگر بلائی سر طلا بیاد تو چکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟

و سکوت من..........

محکم طلا رو فشار میدم.........میکشم سمت خودم...............

صدای میو گربه بیچاره........

نگاهم میکنه........

از خواب بیدار شد.........اخمالو شد..........

-------------------------------------

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا کی باید صبر کرد

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از نفهم بودن خودم حالم بهم میخوره

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387
روزنوشت..............

کلی اتفاق

کلی کار

کلی زندگی

کلی هیجان...........

کلی ...........

--------------------------

این روز ها اونقدر سرم شلوغه فراموش میکنم کی هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی وقتی شب سر بر بالش میذارم با ارامش می خوابم

------------------------

سیگار ........قلیان........شراب.........

همشون تحریم شدن..........

قرص ........داروهای ارامبخش

تحریم.......

این روزها  یک بار به برنامه راز نگاه میکنم و سعی میکنم الهه ذهنم بشه......

شما هم امتحان کنید

---------------------------

یک تابلوی اهداف درست کردم زدم به دیوار.........

خلاصه هر چی که میخوام و ارزو دارم میچسبونم بهش.......

دیگه جا نمونده........

-----------------------------

شب که میشه لیست پولهایی که خرج کردم یا دراوردم رو یادداشت میکنم

--------------------------

خسیس شدم........

برای خرج خورد و خوراکم و پوشاکم پول محدودی رو قرار دادم......

به جاش هر هفته دو جلد کتاب میخونم.......و ۳ تا فیلم تماشا میکنم....

هر هفته ۲ تا مجله میخرم.....

و هر هفته یک جلسه میرم پیش ماساژور که یکی از دوستان خوب قدیمی منه.....و حسابی به خودم حال میدم

--------------------------

هفته ای دو بار لاک ناخن هامو عوض می کنم.......

شبها قبل از خواب از ماسک خیار روی چشمهام استفاده میکنم.........

خانمها و اقایون عزیز فصل توت فرنگی و البالو و گیلاس و هلو و زرد الو .........

ماسک یادتون نره......

توت فرنگی معجزه میکنه.........

------------------------

هر دو هفته یکبار غذای با گوشت قرمز ........و یکبار هم گوشت سپید میخورم

شبها ....خیار و گوجه و پنیر.............هندونه و پنیر.......یا سالاد فصل میخورم......

کلی بلال خریدم........پختم فریز کردم.........

تمام غذاهای من شدن گیاهان.........

سعی میکنم روزی یک ساعت ورزش کنم........

و سی دقیقه حداقل برقصم...........

-----------------------

از نظر دیگران خیلی لاغر شدم...

ولی خدائیش تا حالا اینقدر خوش اندام نشده بودم.........

رفتم پارچه خریدم خودم واسه خودم دارم لباس میدوزم......

خانم دکتر هم کمکم میکنه......... همش میگه: بزنم به تخته سارا خیلی لوند و خوش اندام شدی ها........

از نظر مادی در شرایط متوسط هستم......

همه چیزم حساب کتاب داره.....

ولی به خودم تقریبا اهمیت میدم.......

راستی هر شب شمع روشن میکنم ...........و کلی دعا میخونم..........

دیگه خانم دکتر هم یاد گرفته .........شبها اونم شمع روشن میکنه.......

خلاصه کلی با هم تله پاتی داریم.....

----------------------------

چند کیس جدید سر راهم قرار گرفتن...........

یکیشون همکار تو کارخونه........

به عناوین مختلف میخواد نزدیک شه.....

بهش اجازه ندادم........

دلم نمیخواد فعلا درگیر کسی بشم.......

نفر بعدی پسر همسایه روبروئی.........

مسخره به نظر می رسه ولی هر روز صبح اونم میاد ورزش.......

خانم دکتر تاکید میکنه که این پسر اصلا اهل ورزش نبوده و نیست و نگاهش میگه دنبال منه....

منم فقط میخندم و چیزی نمیگم......

حتی سعی نمیکنم باهاش ارتباط برقرار کنم.........

جدیدا هم هر وقت میره خرید برای من هم آب معدنی میخره میاره میذاره پشت در .......زنگ میزنه جیم میزنه.......

اینم یک شیوه جدید......

قدیمها گل میذاشتن.......... ایشون اب معدنی

....................

یکی دیگه هست که خودم خیلی ازش خوشم میاد .......

ولی حیف که هیچ وقت نمیتونم روش حساب کنم. اخه همش ۱۰ سالشه....

ولی به جون خودم از همشون بهتره........

ارش خان..........که حسابی هوامو داره.......

-------------------------------------

وقتی سعی میکنم خاطرات رو دور بریزم میفهمم چقدر ناتوانم...........

--------------------------

این روزها فهمیدم چقدر بی سوادم.

--------------------------

من یاد گرفتم چطور میتونم خودم استارت سوخته مهتابی رو عوض کنم.........همینطور ترانسشو عوض کنم........

یکم جسارت کردم خودم رفتم برای انباری مهتابی نصب کردم.........ولی گویا فاز و نول اشتباه وصل کردم مهتابی روشن نمیشد.............خلاصه دو ساعتی اویزون دیوار بودم بلاخره روشن شد...........

کارهای جدید دیگه که یاد گرفتم: تهیه کره از ماست.........

یا درست کردن قرا بشکن.......

یا ........لورک ........

خلاصه کلی پیشرفت کردم........

----------------------------------------

اهاند این هفته ۳ مدل مربا و ۲ مدل لواشک درست کردم .............

چیز هایی که یاد گرفتم

مربای توت فرنگی رو اصلا با اب  درست نکنید......

روی توت فرنگی شسته شده و تمیز شکر بریزید بذارید یک شب تا صبح بمونه اب میندازه.......

بعد روی حرارت بپزید.......با اب خودش.......وانیل و یکم بهار نارنج همراه یک قاشق ابلیمو اضافه کنید محشر میشه

زرد الو خیلی شکر میخواد وگرنه مرباش ترش میشه........

-----------------------------------

تازشم یک مدل جدید سالاد هم از خانم دکتر یاد گرفتم......

حیف کسی نیست خرجش کنم براش درست کنم.......

ولی شما اگر میتونید تهیه کنید.......

بلال میپزید....

نخود فرنگی...

لوبیا چشم بلبلی.....

عدس ......

بعد تخم مرغ پخته شده همراه خیار شور رنده شده رو خوب قاطی میکنید .......اینا رو روش میریزید........

برگ جعفری تازه و ترخون هم روش میذارید.........

خلاصه این خیلی خوشکل میشه و خوشمزه..........

خودش غذای کاملیه........

--------------------------

بهتون توصیه میکنم وقتی خیلی ناراحتید ..........صدای خودتون رو ضبط کنید.......

داد بزنید ........و شروع کنید به چرت و پرت گفتن........

دیگ.قبلمه.اینه.فرش....موکت.قاشق.کتاب...........خلاصه بلند بلند هر چی میبینید یا تو به ذهنتون میاد بگید.................اونقدر بگید کف کنه دهنتون........

یکهو  حس میکنید تخلیه شدین ...........

------------------------------

هر وقت هوس کردین سیگار بکشید .........خودتونو وادار کنید ادامس بجوید یا سقز.......

سعی کنید جایگزین کنید.......

راستی من چای رو هم حذف کردم........

به جاس عرق بادرنجونه یا بیدمشک ........یا نعنا میخورم با تخم شربتی.......

---------------------------

جدیدا یاد گرفتم نباید معدم خالی باشه.........

همش یک چیزی تو کیف و جیبم واسه خوردن دارم.......

تازشم همیشه بعد از خوردن غذا یک دایمیتیکون یا عرق نعنا میخورم........

اینطوری معدم نمیسوزه......

---------------------------

خلاصه رفیقان..........

من تازه دارم کلی چیز یاد میگیرم............

و تازه فهمیدم خیلی چیزها هست که میشه یاد گرفت............

و هنوز میشه ادامه داد.........

----------------------------

حالا بذارید از دلتنگیهام بنویسم

بعضی وقتها وقتی دلم میگیره.....

انگار میخوام بمیرم.....

بغض میکنم یک گوشه کز میکنم

بچه گربه هام که حالا خیلی بلا شدن از سر و کول هم بالا میرن...

من نگاهشون میکنم و واسه تنهایی خودم گریه میکنم

بعد میرم میشینم و مینوازم......

وقتی از ته دل میخونم میزنم زیر گریه.......

نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.........

بعد به خودم میگم : یعنی میشه عاشق بشم......میشه یکی رو از خودم داشته باشم که........

همه چیز دارم ولی انگار هیچی ندارم........

دلم این روزا بچه میخواد

وقتی لخت میشم......دستم بیاختیار روی شکم میره........

مجسم میکنم که حامله شدم..........

و کوچولوی نازم داره توی شکمم وول میخوره...........

و من براش قصه تعریف میکنم........

چقدر دلم بچه میخواد.........

وقتی (ر) تلفن میکنه ........وقتی تموم میشه حرفاش ...........بغض میکنم........

وصداش تو گوشم می پیچه: سارا ........

-----------------------

تنهایی میتونه سازنده باشه........

ولی این روزا ........

من در حال ............

دلم بچه میخواد..........

دلم میخواد بچمو حمام کنم......

بهش شیر بدم

مامیش کنم........

دلم میخواد وقتی میخوابم نفس بچمو حس کنم...........

دلم بچه میخواد ...........

-------------------------


   1      2    >>

تعداد بازدیدکنندگان : 26023


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!