
چقدر باید صبر کرد تا به این شرایط عادت کرد
دارم پوست کلفت میشم
جدیدا به هر اتفاقی میخندم
مخصوصا که فکر میکنم باید سکوت کرد و با لبخندی روی هر چی بلا و قضا هست کم کرد
-----------------------------------------------
(ر) تلفن کرد
وقتی گفت که ویزاش رو گرفته و واسه ۴ هفته دیگه پرواز داره
نمیدونم چرا درهم شدم
هر چند هفته گذشته با شدت زیادی با هم برخورد تندی داشتیم که کار به کتک کاری هم کشید
-------------------------------------------

برنامه جدید زندگیم
۵ صبح بیدار میشم با خانم دکتر میریم ورزش و نرمش و گردش
۶ صبح میرم سر کار
تا ۵ بعد از ظهر ( اضافه کاری حتی اگر هم نباشه من میمونم کار میکنم داوطلبانه )
۶ میرسم اصفهان ......میرم خرید و سری به شهر زدن
جدیدا برای اینکه کمکی به خودم هم بکنم برای درامد بیشتر پایان نامه و تایپ و ترجمه هم قبول میکنم
با یکی دو تا شرکت همکاری دارم
خلاصه وقتی برمیگردم خونه شده ۸ ........ تا ۱۰ غذا بپزم و بخورم و فیلمی ببینم ......
یا کتابی بخونم ...........
۱۰ تا ۱۲ هم تایپ میکنم
۱۲ مثل مرده ها میافتم تو تخت
تازه هفته ای ۲ جلسه هم میرم پیش سرگرد تمرین .........
تازه سرگرد منو کشف کرده که استعداد خوندن هم دارم منتهی کشفم نکردند دیگران
یکمی هم بلبل ایشون میشیم تا............
جمعه از صبح با خانواده دکتر و خانواده سرگرد و خانواده روبروئی اقای مهندس (ب) میریم باغ
البته امروز من نرفتم ..........چون کار زیاد داشتم
باغ خیلی قشنگ و پربرکتی در نجف آباد ............
خلاصه اینترنت رو تحریم کردم.........
به چند دلیل : داشتم از دنیای واقعی دور میشدم
داشتم عادت میکردم به تنهایی
و یک دلیل مهم دیگه هزینه اینترنت بود که داشت کم کم بالا میرفت
................
خوابم خیلی خوب شده
همینطور خوراکم
و البته مشکل معده هم به خودی خود خوب شد ...........
البته میدونم موقتی
ولی بهتر از اینه که ............
هیچ رفیقی فعلا ندارم و خیلی هم دارم با این قضیه حال میکنم
سر کار دیگه هم میگم هم میخندم
طوری که همکارات کم مونده شاخشون در بیاد
نیست به همشون هم کمک میکنم و خیلی اوقات کار اونها رو انجام میدم
خیلی هم محبوبشون شدم
مخصوصا مهندس حسابی راضیه
و میگه اگر همینطور ادامه بدم خیلی راحت میتونه ترتیب رسمی شدن منو بده
اردلان روزی نیست که بهم نگه برم پیششون
مخصوصا از وقتی لیلا و منصور هم رفتند اصرار اون هم بیشتر شده
ولی راستشو بخواین چرا باید برم؟
وقتی اینجا هم کار دارم هم آسایش ..............خونه و کسانی هستند که زبونشونو میفهمم
مهمتر از همه اینکه هر چقدر هم خدمت اجنبی رو بکنم باز هم براشون خارجی کثیف شرقی هستم
ولی اینجا وطن
اگر قراره کسی بهم بد و بیراه بگه بذار خودی باشه
-------------------------------------
دلم نگرفته ولی شاد هم نیستم
کمی از دست خودم عصبی هستم
زیر بار قرضم
تا خرخره ............دارم ماهی کلی وام پس میدم .......کرایه خونه و خرج و مخارج عادی روزانه
از خیلی چیزا میزنم ........... باز هم دارم کم میارم
یکی دو تا معا مله دیگه هم با شکست کامل روبرو شد
اینم از تصدق سر تورم و کوفت و بی ثباتی بازار
خلاصه مردک اومده با وقاحت میگه ما در ایران نه تورم داریم ........ مردم هم امسال قدرت خریدشون بالا رفته
نمیدونم این مردک میدونه دچار توهم یا خودشو زده به اون کوچه
رفتم خرید میبینم گوشت کیلوئی ۷ ......۸ هزار تومن با جیب من جور در نمیاد .......
گفتم به جهنم یک مدتی حذفش میکنیم .......... ما که گوشت خوار هم نیستیم........
رفتم میوه بخرم ...........دست رو هر چی گذاشتم خدا تومن...........
گفتم حالا کی از بی میوه بودن مرده
خلاصه یک کیلو خیار و گوجه و پیاز و سیب زمینی و قارچ و ۴ تا تیکه آشغال دیگه و شیر و کوفت و زهر مار
دیدم یکهو ۱۵ هزارتومن شد
با دقت باز شمردم ببینم اشتباه نکردم دیدم نه درست
خدایا شکرت..........
همین هم هست شکر...........
وای به روز اون کسی که نمیتونه همین رو هم بخره ...........
---------------------------------------------
دارم دوران سختی رو پشت سر میذارم
خشکسالی .........
این بدترین چیزیه که میتونه پشت منو به خاک بماله
ولی نه..........
من ازوناش نیستم که بذارم با این چیزا کسی حالمو بگیره
مهندس هم کلی ایده جدید زده به سرش که بدون اب هم یک کاری دست مزرعه بده.......
منتهی نگرانی تو چهرش روی اعصاب من یورتمه میره
-------------------------------------------
سیگار رو قطع کامل کردم..............
نه اینکه فکر کنید دختر خوبی شدم.......
نه واسم داشت گرون تموم میشد
باید جلوی ولخرجی رو بگیرم...........

-----------------------------------------------
۴ تا تیکه منبت که ۲ یا ۳ سال پیش ساخته بودم بردوم و فروختم.......
خیلی دوستشون داشتم
ولی مجبور شدم
چون باید قسط هامو پرداخت میکردم
تازه کارخونه هم هنوز بهم حقوقی نداده ............ نتیجه این : همه چیز فعلا دارم از جیب میذارم
با اونهمه خرج پیش بینی نشده بابت طلاق .و. و کیل ............
ولی هنوز نا امید نشدم..........
هنوز چیزهای به درد بخور دارم برای ...................
-------------------------------------
حالا تو این هیری بیری (ر) برگشته میگه: این چه لباسیه پوشیدی ؟ یعنی اینقدر نداری بدی یک مانتو جدید بخری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
: میشه زر مفت نزنی اینو تازه ۵ ماهه پوشیدم.
ـ دخترا ماه به ماه مانتو میخرن ......... خانم میگن................
: دخترایی که شما میگی جیب پر پول دارن ......... اونم باباجوناشون زحمت پر کردنشو میکشن ...............من باید حواسم به خیلی چیزا باشه ..............تازه اینم خیلی هم خوبه...........مگه چشه
ـ تو اصلا حالیت نیست...........
: (ر) ببینم خیلی احساس رفاقت میکنی خودت بخر برام........
ـ د........ من اگر وضعم خوب بود واسه خودم یک چیز نو میخریدم...........
: پس دیگه ور زیادی نزن........... ملت گیر نون شبن....... اونوقت تو به من گیر دادی......... ببینم مثلا من اگر پیراهن مارک اسکاچ و مانتو مارک فندی و کفس نایک و کوفت و زهر مار بپوشم خیلی دختر متضخص و محترمی به نظر میام........... خیلی به چشمتون میام...........
ـ سارا........بس کن
: زهر مار......... حالم ازین کوته فکریت بهم میخوره........... اگر هم داشتم حاضر نیستم بیشتر از یک مانتو در سال بخرم........... گناه وقتی همه درگیر بدبختی و فقر و فلاکت شدن من پول پای ظاهرم بدم............
ـ بسکه خری.......... مثلا فکر میکنی برای کی مهمه تو داری چه خدمتی در حقشون میکنی..........برای کی مهمه که تو......... داری .........ماهی اینقدر.......... سارا چشماتو باز کن............ببین..............این پنبه رو از گوشت بیار بیرون.............همین مردم کم بهت پشت پا زدن.................بگرد بخور بپوش....... زندگیتو بکن گور پدر همشون................
: تو داری این حرفا رو میزنی...............(ر) تو چرا اینطوری شدی............ تو که خودت شده پول دستی به بیمارات میدادی .......... تو چرا این حرفو میزنی این به جای تشویقته...........
ـ ول کن بابا ............. خوبی تو این دوره به کسی نیومده........ یک مشت گدا و گوشنه بدبخت و نفهم که تا از دفتر کوفتی.......بهشون بن ۱۰۰ هزار تومنی میدن میپرن آسمون که اینا چقدر خوبن.........من میام به یارو کمک میکنم که زنش نمیره .و............مردیکه تو روم وامیسه که شما از خدا بیخبرا................................
بحث های همیشگی
نتیجش اینه : ۴ هفته دیگه دکتر (ر) که یکی از بهترین رزیدنت های............ این آب و خاک با دعوتنامه از اون طرف داره میره اونجا تا ادامه تحصیل بده و به اونها خدمت کنه
نتیجه این همه نا امیدی اینه : تنها شدن بیشتر و بیشتر ایران
---------------------------------------------
این روزا هر کی رو میبینی تنها شده
یک گوشه کز میکنه ...........
همه تو خودشون فرو رفتن
و من به خودم میگم من کجای این جامعه جا دارم ؟
-----------------------------------------------
صدای خنده خانم دکتر: نباید میدون رو خالی کرد .............
کاوه اهنگر فقط داستان نیست .....................
------------------------------------------
صدای سرگرد : ما برای اینها نجنگیدیم ..... ما برای وطن......... برای ناموس و شرف و اعتقاداتمون ایستادیم............. حیف به همین راحتی نا امیدانه واگذار کنیم............ این خاک ارزش مبارزه کردن رو داره
---------------------------------------
نوشته های سرهنگ
۲/ ۶/ ۸۶
هنوز برای نا امید شدن خیلی زوده............
------------------------------------------
گفته یکی از بزرگان مشروطه: ستار خان : هر وقت در جنگ احساس کردید در حال شکست خوردن هستید قبل از عقب نشینی ۵ دقیقه دیگر مبارزه کنید ...............
------------------------------------------
گفته های یک بزرگ دیگه « هر وقت حس کردید نا امید و شکست خورده شدید بدونید خیلی به هدفتون نزدیک هستید >>
------------------------------------------------
صدای خنده های بچگانه آرش و حرفهای بزرگونش : من عاشق زبون فارسیم....... ولی مامان بزرگ میگه باید ترکی هم یاد بگیرم........ چون اونم زبون هم وطنهای آذریه........ منم هر روز یک لغت و جمله جدید یاد میگیرم......... تازه ........سارا خانم........ بی بی نساء هم بهم داری لری یاد میده .....میدونی که مامانم اینا اصالتا مال بروجردن..........
--------------------------------------------------
دلم برای تنهایی وطن میسوزه
خیلی زیاد
|