سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1387

دو نوازی پیانو وسنتور......

اهنگ منو با خودش میبره به گذشته ها.......

به وقتی ۱۷ سالم بود

به اون صبح ۳ شنبه

بههههههههه...................

چقدر پاک.....بی الایش.....

چقدر عاشقانه

کاش زمان میایستادددددد

طوفان شد

امشب ........بعد از مدتها .....باز به یادش اوردم....

دلم خیلی گرفته

حرفای خانم دکتر یک طرف

چشمای ماشی رنگ.........

۵ شنبه بیشک تو بغل (ر) خوابیدم.......

خودم به خوبی میدونم این نهایت هرزگیه......

ولی کی میتونه منو درک کنه؟؟؟؟؟؟؟؟

کی میتونه بفهمه من دارم چی میکشم........

میدونم سیگار برام زهره............

ولی دلم سیگار میخواد

دلم میخواد تلفن کنم به یکی.........با یکی حرف بزنم

دارم دق میکنم.....دلم میخواست همه چیز برمیگشت به ۷ سال پیش

چقدر خوشبخت بودم.............چقدر بی درد بودم......

چقدر زندگی برام بی معنی شده.......

چقدر هوس بازانه به زندگیم چنگ میندازم.......

توی این شبها........وقتی از سر تنهای و استیصال پناه میارم به نت........

خودم واسه خودم دلم میسوزه......

که اونقدر بیچاره و تنها شدم که رفیقم شده دنیای مجازی......

گاهی اوقات ....به خودم میگم : دختر...........تو کی هستی.......

میخوام یک مدتی ننویسم.......

میخوام چند روزی ننویسم

اصلا برای کی مهمه

میدونم

بعضیهاتون میاین میخونین با دقت

ولی .............

خیلی ناسپاسم

منو ببخشید

دیگه

فکر میکنم

باید یک مدتی با خودم خلوت کنم

من خیلی از اصول رو زیر پام گذاشتم.......

متاسفم

متاسفم

حسی که الان دارم

خیلی حس بدیه

اونقدر بد

که...........................

 


تعداد بازدیدکنندگان : 26097


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!