سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1387
از هم گسیختههههههههههههههههه

نمیخواستم بنویسم

ولی نه خوابم میبره

نه حال درست و حسابی دارم

هر روز توی خودم بیشتر فرو میرم

و نمیتونم کاریش هم بکنم

امروز بهرام اومد ..........خیلی داغون بود

خیلی زیاد...........

احساس گناه بهم دست داد

------------------------------------------

: خوب .....خودت میدونی که اوضات اصلا جالب نیست....... از قیافت معلومه

ـ اخرشو اول بگید

: اگر ...... همینطوری ادامه بدی .......

ـ توصیتون چیه ؟

: خودت میدونی........دیگه لازم به گفتن نیست .........

-------------------------------------------

سعی میکنم خودمو کنترل کنم

هنوز هم درد دارم......

ولی بیمحلش کردم

بهرام همچنان داشت توصیه میکرد که...........

یک دفعه انگار سوزن فرو کرده باشند توی روده هاممممممم

داشتم میمردم.......

به زور ..................

تا ۱۰ تا شمردم

خدا رو شکر بهرام نفهمیدددددددد

----------------------------------------

دیگه .......

دلم میخواد توی یک سکوت ...........توی یک جای دنج..........

خیلی حس خاصی دارم.......

حس.......

------------------------------------------

باید تحمل کرد

باید صبر کرد

باید صبورانه فهمید

درک کرد

و تحمل کرد

----------------------------------------

دوباره تا ۱۰ میشمارم.......

یک سیگار روشن میکنم میذارم روی جا سیگاری

حتی یک پکش برام حکم زهر رو داره

واسه همین میذارم جلوم بسوزه

خیره نگاه میکنم

دودش ............

ولو میشم کف ساختمون...............

میپیچم به خودم .............مثل یک مار........

----------------------------------------------

نقاشی

کتاب خوندن

رقص

تماشای فیلم

موسیقی

آشپزی

و البته کار

فکر نمیکنم کسی دیگه مثل من بتونه اینطوری وقتشو پر کنه

شبها هم که بساط اینترنت دارم........

ولی عجیبه که فکرم ازاد نمیشه

------------------------------------------

با (ر) حرف زدم

خیلی تحویلم گرفت

کلی مسخره بازی دراوردیم.

دلقک بازی

: ببینم هنوز کسی رو پیدا نکردی ؟؟؟؟؟؟؟

ـ نه.........تو چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

: ول کن بابا ........ من اگر شانس داشتم همین یکی خوب درمیومد.........

صداش ارومم میکنه

: من آخر هفته  یک سفر میام اصفهان.........کاش بتونم ببینمت.......

ـ چند شنبه؟

: ۵ شنبه......جمعه....

ـ خوب بیا اینجا......

: همسایه هات ...صاحب خونت

ـ اولا به اونا ربطی نداره........دوم .....میگم برادرمی..... سوم......صابخونه از خوده

: ای........شیطون.......تا حالا چند تا پسر اوردی ؟؟؟؟؟؟

ـ والا شمارش از دستم در رفته........ ولی تو جای خودت رو داری

: فکر کردم دیگه نمیخوای منو

ـ نمیخوامت ....... ولی رفاقتمون هنوز سر جاشه........تازه دسته چکتم بیار .کارت دارم

: پس بگو...........من گفتم تو همینطوری ادمو تحویل نمیگیری

-------------------------------------------------------------

tabot

فکر میکنی باز بتونم عاشق بشم

مگه تا حالا عاشق شدی

راستشو بخوای نه........

پس چی میگی

خوب.......منم دلم یه عشق میخواد

هر کسی لیاقت عاشق شدنو نداره

خوب لا اقل بگو چطوریه

خوب.......گرم...داغ...زندگی......

منم میخوام.

تو فقط بغل میخوای

من گرما میخوام

تو فقط بازو میخوای

من زندگی میخوام

تو ...........خیلی وقت مردی.........هنوز گرمی نمیفهمی

--------------------------------------

اهنگ مارک انتونی.........

روش ریتم میام..........

با اینکه به شدت درد دارم......ولی با هیجان میرقصم........

تا ۱۰ میشمارم

تا ۱۰ میشمارم

فکر نکن

فکر نکن

فکر نکن

فکر نکن

خالی شو

خالی شو

خالی شو

خالی شو

خالی شو

 


تعداد بازدیدکنندگان : 26078


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!