
سعی میکنم با خودم رو راست باشم
سعی میکنم دیگه به خودم دروغ نگم
--------------------------------------
صدای یوسف خان پشت خط: سارا بانو من شرمندتم دختر........
: دشمنتون شرمنده...این چه حرفیه میزنید
ـ من کارها رو ردیف کردم.......هفته سوم اردیبهشت ........نوبت............
سکوت..........
یوسف خان: دخترم .........اگر میدونستم که هنوز میشه امیدوار بود ...........
ـ ممنونم یوسف خان.........جبران میکنم
تو گلوم کلمات گلوله شدن..........
داد میزنم : ننه........ ننه ........... عرق بیدمشکت به راهه
............. سعی میکنم قلوپ قلوپ بنوشم...........ولی شوره....!!!!!!!!!!
دارم اشکامو قلوپ قلوپ میخورم
قیافش میاد جلوی چشمام..........
دستای نرمش.......... بازوهای قوی و .............
چرا اینطوری شد
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-----------------------------------
از خودم میپرسم: یعنی اینقدر که اطرافیان برام آزار دهنده شدن........
منم برای اونها غیر قابل تحمل هستم؟؟؟؟؟؟؟؟
----------------------------------
آهنگ خیلی سوزناکی گذاشتم..........
صدای یک زن
که داره با پیانو همنوائی میکنه
ننه جون میاد : خانم جون........یه ذره بندری بذار برقص.........ناسلامتی داری راحت میشی ننه
خیره خیره.........
نگاه........
ننه حرفشو گفته نگفته قورت میده
--------------------------------------
صدای بهرام : خوب خیالت راحت شد ؟؟؟؟؟؟؟؟
سکوت
بهرام: من آخر هفته میرم پیش اردلان........گفته گویا امونتی پیشت داره
ـ اره........میفرستم بیارن شیراز.......خودت خوبی؟
: دارم زورهای اخرو میزنم آبجی کوچیکه
ـ آبجیت پیشمرگت شه..........میری و سالم برمیگردی ........چیزی نیست
: ایندفعه..........نمیدونم هر چی خواست خودش باشه ......سپردم ..........وکالت دادم بهت
ـ وکالت واسه چی؟
: میخوام وقتی نیستم کارها رو انجام بدی ......... میخوام حواست به همه چیز باشه....
به زور میخندم : ولی من تو اصفهون.........
ـ میدونم که فقط تو میتونی........ پسرها سر به هوان........اگر کار بهشون بسپرم ۳ روزه تا ریق آخرشو مفت خور میکنن
: نه ......اینطورام که میگی نیست.......پسرات مرد شدن دیگه
ـ دست رو دلم نذار دختر........اینا کجا و مردونگی کجا؟؟؟؟؟ سارا.....به امید تو دارم میرما.........داداش....نا امیدم نکن.......این پسرا فقط از تو حرفشنوی دارن.........میدونم باهات در تماسن.........یکم نصیحتشون کن.......این دخترای پدرسوخته........ اینا بیتجربن.........سارا هواشونو داری
: این چه حرفیه میزنی ........پسرات دسته گلن.........معلومه که من هواشونو دارم.........
ـ دلت خوشه سارا.......اینا منو پیر کردن
: خودت خودتو داری داغون میکنی ..........اینهمه پول واسه چی...........اصلا چقدر حال این زندگی رو بردی
ـ حال..........عزیزکم ..........دست کم خیالم راحت مردم .......خوب واسه پسرا گذاشتم......
: بس کن تو رو خدا............خوفناک شدی
ـ ادم لب گور........
داد میزنم بی اختیار..............: بهرام به روح بابا یکبار دیگه........
اشک امون نمیده..........
بهرام: شوخی کردم ..........ابجی کوچیکه
----------------------------
میدونم که ...........۶۵٪ چیز کمی نیست............
ولی باید همیشه امیدوار بود وووووووووو................باز سکوت.......ارشیو بابا ........یاد ریه های بهرام.......
|