سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 فروردین ماه سال 1387
سکوت............

haghighat

سعی میکنم با خودم رو راست باشم

سعی میکنم دیگه به خودم دروغ نگم

--------------------------------------

صدای یوسف خان پشت خط: سارا بانو من شرمندتم دختر........

: دشمنتون  شرمنده...این چه حرفیه میزنید

ـ من کارها رو ردیف کردم.......هفته سوم اردیبهشت ........نوبت............

سکوت..........

یوسف خان: دخترم .........اگر میدونستم که هنوز میشه امیدوار بود ...........

ـ ممنونم یوسف خان.........جبران میکنم

تو گلوم کلمات گلوله شدن..........

داد میزنم : ننه........ ننه ........... عرق بیدمشکت به راهه

............. سعی میکنم قلوپ قلوپ بنوشم...........ولی شوره....!!!!!!!!!!

دارم اشکامو قلوپ قلوپ میخورم

قیافش میاد جلوی چشمام..........

دستای نرمش.......... بازوهای قوی و .............

چرا اینطوری شد

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-----------------------------------

از خودم میپرسم: یعنی اینقدر که اطرافیان برام آزار دهنده شدن........

منم برای اونها غیر قابل تحمل هستم؟؟؟؟؟؟؟؟

----------------------------------

آهنگ خیلی سوزناکی گذاشتم..........

صدای یک زن

که داره با پیانو همنوائی میکنه

ننه جون میاد : خانم جون........یه ذره بندری بذار برقص.........ناسلامتی داری راحت میشی ننه

خیره خیره.........

نگاه........

ننه حرفشو گفته نگفته قورت میده

--------------------------------------

صدای بهرام : خوب خیالت راحت شد ؟؟؟؟؟؟؟؟

سکوت

بهرام: من آخر هفته میرم پیش اردلان........گفته گویا امونتی پیشت داره

ـ اره........میفرستم بیارن شیراز.......خودت خوبی؟

: دارم زورهای اخرو میزنم آبجی کوچیکه

ـ آبجیت پیشمرگت شه..........میری و سالم برمیگردی ........چیزی نیست

: ایندفعه..........نمیدونم هر چی خواست خودش باشه ......سپردم ..........وکالت دادم بهت

ـ وکالت واسه چی؟

: میخوام  وقتی نیستم کارها رو انجام بدی ......... میخوام حواست به همه چیز باشه....

به زور میخندم : ولی من تو اصفهون.........

ـ میدونم که فقط تو میتونی........ پسرها سر به هوان........اگر کار بهشون بسپرم ۳ روزه تا ریق آخرشو مفت خور میکنن

: نه ......اینطورام که میگی نیست.......پسرات مرد شدن دیگه

ـ دست رو دلم نذار دختر........اینا کجا و مردونگی کجا؟؟؟؟؟ سارا.....به امید تو دارم میرما.........داداش....نا امیدم نکن.......این پسرا فقط از تو حرفشنوی دارن.........میدونم باهات در تماسن.........یکم نصیحتشون کن.......این دخترای پدرسوخته........ اینا بیتجربن.........سارا هواشونو داری

: این چه حرفیه میزنی ........پسرات دسته گلن.........معلومه که من هواشونو دارم.........

ـ دلت خوشه سارا.......اینا منو پیر کردن

: خودت خودتو داری داغون میکنی ..........اینهمه پول واسه چی...........اصلا چقدر حال این زندگی رو بردی

ـ حال..........عزیزکم ..........دست کم خیالم راحت مردم .......خوب واسه پسرا گذاشتم......

: بس کن تو رو خدا............خوفناک شدی

ـ ادم لب گور........

داد میزنم بی اختیار..............: بهرام به روح بابا یکبار دیگه........

اشک امون نمیده..........

بهرام: شوخی کردم ..........ابجی کوچیکه

----------------------------

میدونم که ...........۶۵٪ چیز کمی نیست............

ولی باید همیشه امیدوار بود وووووووووو................باز سکوت.......ارشیو بابا ........یاد ریه های بهرام.......

                                                                                                                                           


تعداد بازدیدکنندگان : 26056


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!