----------------------------------------------
امروز روز ۲۹ فروردین ماه
روز مانتره سپند
روز ارتش
روز ارتش بر تمام ارتشیان دلیر و رشید ایرانی مبارک
-----------------------------------------
خوب
باید بگم
کمی دمغ و بیحالم
تقصیر خودم بود زیاده روی کردم............
و امروز من هر چی سیگار داشتم ریختم تو سطل اشغال ............
البته خدا رو شکر دیگه مشروبی برام نمونده بود وگرنه اونها رو هم میریختم دور
اینقدر زیاده روی کردم کار داد دستم........
ولی مهم نیست درست میشه.............
------------------------------------------------
دلم میخواد خودمو لوس کنم
یکی نازمو بخره
تلفن کردم به ننه جون...........
کلی قربون تصدق........
خودمو همچین لوس کردم که اره من مریض شدم
بیچاره پیرزن..... : وای ننه ...حتمی باز ناپرهیزی کردی ات اشغال خوردی ........همین امروز میام اصفهون...........الهی ذلیل شن این از خدا بیخبرا............اوارت کردن.........نیست کسی اونجا تر و خشکت کنه.و...................
خلاصه منم خر کیف ازین همه تحویل بازار...........
کلی بیشتر خودمو لوس کردم.........
ولی بعدش یکدفعه به خودم اومدم این پیرزن تو این بی ابی بیاد چه گلی به سر من بزنه
جیغم درومد که ننه تو نیا خودم میام.......
فردا هم مرخصیم........ خودم میام.........
: ننه نشینی پشت فرمون...............ننه یادت رفته اوندفعه که اینطوری شدی .........وای ننه تو جاده کار میدی دست خودت
ـ چشم......با اتوبوس میام.........
و این شد که زدم به راه
با اتوبوس
و باید بگم تا رسیدم به باغ مردم و زنده شدم........
از درد به خودم میپیچیدم..........ولی نمیشد کاری کرد........
شاگرد راننده یکی دوبار اومد بره ازش خواستم اب برام بیاره .........
خلاصه بیچاره رفت یک کاره اب جوش اورد ..........
منم کبود شده بودم.........همیچین پاهامو کشیده بودم توی شکمم.......
صدای خانم کنار دستیم: دخترم قرصی چیزی میخوای............
و خودم: نه ........خوب میشه........ الان خوب میشه ....خودم یکی خوردم.......
وقتی رسیدم به شهر عزیزم............ همینکه پیاده شدم مهندس اومد دنبالم.........
ننه جون هم باهاش اومده بود.........
منم تو بغل ننه جون تقریبا ولو شدم......
یکراست منو بردند دکتر
۲ تا امپول هم نوش جان کردیم.........
ولی حالا مگه میتونم بخوابم
هی مثل مرغ پرکنده بالا پائین میپریدم.........
ننه جونم عصبی هی میگفت : بگیر بخواب ننه........ چشمات یک وجب گود رفته
حالا منو میگی به خودم گفتم : کل کله من حجم یک وجب هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داشتم از بیسیگاری بال بال میزدم..........
خواستم برم سمت بار...........دیدم هیچی توش نیست
دادم به هوا رفت
صدای ننه جون: خانمم............. نکن این کارو .......... نکن.......... داری دستی دستی خودتو میکشی......... نکن........
مثل دیوونه ها روی زمین ولو شدم
خلاصه دیوونه شده بودم.............
بعد گفتم بیام بنویسم حالم جا میاد
و اتفاقا همین هم شد
وقتی نوشتم
و برای دوستان پیام گذاشتم حالم جا اومد و دردمو یادم رفت
کلی حس وطن پرستیم قلمبه شده بود
ولی نمیدونم چرا همینکه از جام بلند شدم
باز یکراست شیرجه زدم توی دستشوئییییییییی
دیگه اوضام خرابتر هم شد.......
ننه جون بدو بدو ........اومده شربت نعنا و تخم شربتی.........
به زور خوردم..........
ولی حالا ........
میدونید بهتون توصیه میکنم اگر دلتون درد میکنی واسه مریض شدن و لوس کردن خودتون
همه دردی بگیرید بهتره تا این دل درد
هزار بار ادمو میکشه
حالا بدا به حالتون که هم از بالا هم از پایین ................
هی برید دستشوئی...........
توصیه های ایمنی رو جدی بگیرید
ساندویچ نخورید
حرص نخورید
مشروب زیاد نخورید
غذای سرد هر روز نخورید
غذای مونده نخورید
و از همه مهمتر سیگار نکشید
---------------------------------------------------
یکم خوبم
راستش خیلی خوشحالم اومدم باغ
اینقدر خوشگل شده اینجا
گلهای رز
درختا...........
همه چیز خوشگل
-----------------------------------------
صدای ننه جون رو میشنوم که داره تلفنی به بهرام خان گزارش میده
: نه آقا....... شما باید بیاین ببینین ............بچم پوست و استخون شده ( ننه جون بی انصاف نباش .......من کلی وزنمه......)
....چیکارش دارین اینقدر زور بهش میگید ..... نه .....خوابیدن.........شما همون اندازه که اتیش میندازین تو جونش بسه........دیگه من نمیذارم با حرفاتون حالشو بدتر کنید...... تازه بچم خوابیده ( ننه الهی من قربونت برم مگه تو زورت به اینا برسه.......بهرام رو حرف تو حرف نمیزنه.......عجب......چه خوب شد شکایتوشونو کردم به ننه جون ........عجب بچه تقصی بودم نمیدونستم.....من از لوس بازی داره خوشم میاد )
خلاصه ننه همینطور غر زد به جون بهرام...........که اره اگر غیرت داشتی طلاق این بچه رو میگرفتی راحت میشد نه اینکه خودتم بری مثل خواهرات اینو بکوبونی
( الهی من فدای تو بشم ننه جون ..........ولی من به زودی ۲۶ سالم میشه.......همچین واسه بچه بودن پیرما........)
و .............. نتیجه حرفای ننه جون این شد
بهرام خان قول دادن شخصا امشب برن خونه یوسف خان اینا ..............و تهدید کنن که زودتر کارو تموم کنن
جمله اخر ننه جون منو کشته
: ببین بهرام خان نرید ...باز این دیبا خانم خرتون کنه..........نکنید این کارو........بذارید این دختر دلش گرم شه اگر سرهنگ نیست پسرش مثل شیر پشتش ایستاده.........این سفت کن شل کن های شما باعث شده زبون این طایفه بشه هشت متر.....ننه......میدونم خودت کلی درد و ورم داری.......ولی خواهرت واجب تر.....این جوونه.........داره ذره ذره اب میشه........ هی نجابت میکنه هیچی نمیگه.......... ولی شما هم دیگه پر رو نشید.......
بیچاره بهرام............
دیگه توهینی نموند ننه جون بهش نکنه
حالا خوبه ننه جون بود ............
اگر دایه اغا اوضاش خوب بود و خبر داشت همچین یکی دو تا کفگیر هم میزد تو کمر بهرام حالش جا بیاد
من چقدر بدجنس شدم...........
اخه اینا اصلا حقشونه
همچین لوس میپرم تو بغل ننه جون............۲ تا ماچ گنده از لوپاش میگیرم
ننه : وووووو ی ......... ننه اینکارا چیه میکنی...
.... خانمم ...خوبیت نداره........شما هم نباید تو روی برادرتون وایسین......... هر چی باشه ازت ۴ تا پیراهن بیشتر پاره کرده.........بیشتر حالیشه..........صلاحتو میخواد.......... داداشت غرور داره........... خوب راست میگه بنده خدا........اصلا خودت بگو فامیل چی میگن؟؟؟؟؟؟ نمیگن اینا چرا اینطوری از هم پاشیدن...........سارا خانم........ همین امشب که بهرام خان تلفن کرد بگه چی شده........باهاش حرف میزنی ازش معذرت میخوای...........دستشم میبوسی از دور........... این دوره زمونه برادر مثل بهرام رو باید سر تا پاشو طلا گرفت........ کم گذاشته بگو........
ـ خوب منم براش کم نذاشتم ننه..............یادتون نرفته که بابات اون شاهکارشون سرهنگ چی گفتن
: ووی ننه...............کپی بابات........ لجباز.....یکدنده........زور گو....... حرف حرف خودته...........نمیگم کم گذاشتی.........میگم معذرت خواهی کن......... احترام بذار.
ـ من احترام میذارم اینا تا بهشون رو میدم میخوان تو کارم دخالت کنن........... اصلا نباید ازش میخواستین .............من گفتم بهش بگی دیگه دخالت نکنه
: ووی ننه............داری روی من پیرزنو زمین میندازی
بغلش میکنم باز...........
ـ الهی من فدای موهای سپیدت بشم ننه..........من غلط بکنم و..و.....چشم...........چشم....................پاشونم میبوسم .......خوب شد..........
---------------------------------------

وای..............هیچ کجای دنیا خونه ادم نمیشه
زادگاه ادم نمیشه
گلهای زادگاهم
درختاش
گربه هاش
باغ هاش
مزارعش
مردم ساده دل و پاکش
وووووووووووویییییییییییی.
دلم کلی تنگش شده بود
الهی من قربون اون کوه ...............بشم..........
الهی من فدای اون خیابونای باریکت بشم..............
الهی من فدای اون همه خوشگلیت بشم
اصلا حالم خیلی خوب شده
راستی گربه ها رو سپردم به خانم دکتر..........
یک کاره با ارش اومدن تو خونم...........
از شانس خوشم دکتر هم رفته سمینار تهران..........
خانم دکتر هم قبو کرد بیاد خونه من ........مراقب گربه ها باشه.......
ولی خانم طلا رو اوردم........
که باغ رو ببینه..........
کلی ذوق کرده..................
-------------------------------------------------
|