سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387
زنده باد ارتش ایران..............

خبر جدید

از دیشب تا حالا زندگی در اصفهان مختل شده

از امروز صبح هم رسما اب قطع شد

علت : شکستگی لوله نفت خام در چهارمحال بختیاری و ریختن نفت خام به داخل زاینده رود

نتیجه: الودگی اب

نتیجه اقتصادی: افزایش ۳ تا ۵ برابری اب معدنی

من امشب پاچه ۲ تا فروشنده سوپر مارکت واقع در دروازه شیراز یا همون میدون ازادی را بگرفتم

--------------------------------------------

و باید عرض کنم خدمت شریفتون

دل اینجانب امروز به شدت به ناله افتاده ..........

الان ۳ روزه این منو بیچاره کرده

اول فکر کردم از ساندویچیه که خوردم

بعد شک کردم به اعصاب ........

بعد گفتم نکنه از اب

ولی من که همیشه اب معدنی میخورم

خلاصه نمیدونم چم شده

چنان میپیچد گویا از روز ازل رقاصه به دنیا اومده

منتهی نمیدونم چرا من ازین همه دل پیچه و قر روده کوچیکه و بزرگه اصلا لذت نمیبرم

ولی من یک چیزی رو فهمیدم

من هر وقت مریض میشم به شدت حس شوخ طبعیم گل میکنه

آخ ........

هر کی هر پیشنهادی داره من با کمال میل پذیراشم..........

-------------------------------------------------------

قبل از اینکه باقی پستم بنویسم

دوستان گرامی رفتین امضا کنید اون متن نامه خلیج فارس رو..........

وای به حالت اگر نرفته باشی

زود باش برو........

بعد بیا باقی منو بخون

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

-------------------------------------------------

خوب ........امروز عصر

یک گربه سیاه خوشگل ..........ازون ببری مانند ها........نر......۳ .یا ۴ ساله روی بوم کشیک میداد

به شدت ترسیدم نکنه بخواد بچه گربه ها رو اذیت کنه

بعد با کمال تعجب دیدیم

ایشون بابا گربه هستند

که با کمال میل تشریف اوردن پائین و بچه گربه ها هم از سر و کولشون بالا رفتند

خوب بذارید یک چیز هائی که درباره گربه میدونم براتون بیان کنم

اولا گربه نر به شدت حسوده.........وقتی بچه گربه ها به دنیا میان چون توجه گربه ماده کم میشه

گربه نر همیشه منتظره تا حساب بچه گربه ها رو برسه .........و اونارو از میون برداره

تازه گربه نر...... یک عادت دیگه هم داره

که در بین تمام گربه سانها دیده میشه

بچه گربه های رقیبشو میکشه

تا قلمروش رو گسترش بده

به هر حال

من از وقتی به دنیا اومدم گربه داشتم........ یعنی خانواده من همشون گربه دوستن

و اولین گربه من یک گربه نژاد روسی خوشگل بود به نام چشم عسل

که میشد نسل ۵ گربه مامانم

و بسیار متشخص و گربه خاصی بود

و با اجازتون ۷ تا بچه گربه داشت که.........باید بگم یک جور رکورد بود

من دیگه هیچ وقت گربه اینطوری نداشتم

خلاصه....... شوهر این چشم عسل ما برفی خان بودن

یک گربه پرشین سفید با موهای بلند و چشمان ابی رنگ..........

این بقدری زیبا بود که من یادمه ........دایه آغا همش براش دعا میخوند پشت سرش فوت میکرد که کسی اذیتش نکنه

خلاصه............اینو گفتم که بگم برفی اصلا با بچه هاش بد نبود.........

خیلی هم دوسشون داشت و به شدت مراقبشون بود .........

بعد ها من نوه های چشم عسل رو نگهداری میکردم که اسمشون خال پشت و تیز پنجه بود

این دوتا خواهر برادر بودن هر دو سفید و سیاه........ با موهای بلند

اولین گربه شناسنامه دار من نوه همین دو تا گربه خوشگلم : چشم سفید بود

چشم سفید گربه ای به شدت تقص .....بی چشم و رو .....و پر رو بود که ۲۴ ساعته میگفت : میو

خلاصه این به قدری خوشگل و ملوس بود که هیچ کس نمیتونست بهش اعتراض کنه بگه خفه

این خانم گربه ملوس رو وقتی به دنیا اومد و فقط یک ماهش بود من بردم دامپزشکی .......

البته یک مراحلی داشت که باعث شد من ۳ بار ببرم و بیارمش.......

و براش شناسنامه گرفتم...........

یک گربه تقریبا اصیل .......... پرشین خالص نبود متاسفانه........

شوهر ایشون براق خان یک گربه اصیل پرشین بود

اینا ۸ سال کامل جفت هم بودن

و این هم یکم نادر ......... چون گربه ها هر سال جفت عوض میکنن

ولی این دو تا چون همسایه بودن........ یعنی براق خان هم گربه شناسنامه دار همسایه ما بود

۸ سال..........با هم زندگی کردن و هرگز به هم خیانت نکردن........

سال اول ۲ تا گربه ماده به دنیا اورد چشم سفید .................

که یکیشون همین خانم طلا ...................اون یکی پنجولی نصیب همسایه شد .....

تمام بچه گربه های چشم سفید الان خودشون کلی بر و بچه دارن

براق خان هم در تمام این مدت به شدت روی بچه هاش تعصب داشت و مراقبشون بود

خانم طلا دقیقا روز ۳ فروردین ۱۳۷۷ به دنیا اومده........

و باید خدمتون عرض کنم برعکس مادر نجیب و زیباشون

بسیار هوس بازانه سالی حد اقل یک جفت عوض نموده اند

البته این دو سال اخیر خودشونو بازنشسته اعلام کرده

فقط به خوردن و خوابیدن میرسند ..........

و البته جفتهای خانم طلا همیشه حسود بودن.........و همیشه منتظر که بچه ها رو بکشن................

و اما .......... این یکی .............این گربه های اصفهانی انگار خیلی مهربون هستند ......

..........................

گربه ها قالبا بهمن ماه جفت گیری میکنند .اسفند ماه حامله میشن........و فروردین بچه به دنیا میارن ................. این نرمالشه.......که بچه ها به زمستان نرسیده بزرگ شن

ولی گاهی اوقات تا خرداد ماه بچه دار نمیشن که این اصلا خوب نیست

بدترین نوع جفت گیری مرداد ماه که بچه گربه ها در مهر به دنیا میان

و اکثرا هم زنده نمیمونن ......... به خاطر زمستان......

--------------------------------------------------

یادتون باشه

هیچ وقت استخوان و اشغال گوشتاتونو بیرون نریزید..........یک گوشه روی بام یا بالکن بذارید اینا بیان بخورن

یادتون باشه.......... گربه ها حیوانات عجیبی هستند........و نیروی خاصی دارند

این کار برای شما بسیار خوش شانسی میاره.........

یادتون باشه

هرگز گربه ای رو اذیت نکنید ............ باهاش به تندی حرف نزنید.........

و یادتون باشه اگر گربه ای رو کتک بزنید.......... و اون با نگاهش نفرینتون کنه زندگیتون ازین رو به اون رو میشه

فکر نکنید خرافاتی هستم

تمام حیوانات در پناه حق تعالی ایمن هستند

ولی گربه ها نیروی بیشتری دارند.......شاید برای همین میگن گربه ۷ تا جون داره.......هواشونو داشته باشید

--------------------------------------------

و اما خاطرات بابا

من گیر دادما.........

البته شاید چون هفته ارتش...........

گوشی تلفن رو بردارید و به کسان و نزدیکان ارتشی تبریک بگید و ازشون تشکر کنید

بابت رشادت و شجاعتشون..........

۲۹ فروردین ماه روز ارتش..........

........................

۸/۱/۶۶

وقتی پرده ها فرو میافتند.....حقیقت شکل کریه و زشتشو عریان به ما نشون میده

و من هر روز اونو میبینم که میان این جوانان بینوا قدم میزنه و پوزخندی حواله تک تکشون میکنه

لحظه ای صدای خنده سربازان.....لحظه بعد صدای فریاد ......و اندک زمانی بعد تر .............

۴ نفر دیگر را از دست دادم..........

( خدمتون عرض کنم من اسم وبمو ازین جملات بابا کش رفتم........و البته یک شعر سپید هم براش سرودم ..........

 حقیقت همواره عریان در پی لباسش که بر تن ریا است میرود...
...و در غروبی غمگین...
...جوانکی از دیدن حقیقت بر تنش به لرزه میافتد...
در طلوع خورشید، ریا بار دیگر با لباسی از حقیقت بر تن، جوانک را میفریبد به خوابی)

................................

۱۲/۱/۶۶

باز روز حماقت را جشن گرفتند این ملت

اینهمه کشته......... اینهمه جوان پر پر شده

هرگز این ملت عبرت نخواهند گرفت

.............................

۲۱/۱/۶۶

اینقدر که از دیدن اجساد حیوانات بیگناه که درگیر این جنگ نابرابر شده اند متاثر میشوم دلم برای

ریختن خون انسانی نمیسوزد

شاید خیلی بیرحمانه قضاوت میکنم........ولی چگونه پاسخگوی اینهمه جنایت باشیم.......

چگونه پاسخگوی نسل بعد باشیم.........

چگونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

........................

توضیح: توی ارشیو عکسهای جنگی بابا پر از عکس حیواناتی که تیکه تیکه شده اند .......

سگ......گاو میش......گوساله......میش.....گوسفند....ولی خوشبختانه من عکس گربه ندیدم....

درخت های سوخته.........نخلهای سوخته

پشت یکی از عکسها بابا نوشته : مرگ انسانیت

-------------------------------

وقتی خاطرات بابا رو زیر و رو میکنم

به خودم میگم : چطوری تحمل کردند

و دوام اوردند

روحشان شاد.............

زنده باد ارتش ایران

زنده باد دلاور مردان ارتش ملی ایران

زنده باد.....................................

--------------------------


تعداد بازدیدکنندگان : 26018


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!