بعضی اوقات وقتی دلم میگیره
برای اینکه کمی از بار روی دوشهام کم شه سعی میکنم سر خودمو هر طور شده گرم کنه
اینکار میتونه آشپزی........نظافت ........کتاب خوندن ....دیدن فیلم.........یا حتی یک حمام اب گرم
باشه....................
ولی انگار خیلی زندگیم دستخوش تکرار شده.........
صبح ۶ میرم سر کار......... عصر تا نهایت ۶ خونم
یکی دوساعت میخوابم.........
بعد بلند میشم یه چیزی درست میکنم
کتاب میخونم
موسیقی
فیلم........
تا ۱۲ شب ............که میام تو نت ........
خلاصه هر روزم اینه......... ممکنه مدتها بگذره ولی با کسی حرف نزنم........
این در حالیکه من ذاتا ادم پر حرف و شادابی هستم........یا شاید بودم.........
چون دیگه نیستم........ حتی سر کار زورم میاد دو کلمه با همکارام حرف بزنم
بیچاره ها.........
صدای آقای (ز) امروز مدام تو گوشمه: خانم....ببخشید ما اینقدر حرف میزنیم.........راستش اینجا اینقدر ساکته.........اگر من و (ص) هم حرف نزنیم که خفه میشیم........ولی گویا شما اذیت میشین
نمیدونستم چی باید بهش بگم
سکوت..........
سکون............
--------------------------------------------
۳ تا فیلم دیگه رو میخوام معرفی کنم
اولیش گلوریا با بازی قوی شارون استون
این زن برای من اسطوره زیبائی و شخصیت قوی ..........
فیلم گلوریا رو بهتون توصیه میکنم.........ببینید
دیگری پس از غروب.......... اسم بازیگراشو نمیدونم .......ولی بازیگر مردش در فیلم
قوانین همسرداری با جولیان مور همبازی بود...........
و البته هر دوی این فیلمها موضوع اجتماعی عاشقانه دارن که بسیار آموزندس
-----------------------------------------
دارم سعی میکنم رقص باله رو یاد بگیرم
از روی عکس
و فیلم
راستش حرکاتش خیلی سخته.........
ولی چون من بدن منعطفی دارم سعیمو میکنم
خیلی توی روحیم تاثیر گذاشته.............
احساس پرنسسی رو پیدا میکنم که توی طلسم دیو داستان گیر افتاده........
منتظره تا پرنس سوار بر اسب بالدار بیاد و شیشه عمر دیو رو بشکنه تا ازاد بشه.........
-------------------------------------
نمیدونم اگر با (ر) اشنا نمیشدم به کدم جهت میرفتم
شاید مرده بودم.............و دیگه نبودم تا بنویسم................
امروز وقتی صداشو شنیدم .........برای یک لحظه دلم فشرده شد.......
ولی سعی کردم به خودم بقبولونم که با یک ادم هوسباز دارم صحبت میکنم که
کلی دوست دختر دیگه هم داره
خیلی لحنش مودبانه شده بود............
انگار این مدت که باهم صحبت نکردیم........سعی کرده خودشو عوض کنه
: خوب کارها پیش میره
ـ نه........یارو پول داده .........سیبیل قاضی پروندمو چرب کرده
: تو که استادی............نترس همه چیز درست میشی عزیزم...........
ـ هوم........مگه تو اینطوری بگی.........
: عزیزم.خودت چطوری.....؟
ـ خوبم میبینی که...........زندم................
: تو چیزی نمیخوایی.؟؟؟؟؟؟؟؟
ـ اگر منظورت ازون چیزاست .....چرا شدیدا .......ولی نه با تو..........
: تو چت شده دختر..........فکر نمیکردم اینقدر حساس باشی........البته بهت حق میدم.......با اون کاری که کوروش سرت اورده هر کی بود بدتر ازین میشد.........بدبین........
ـ میشه مواظب چیزی که میگی باشی........ من نه حساسم نه بدبین......این توئی که موقعیت طلبی.......بوی چی به مشامت خورده؟؟؟؟؟؟ نمیخواد بهم امید الکی بدی.........من دیگه نه با طناب تو...........نه هیچ مرد دیگه ای تو چاه نمیرم ....میفهمی...........الکی هم نمیخواد خرم کنی
: تو خر مادرزاد هستی عزیزم..........لازم نیست من کاریت کنم.............حالا جدی جدی نمیخوای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ـ برو به جهنم..........
: من الان تو جهنم هستم......
----------------------------------------------------------
سعی میکنم خودمو دلداری بدم
اره درست میشه
همه مشکل دارن
به اون زنی فکر کن که از نداری تن فروشی میکنه
به اون زنی فکر کن که کلفت خونه مردمه
به اون زنی فکر کن که میره تو کوره های اجر پزی کار میکنه
به اون زنی فکر کن که مجبوره بچه شیرخوارشو بفروشه چون پول نداره بزرگش کنه
به اون زنی فکر کن که بردنش دبی و دارن به زور تنشو به این و اون میفروشن
به زنی فکر کن که شوهر کثافتش در اثر خیانت ایدز گرفته.....و اون زن بیچاره هم
به زنی فکر کن که از صبح میره سر کار........ بعد خسته و کوفته میاد پولاشو میده به مرد معتاد و نکبتش
به اون زنی فکر کن که هنوز ازدواج نکرده و پاسوز خانوادش شده.......
به اون زنی فکر کن که صورتشو شوهرش با روغن داغ سوزونده
به اون زنی فکر کن که فلج شده.......چون شوهرش اونو با کیسه بوکس اشتباه گرفته
به اون زنی فکر کن که به یک پیرمرد ۷۰ ساله فروختنش.......
به اون زنی فکر کن که شبها از گرسنگی شکمشو میگیره.......که صداشو بچه هاش نشنون............ولی باز سهم غذاشو میده به بچه هاش
به زنی فکر کن که توی مزرعه کار میکنه
به زنی فکر کن که صبح به صبح شیر گاوها رو میدوشه.فرش میبافه
به زنی فکر کن که...............حتی امکان با سواد شدنو نداره
یکم اروم میشم
و به خودم میگم وای...........من چه خوشبختم
-------------------------------
امشب به یک مهمونی کوچیک دعوت شده بودم......
ولی بیشتر از یک ساعت نموندم
میزبان بسیار با کلاس و فهمیده و از هموطنهای ارمنی بود.......
کلا جو خوبی بود ولی نتونستم تحمل کنم..........
باید میموندم........ولی نتونستم.......... مخصوصا وقتی دوست پسر قدیمی رو با همسرش دیدم........
اونم از دیدنم جا خورد
به زور خودمو کنترل کردم........ البته مهم نبود برام........چون از اول هم من با اون زیاد رابطه عمیقی نداشتم........
اون ارمنی بود........پسر بسیار خوب و پاک...... به چیزی تظاهر نمیکرد........
خیلی راحت و صمیمانه دستمو فشار داد و احوالمو پرسید......... همسرش هم گرم بود و مهربون.........مثل خودش
ولی راستش من حسودیم شد
دست خودم نبود
به اون جمع حسودیم شد
نتونستم تحمل کنم
بهانه ای جور کردم زدم به چاک
بعد اومدم و کلی خودمو فحش دادم که خاک بر سرت کنن .........لیاقت نداشتی..........
اگر لیاقت داشتی الان تو هم باید..............
باز..........
-------------------------
خوب.........
کم کم دارم بسیار مثبت میشم
حسود
کودن
احمق
زود باور
ساده لوح
گریه رو.........
نازک نارنجی..........
تازه همین الان فهمیدم بسیار نفهم هم شدم.........
دیگه به هیچی فکر نمیکنم...........
این اوج تصمیمات مثبت منه...........
من چقدر خودمو تشویق میکنم
-----------------------------------------------------
یکی از دوستان دخترم تماس گرفت
کم مونده بود گریه کنه
یکی از همکارای مردش بهش پیشنهاد دوستی داده
در حالیکه زن و بچه ۱۱ ساله داره......
از بخت بد بالا دست دوست منه..........و تمام کارهای دوستم به دست اونه
برده توی یک اتاق سرش رو گذاشته روی شونه دوست پاک و نازنین من ......و گفته میخواد بخوابه
کثافت هرزه ...........
اگر من بودم از اونجاش گردنبند درست میکردم مینداختم دور گردنش تا دیگه هیچ مردی جرات
نکنه از موقعیتش سواستفاده کنه
این دوست من خیلی ملوسه........تا حالا با هیچ پسری نبوده.......
مثل چی عذاب وجدان داشت که اره حتمی من کاری کردم این اینطوری کرده
منم هی بهش میگفتم خره.........این مرد بیماره........برو شکایتش کن.........
دوستم: فکر میکنی ریسم چیکار میکنه....... نهایتش تعلیقی .........تازه کل محل کارم میپیچه ابروم میره.........تازه دیگران میگن اره دختره با رییس ریخت روی هم که اخراج نشده........
بیچاره پسره الکی انداختن بیرون ............
خلاصه اونقدر داغون بود نمیدونست چیکار کنه
منم نمیدونستم چی بگم..............
: سعی کن همیشه کسی رو با خودت ببری وقتی باهاش کار داری
زد زیر گریه
دلم اتیش گرفت...............
بچه ها.........
چه پیشنهادی به دوستم دارین.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |