سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 22 فروردین ماه سال 1387
به سلامتی تو..................

دستام روی کیبورد میرقصه

حالم بهتر شده

ولی هنوز در شک به سر میبرم

باز هم تیرم به سنگ خورد

بدجور دارم بد میارم

سیگارمو روشن میکنم

و فکر میکنم کجای کارم ایراد داره

صدای تلفن

: معلوم هست داری چه غلطی میکنی....... کم مونده بود چکم برگشت بخوره

ـ متاسفم..... نمیدونم.......اوضاع خرابه

: زهر مار........ نگو اوضاع خرابه..... بگو مخت تعطیل...... همون فندقی رو هم که داشتی کوروش خان خوردن......... ببین سارا ....... اگر به این وضع ادامه بدی  دور من یکی رو خط بکش ...میفهمی.من حاضر نیستم به اتیش تو بسوزم

ـ درستش میکنم.............

------------------------

یه سیگار دیگه ..........

لیلا تلفن کرده......... ساعت ۵ میرسیم اصفهان.......هستی؟

ـ قدمتون روی چشمام...........

ساعت ۴ خسته و کوفته میرسم خونه

یه سیگار دیگه

یه ناهار سر هم بندی اماده میکنم

لیلا خیلی توپول شده........ وزنش رسیده به ۵۶

این رکورد........ تا حالا نشده بود از ۵۰ بیشتر باشه

هیجان زده بغلش میکنم

دست روی شکمش میکشم و میگم حال کوچولوی من چطوره

و لیلا با لحن بچگونه...: سلام خاله جون من خوبم

اونقدر شاد و سر شار از زندگیه ...........

خودمو میبازم

ارایش غلیظی کردم

نمیدونم چرا..........

شاید  نمیخوام پیر شدنمو ببینن

منصور خان با تعجب چشم میدوزه بهم

و .................

---------------------------------------

رفتم پیش حاجی.......

داره ورشکست میکنه

از وقتی پسرش...................

باید یه جوری بهش کمک کنم

بگذریممممممممم

--------------------------------

یاد .........

دوباره یه سیگار.........

دود غلیظ

میخوام برم سمت نظر......... یه چیزی توجهمو جلب میکنه

یه بچه گربه که پشت سر یه اقاهه مدام میو میکنه

مامانشو گم کرده

نمیدونم چقدر خل شدم......

میرم سمتش

بغلش میکنم

آقاهه با یه نگاه تشکر امیز رد میشه و میره

فکر کنم از شرش راحت شد

بچه گربه خیلی کوچولو

با دقت نگاه میکنم.......

خونه ها .............

ولی خبری نیست

چکارش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم نیومد

میمیره اگر نبرمش......

خدا کنه مامان گربه بهش شیر بده

غالبا گربه ها این کارو نمیکنن

ولی......... احتمالش هم هست دلش بسوزه

برمیگردم خونه

بچه گربه غریبه رو میمالم به خاک...... بعد میتکونم........بعد میمالم به تن اون ۳ تا........

خدا رو شکر مامان گربه نیست

میذارم ببینم اون ۳ تا چکار میکنن

و ساعتی بعد ۴ تائی تو سر و کله هم میزنن.........

مامان گربه میاد

میدونم که ۳ تا سینه بیشتر نداره احتمالا

ولی ممکنه یکی بیشتر هم داشته باشه

بچه ها حمله میکنن بهش

منم میشینم..........

بچه گربه غریبه هم میدوههههههههههه

یه سیگار

خیره میشم

یکی از بچه گربه ها میره سمت طلا..........

و جاشو میده به اون کوچولو یتیم..........

سینه مامان گربه رو مک میزنه

و مامان گربه در کمال ناباوری من شروع میکنه به لیس مالیش

به اصطلاح تمیزش میکنه

صحنش اینقدر قشنگ بود گریم گرفت...........

از شد خوشحالی

اصلا یادم رفت ۳ راه نظر چیکار داشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولش

دیگه دیره

------------------------------------

خودم میدونم حالم یه جوریه

ساعت ۱۰ تلفن کردم به دکتر احمدی

خیلی تحویل گرفت........

یه ساعتی باهاش وریدم........

به نظرش باید برم تهران تا ویزیتم کنه.......کمی نگران شده بود مخصوصا به خاطر گریه هام..

براش عجیب بود منی که به زور سیلی باید اشکمو درمیاوردن حالا مثل ابر بهاری به کوچکترین

تلنگری میبارم..........

باز سیگار...........

شروع میکنه به سووالات خصوصی

و این بیشتر ازارم میده

یکهو میزنم زیر گریه

داد میزنم به خدا من خراب نیستم....... من با کسی نیستم.......

دکتر سکوت میکنه .......... انگار شکه شده

من به هق هق میافتم

صدای دکتر : اروم .........چی شد........ ببین دخترم ......... اگر سووالی میکنم فقط میخوام بدونم در چه مرحله ای هستی........... اتفاقا اگر الان رفیقی چیزی واسه خودت دست و پا کنی بد هم نیست...........ولی موضوع اینجاست که همسر سابقت اگر بفهمه برات دردسر میشه.........اگر چیزی هم میپرسم فقط نگرانتم........... باید مواظب خودت باشی

به زور عذرخواهی میکنم

دکتر: اینا همش طبیعیه....... افسردگی......دلسردی...... نا امیدی........ و اینکه سعی میکنی دوباره با دوستای سابقت شروع کنی.......... ولی نمیتونی........ اینکه مدام داری خودتو محاکمه میکنی........ اینا باید باشه........ جلوشونو نگیر....... ولی خودت هم سر راهشون نباش.........مثل سیل خفت میکنن........ بدون اینکه به افکارت گوش کنی بریزشون بیرون..........برو یه جائی جیغ بکش......... بالش بذار کتک بزن.......۴ تا بشقاب میلامین خورد کن......... بنویس.........اواز بخون.........ساز بزن.........مدام برو سفر........ اخر هفته ها اصلا تو خونه تنها نمون.......... کتاب بخون.........جک.........لطیفه........بشین گلستان سعدی بخون.........برو استخر............هر روز دوش اب سرد بگیر....... سارا...نذار از پا دربیاردت..........تو قوی تر از این حرفائی..........یادته........بدتر از اینا رو هم گذروندی.........یادت که نرفته.........سعی کن خودت خودتو اروم کنی........... بهت توصیه میکنم بیایی تهران تا من بتونم برات داروی جدید تجویز کنم........ ولی خودسرانه مصرف نکن.........سیگار رو هم کم کم کمش کن.........اروم..........اروم........

ـ من روانیم.........مثل مامانم........

: خوب میدونی من هیچ وقت از برچسب زدن خوشم نمیومده........در ضمن........هنوز خیلی مونده...........هنوز یلی مونده.و...........مادرت هم روانی نبود........سارا ........نرگس فقط تظاهر میکرد به اینکه نمیتونه...........یادت باشه..........تو شخصیتت نسخه دوم سرهنگ........و اصلا شبیه مادرت نیستی......... سارا........سعی کن به خودت مسلط باشی

ـ میخوام نمیتونم......... هر شب خواب میبینم دارم با گاز خودمو خفه میکنم........ دلم نمیخواد بخوابم...........

: خیلی خوب........سعی کن از خود هیپنوتیزم استفاده کنی........سعی کن........تو که دوره دیده ای.........واسه خودت استفاده کن........

ـ سعی کردم....نشد.

: نه سعی نکردی.........متمرکز نیستی وگرنه میشد........ سعی کن........یه اهنگ ملایم.........بعد شروع کن...........

ـ خدا گفتنش سادس..........

: اروم........اروم.........میخوای من یکم کمکت میکنم...........

----------------------------------

باز یه سیگار دیگه

حالم بهتر شد با دکتر صحبت کردم

به عکس بابا خیره میشم

خستم..........

یاد .........

دستامو نگاه میکنم

دود رو میدم تو ریه هام..........

جدیدا خیلی عمیق میکشم........

این ارومم میکنه

باز صدای بابا: سارا دفاتر رو کجا گذاشتی

ـ توی کشوی دومی.........ببینم دفاتر رو میخواین چیکار

: باید فردا برم یه سر ................ (ج) منتظره..........وضعش زیاد خوب نیست.........باید به حسابش رسیدگی کنم ببینم چیکار میتونم براش بکنم

ـ ولی بابا (ج) ۲ ماه پیش مرده

: میدونم.......... ولی تو دردسر افتاده..........مثل من................. کمک کن دختر.......بیا دفاترو بخون

به دستای بابا نگاه میکنم......... یه تیکه کاغذ سپید

ـ بابا ولی اینکه..........

: یالا دختر.........کمتر حرف بزن..........فردا باید بری باغ.........باید دفاترو بخونی...........باید به حسابا رسید............بهم کمک کن...........

ـ بابا ............... ولی من نمیتونم

: برو باغ..........کشوی دومی .............برو باغ

وحشت زده از خواب بیدار شدم

از شدت ترس خیس عرق شدم

چرا اینطوری میشم...........

غیر ممکنه بابا حسابرسی کامل نکرده باشه............حتمی خواب بوده........کابوس بوده

ولی خودم میدونم که خواب برای خانوادم حکم ...........

سیگارمو اتیش میزنم...........

ساعت چنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به بهرام تلفن میکنم و خوابمو تعریف میکنم..........

بهرام: برو باغ........اگر بابا گفته حتمی یه خبری هست

ـ تو میدونی اون کاغذ سپید چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

: نمیدونم.........ولی برو.......ببین اگر به خانواده طرف بدهی چیزی داریم پرداخت کن..........کم اوردی من خودم میدم..........نباید بذاری روحش عذاب بکشه

ــاین یارو چه ربطی با سرهنگ داشت سرهنگ همش بهش یه چیزی میداد........؟

: نمیدونم............ولی بابا خیلی براش احترام قائل بود......... برو باغ شاید فهمیدی

-------------------------------------------------

انگار معلقم

انگار تو زمان اویزونم

بین گذشته

حال

آینده

سیگارمو باز روشن میکنم

یه پیک به سلامتی گربه هام میزنم.............شراب گیرای شیرازی...........

منصور خان اورده............وووووووووووووووووووووووو ...به سلامتی همه گربه ها.و..........

چشمامو میبندم..............

تا ۱۰ میشمارم...................

دستام میره روی پاهام...........

دستام روی تن داغم سر میخوره

شیطان خودش تن منو بوسیده

بیا .................

بیا.............

دارم مست میکنم به سلامتی تو............

دستام سر میخورن روی سینه هام........................

و خودم میدونم............. از هر وقتی بیشتر به درگاه جهنم نزدیک شدم

چشمامو باز میکنم

تو روی شیطان پوزخند میزنم.............

من خود شیطانم.........................

یه شیطان ماده.............


تعداد بازدیدکنندگان : 26052


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!