ا
سیگار.........
رقص
اهنگ
و اواز
دیوانه بازیم کم نیست
این یکی هم شده قوز بالا قوز
دوباره سیگار
تو اینه که نگاه میکنم خودمو دیگه نمیشناسم با اون جفت چشمای خونین
دود رو میدمم تو ایئنه
یاد افسانه دخترک اسیر توی ایئنه افتادم
قدیمیها هم چقدر فلسفه داشتن
---------------------------------
همش ۲ ساعت اینجا بودن........
اتیش زدن بهم رفتن
مدام تلفن میکردم
مثل مرغ پرکنده
دنبال راه فرار
هی میاومدم تو نت ...........میرفتم بیرون
البوم عکس ها رو نگاه میکردم
رفتم حمام.......
لباس مخصوص پوشیدم ایستادم به نماز
خیلی وقت بود نیایش نکرده بودم
حس خوبی بود
مخصوصا وقتی دیدم همه جا تاریکه و نور شمع ها فقط سالن رو روشن کرده
خدا چقدر خوبی
مهربونی
چقدر بزرگی
-------------------------------------

میدونم خیلی بدم
گناهکارم
اشغالم
و بسیار خسته
ولی میدونم هر وقت به سمتت اومدم تنهام نذاشتی
خدا............
درهای بهشتت به روم بستن
ولی ازت نا امید نیستم
منو در پناه خودت اروم کن
-----------------------------------------------------------
|