سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 15 فروردین ماه سال 1387
اشپزی ...........ارامش..........رژه خاطرات

اشکمو قلوپ قلوپ فرو میدم

نفسمو تو سینم حبس میکنم

مثل عادت همیشگی

شمعا رو روشن میکنم

باز اشکمو قورت میدم

یاد خاطرات گذشته میافتم

و باز اشکمو فرو میدم

شب جمعه....................

به خودم میگم : یعنی الان روحشون در ارامش هست ؟

بلند میشم رنگینک هائی که درست کردم برمیدارم...........

سکوت خونه از همیشه بیشتر ازارم میده

یاد حرف دوستی افتادم که پرسید تنهائی اونجا نمیترسی؟

رنگینکامو با خودم میبرم

روحت شاد ...........

روحت شاد

.......روح همگیتون شاد

( در ضمن عکس از وب دوستم نرم و اهسته........ تاریک ولی روشن )

--------------------------------------

صدای همسایه بلند میشه

نازنین مریم.......... نازنین مریم

هیجانزده منم شروع میکنم به همنوازیییییییییی

صدای تلفن

: بله

ـ سلام سارا خانم .......بابا میپرسن دوست دارید امشب رو با ما شام بخورین؟

همسایه جانباز..........

با ذوق و هیجان جواب مثبت میدم

حالا چی بپوشم ؟

اگر بابا بود میگفت کت شلوار........... اما چه رنگی؟

میرم سر وقت لباسام...............

مگه اصلا من پسرم که کت و شلوار بپوشم؟

بهتر نیست

کت و دامن بپوشم

ولی نه اینطوری راحت نیستم

ولی به تیپ خانوادشون نمیومد متعصب باشن

باز این لباس شد برام دردسر

با سرعت میرم روبروی ائینه

یه ارایش کوچولو..............

کت و شلوار سرمه ای........ همراه مانتو مشکی بلندم.........

یه روسری نازک سرمهای با گلای کوچیک قرمز تیره.........

خوب خانمانه به نظر میرسه

------------------------------------------------------

مهندس .............................

ادم متین و ارومی به نظر میرسه

وقتی حرف میزنه بی اختیار حس میکنم سرهنگ کنار دستم نشسته

خیلی جدی به نظر میرسه ولی لبخندای مردونش دنیائی ارزش داره..........

همسرش ۳ سالی میشه پر کشیده و تنهاش گذاشته

دخترشو خیلی خیلی دوست داره

و نوه هاش همه دنیاشن.............

دامادش مردی جدی و با جذبه

یک فرهنگی واقعی

که گهگاهی گوشی موبایلش صداش میکنه..........و همه میدونن احتمالا باز یکی از شاگرداش به مشکلی برخورده و کسی رو جز دبیر دلسوزش نداره

همشون مهربونو و دوست داشتنین..........

بدون اینکه اندکی خودشونو بگیرن و یا .................

زهره خانم از همون رنگینکهای عصر همراه چای میاره.........

مهندس میپرسه براته؟؟؟؟؟؟

و من میگم برای شادی ارواح اموات

خودم هم ازین ادبی و لفظ قلم صحبت کردنم خندم میگیره

مهندس ادامه میده : آقای دکتر فرمودن گویا پدر شما هم نظامی بودن و شهید شدن

یه لحظه برق ۳ فاز از سرم میپره...........

چرا باید فکر میکردم که این همسایه ها اصلا با هم کاری ندارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینجا اصفهانه...........و نمیشه از احوال همسایه بیخبر بود

سعی میکنم موضوع بحث رو عوض کنم

ولی مهندس اصرار داره درباره بابا حرف بزنم

یکم حساس شدم..........دلم نمیخواد اینا اینقدر فضولی کنن

زهره خانم...........بلاخره دلیل این کنجکاوی پدرشو با اوردن البومای قدیمی بیان میکنه

عکسهای نظامی...............

با تعجب هاج و واج به عکسها نگاه میکنم

جیغم در میره ......: ووو..........مهندس شما هم جزو...................شما هم .......تعلیم دیدین........

البومو از دستم میگیره و با هیجان افراد رو بهم معرفی میکنه.........و همینطور کسانی که بهش اموزش میدادن...........

یه عکس........... و دستش روی یه نفر متمرکز میشه.........

ـ اینو میشناسی دخترم..............؟

مگه میشه نشناسم........... با ابهت با لباس مخصوصش........با اون سبک کلاه گذاشتن......... با استینای بالا زده............ چشمام سیاهی میره.........با همون نشان مخصوص........ که حتی در زمان انقلاب و جنگ حاضر نشد لحظه ای از خودش دور کنه.........

خاطرات رژه میرن ................ دلم سیگار میخواد سکوت میکنم

و صدای سرگرد : عجب دنیای کوچیکیه........ اصلا فکر نمیکردم یه روز دختر ............. بشه همسایه من...........عجب دنیای کوچیکیه

باز هم سکوت میکنم

---------------------------------------------------

درد..............

درد.............

درد...............

باز تلفنم

باز ...........

(ر) بعد از اینهمه روز...............

این مدت فقط اس ام اس میزد

با اینکه میدونست من تنهام و واقعا به حمایتش نیاز دارم..........

سعی کردم عادی باشم......... ولی مگه میشه

به روی خودش نمیاره

ولی یکهو...........

بعد از گذشت ۲ دقیقه

چنان دعوائی کردیم انگار ۱۰۰ سال زن و شوهر بودیم........ داریم...........

خلاصه هر چی عقده داشتم سرش خالی کردم.......... اونقدر نق زدم که دادش به هوا رفت

اگر پیشم بود احتمالا کتک درست و حسابی نوش جان میکردم

یاد یکی از وبلاگها افتادم که نوشته بود : به سراغ زنان اگر میروید شلاق را فراموش نکن.....

(ر) هم حسابی بهم توپید

منم جوابشو گذاشتم کف دستش

خلاصه بعد از ۲۰ دقیقه دعوا.....اخرش اقا میپرسن: حالا خوبی....... جا افتادی......

و خودم که نا خود اگاه خندم میگیره........ و شروع میکنم یک یک براش از همه چیز تعریف کردن.....

هیجانزده میگه : همسایه هات حسابی فضولن.......

و خودم که تائید میکنم

صدای خنده هر دومون..........

و من یهو باز میزنم زیر گریه

سکوت........

صدای (ر) : کیس جدید پیدا کردی؟

ـ منظورت چیه؟

: ببین منو سیاه نکن وقتی اینقدر نق نقو میشی و دوست دخترای منو نمیتونی تحمل کنی این یعنی دنبال کات کردنی....... یعنی یکی رو تو اب نمک خوابوندی....... یالا بنال........ ما ناسلامتی رفیقم...............

و خودم که وسط اشکام باز میخندم........

ـ نه..... هنوز نه...... ولی شاید اگر زودتر طلاقمو بگیرم بهتر فکر کنم...... یکی هم دست و پا کنم از شر تو راحت شم

: که من شرم؟؟؟؟؟؟؟؟ اهان........ حالا ما شدیم اخ......تف........ ببین سارا....... میگی چیکار کنم........ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ـ برو........ دیگه نیمخوام چیزی رو بشنوم...... همه شما مردها مثل همید

: ببین یکلمه دیگه بگی...... یا باز شروع کنی..... به روح پدرت قسم میام اصفهان یه حالی ازت میگیرم بفهمی من کیم خودت کی هستی........

سکوت..........

سکوت.......

سکوت.........

انگار باز ....... بازنده این میدون منم............

----------------------------------------

سعی میکنم با اشپزی سر خودمو گرم کنم

یکی دو نفر از دوستان وب نویس ازم خواسته بودن دستور پخت همبرگرو تو وبم بذارم

چشم...........

مواد لازم .....

گوشت گوساله ....... البته اگر گوشت گوسفند یا گاو هم باشه فرقی نداره .مهم خواست خودتونه

پیاز داغ...... تخم مرغ..... ارد نون سوخاری........سبزی خشکه...

خوب دیگه چی ؟ اهاند ....... نون همبرگر........ یا نون ساندویچ ازین فانتزی ها ...... دیگه شیر .....روغن خوب.....جعفری تازه .سیر تازه..... دیگه نمک .فلفل سیاه...پودر کاری...اوم.......

خوب اینکه میبینید من مقدارشو نگفتم چون من هیچ وقت با مقدار کاری ندارم...... اصلا اشپزی من عشقی....... یعنی هنگام پخته که میفهمم چی میخوام چی نمیخوام........

چقدر بریزم چقدر نریزم...........

و اما دستور پخت : اول نون های همبر یا نون باگت رو تیکه تیکه خرد میکنید میریزید تو یه ظرف ........خوب من همیشه واسه ۶ تا همبر یه دونه و نصفی نون خرد میکنم.......

بعد نصف لیوان شیر بریزید روش....... بذارید حسابی شیر به خورد نون بره همچین خمیرش کنه.........خمیرش نباید شل بشه....... هرچی سفتر بهتر....... یادتون باشه وقتی نون نرم شد حسابی ورز بدین خمیر یه دست بشه........

بعد ۳ ربع کیلو گوشت چرخ کرده بردارین ........ جعفری تازه رو ساتوری کنید .........قاطیش کنید............۱۰۰ گرم جعفری براش بسه ها........

بازم میگم ..اندازه غذا نمیتونه چیز ثابتی باشه ....به مذاق و خورد و خوراک افراد بستگی داره...........یکی عاشق گوشت زیاده...... یکی از گوشت خوشش نمیاد

ولی سبزی تازه همیشه بو و طعم غذا رو تضمین میکنه

خوب داشتم میگفتم براتون

سیر رو با قسمت پهن چاقو له میکنید میریزید روی جعفری و گوشت چرخکرده.........

بعد زرد چوبه....پودر کاری.نمک..فلفل سیاه.... سبزی خشکه ( مرزه .ریحان.تلخون..) هم میریزید.........

اینا رو هم حسابی قاطی میکنید ....... حالا به نون و شیر اضافه میکنید و حسابی میزنید تو سرشو.......... باید همچین ورز بدین حالش جا بیادا..............

حالا اگر یکم شل بود...... یکم ارد نون سوخاری بهش اضافه میکنید.......... اوم.......یادم رفت پیاز داغ هم بریزید توش و باز ورز بدین........ اگر دوست داشتین میتونید پیاز خام رو رنده کنید توش ولی بهتون توصیه نمیکنم چون خیلی تردش میکنه تو تابه از حال میره........

ولی حتمی پیاز داغ بزنید..........

بعد نوبت تخم مرغه.........

خدا بیامرزه سرهنگ رو......... حالا چه کلکی میزد بدون تخم مرغ هیچ وقت همبراش باز نمیشدن.........نمیدونم......... ولی ازون جائی که میدونم همبرهای شما هم در خطر وا زدگی در روغن رو دارن یه دونه تخم مرغ خرجش کنید........ منتهی به همه بگید تخم مرغ؟؟؟؟؟؟؟؟ نه من اصلا تخم مرغ نزدم........

کی به کیه ....... منم پرنسسم..........

بگذریم....... بعد به اندازه نون همبر هاتون گردالی ازین مواد درست کنید

روی نایلن فریز پهن کنید گرد کنید........ بعد همونطوری بذارید تو یخچال........ یه ۱۵ دقیقه تا ۳۰ دقیقه بمونه همچین فرم بگیره........

بعد روغن خوب( خاش) ( خاس) ( حیوانی ) ( زرد) ( اینا همش یه معنی میده ها ........) ( فکر هم نکنید روغن حیوانی بده........ اینا همش تبلیغه واسه فروش اون روغن گیاهی ........ که شده دشمن ادما....)

اهان روغن .یکم بریزید تو تابه تفلون........ کم باشه ها........ اصراف نکنید...... بعد داغ که شد

همبر ها رو از نایلن جدا کنید توش سرخ کنید.......

سیب زمینی خلال سرخ کنید .......گردالی هم سرخ کنید .....به سبک چیپس

قارچ سرخ کنید

پیاز داغ

گوجه ورق رق هم سرخ کنید

هویج هم دراز دراز ببرید و سرخ کنید

فلفل دلمه هم یه تفتی بدین...........

خوب اگر داشتین گل کلم هم سرخ کنید بذارید کنارش

اینقده خوشگل میشه

حالا نوبت اصل کاره

نون همبرگر رو توشو خالی میکنید......... بعد یه ردیف گوجه سرخ شده میذارید توش.......

دوست نداشتین خام بذارید

بعد چند تا سیب زمینی چیپسی هم بچینید روش..........

بعد یه ورق همبرگر سرخ شده بذارید ( اینجا اختیاریه........ اگر میخواین چیزبرگر بشه یه ورق پنیر پیتزا بذارید روش........بعد دوباره یه ورق همبرگر....بعد بذارید تو مایکرو فر اگر نداشتین ملالی نیست ...... یه تابه بردارید نمک زیاد بریزید توش....... بعد یه ابکش فلزی بذارید روش یا یه ظرف فلزی همبر رو بذارید روش درتابه رو ببندید ...... ...بذارید روی گاز.با این حرارت پنیرها اب میشن ..)

اما اگر عادی میخواین باز روش گوجه........ سیب زمینی چیپسی....... بعد نوبت خیار شور میرسه با یکم کاهو....... چند برگ جعفری تازه هم روش............. حالا همبرگر اماده شده

بذارید توی دیس شیشه ای یا ظرف مورد نظرتون....... دور تا دورشو با خلال سیب زمینی و پیاز داغو و هویج و هرچی دارید تزئین کنید ..........

اهان یادتون نره که سس گوجه فرنگی رو هم بذارید کنارش

وای به حال کسی که سس مایونز دوست داره......اخه کی تا حالا همبرگر رو با سس سفید خورده..........ای.........بهتون توصیه میکنم دوره این سس مزخرف رو خط بکشید

اینطوری نه شکم میارید نه عمرتون کوتاه میشه

خوب بریم سروقت نوشیدنی

هم نوشابه میشه هم دوغ

ولی من دوغ رو توصیه میکنم ..........سالمتره

خوب بفرمائید نوش جونتون

ببخشید من بلد نیستم کم و مختصر دستور طبخ بدم...... تمرین میکنم

اوم........................... خستم شدا..............

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 26054


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!