سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387
ثابت ..................هویت

لختم

تو افکارم دارم شنا میکنم

لختم

میدونم باید کمی با حیا باشم

ولی من جدیدا به خیلی چیزها پشت کردمممممممممممم

لخت شیرجه میزنم وسط رویاهامممممممممممم

من این روزا خیلی بیحیا شدم

-------------------------------------

کی میاد

با من برقصه

کی میاد با من برقصه

یکی بیاد با من برقصه

چقدر بلائی

ازین فاصله امواجت قر انداخته تو کمرم

-----------------------

فکر میکردم

مردم

یا مرده بودم

یااااااااااااا

اره انگاری مرده بودم

یا شاید فکر میکردم مردم

اصلا مگه ادم وقتی میمیره

فکر هم میکنه

پس تعطیل

-------------------------------------

خاطرات بچگی داره قلقلکم میکنه

اولین بار که ماشین بابا رو بی اجازش برداشتمممممممم

تو فروردین بود

یادم نمیاد چندم

ولی فروردین بود

توی تعطیلات عید

با ۲ تا از پسر عموهام شرط بستم که میتونم ماشینو از باغ بیارم بیرون

و تا قبرستون بریمو و برگردیم

و بابا هم نفهمهههههههه

چند سالم بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۱۶ ساله بودم گویا

لیلا چه معصومانه حرص میخورد که اگر سرهنگ بفهمه بدون محاکمه محکوم میکنه به اعدام با اعمال شاقه

ولی من میخواستم به اون پسرهای احمق خودمو ثابت کنم

و اینکه چیزی ازشون کم نمیارمممممممممم

با کلی دنگ و فنگگگگگگگ

بابا رو فرستادم خونه دوستش

یادش به خیرررررررررررر

اون آریا قدیمی

محشر بود

هنوزم هست............ولی بدون صاحبش هیچ ابهتی نداره

انگار اونم مرده

هر کار کردم سوئیچشو پیدا نکردم

نمیدونم چرا خر شدم

و برای اثبات قدرتم ماشینو روشن کردم

چقدر باهاش ور رفتیممممممم

گناهکی ..............حتمی کلی اون موقعها دردش گرفت

وقتی سوارش شدممممممم

پاهام به کلاژ و ترمز نمیرسید

پسرها مرده بودن از خنده

ولی من  هر طور شده راش انداختم

و رفتیممممممم

اولش خیلی خوب بود

تا...............

وقتی سر قبرستون یکی از عموهام مچمونو گرفت و ما از ترس پریدیم تو ماشین

منم پامو گذاشتم روی گاز

نتونستم کنترلش کنم

صاف رفتیم تو ماشین عمو........

فکر کنم بابا دعوام کرد

فکر کنم

داد و بیداد

و یه برنامه مفصل کاری تنبیهی...............

وقتی از اتاق اومدم بیرون

برگشتم و گوش وایسادم

صدای بابا که به عموم میگفت : اوم......خدا رو شکر که چیزیشون نشد ....ولی ببینم سارا پشت فرمون بود جدی جدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عمو: این دختره اصلا دختر نیست........کار دست خودشو و خودت میده .......باید یکم حواست بهش باشه

و بابا: اوم...... پدرسوخته چطوری سرمو شیره مالید........... اوم.......پیر شدم.

-----------------------------------------

بابا

بابا

کاش بودی

هزار ران بار دعوام میکردی

و من قول میدادم دیگه

دیگه

کاری نکنم که همچین فشارت بره بالا

کاش بودی

کاش بودی

دارم میبرم مرد

دارم کم میارم

از ثابت کردن خسته شدم

میخوام خودم باشم

میخوام زن باشم

از ثابت کردن خستم

------------------------------------------

.

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 26040


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!