سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387
دلتنگیهای عید ..........و ایرانی موندن

سلام

سلام

سلام

سال نو همتون مبارک باشه

این اولین پست ۱۳۸۷ منه

و امروز اولین روز کاریم که خوب بود

--------------------------

خوب .......

به نظر میرسه خونم یکم شکل گرفته

این ۲ هفته همچون حمال حرفه ای تو خونه کارگری کردم

از سابیدن سرامیک کف اشپزخانه و دستشوئی بگیر

تا دوغاب سیمان درست کردنو درز گیری

عوض کردن قفلهای درها

عوض کردن واشر و مغزی شیرهای اب

درست کردن یک تخت خواب و کتابخونه

که مثل احمقها ۴ روز سرش بودم.............

ولی ایندفعه بهترین چیز ممکنو دراوردم

من عاشق چوبمو ونجاری

به قول بابا که همیشه میگفتن :تو اگر چشمت نزنن نجار خوبی میشی

حسابی دستم تو حنا بود این چند روزه

از ۵ صبح تا ۱۰ شب

اصلا نمیفهمیدم کی شب میشه

موقع خواب هم بیهوش میشدم

خیلی خوش گذشت

هر چند دست تنها بودم

و از احدی کمک نخواستم

اینطوری بهتره

----------------------------

4 شنبه سوری داشتم باز کار میکردم

صدای ترقه

دلم برای تنهائیهام سوخت

گریم گرفت

به زور خودمو کنترل کردم

هر سال 4 شنبه سوری من اتیش بزرگی تو باغ درست میکردم

کل فامیل میاومدن باغ

اونقدر میرقصیدیمو.................زردی من از تو.........سرخی تو از من

گریه میکنم

کف زمین ول میشم و زار میزنم............

دلم برای بابا تنگ شده

دلم برای باغ تنگ شده

دلم برای سارای شاد تنگ شده

چقدر حسود شدم.............

تنهائی بهم فشار اورد

تلفن کردم به (ر) ......

با یکی از دوست دخترهای قدیمیش رفته بود باغ لواسون یکی از دوستهاش

تن صداش نشون میداد حسابی مست کرده

نمیدونم اصلا منو شناخت یا..........

لیدا گوشی رو از دستش گرفت و جاش ور زد

به زور خودمو کنترل کردم

و خیلی زود خداحافظی کردم

حالم از خودم بهم خورد

صدای ترقه

یه اتیش کوچولو تو حیاط روشن کردم

خودم تنهای از روش پریدم

بعد نشستم سیب زمینی اتیشی پختم و خوردمو گریه کردم

نمیدونم اشکم واسه چی بود

ولی گریه کردم

ریز.............

------------------------------------

رکسانا و بهرام هر کدوم جداگونه دعوتم کردن شیراز واسه سال تحویل

تشکر کردم و گفتم ممنون.............

و نرفتم

ساعت ۷ صبح زدم به جاده

ساعت ۹ سر مزار بابا بودم

کسی اونجا نبود

جز چند تا زن و مرد که داشتن سر قبر یکی از عزیزانشون گریه و زاری میکردن

گویا جوونی بود که در اثر سرطان ۳ روز قبل درگذشته بود

اب ریختم روی سنگ قبر سپید سرهنگ

افتاب گرم بود.......

خسته و بیحال ولو شدم کنار قبر

سبزه گذاشتم..........

و ظرف قورمه سبزی

این رسمه ما........

غذا میبریم سر خاکسون

اینطوری فقیر فقرا میان و غذا رو میبرنو ودعا میکنن برای شادی روح صاحب قبر

روسری سفیدمو باد داشت میبرد

ولو شدم روی قبر بابا

دعا خوندم

بعد نتونستم خودمو کنترل کنم

زدم زیر گریه

با صدای بلند زار میزدم

دلم واسه سرهنگ تنگ شده

واسه سیلیهای سنگینش

واسه کراوات بستنش

واسه واکس زدن به کفشهاش

واسه شستن کت و شلوارش که با وسواس از رختاویز مخصوصش اویزون میکرد

واسه اصلاح صورتش هر روز صبح

واسه غرغر کردنش

واسه تیکهانداختنو  و نوک ونیشهاش

واسه کنایه حرف زدنش

واسه حکایتهای سعدیش

واسه خوندن حافظ و مولویش

واسه تعریف تاریخ

واسه صداش

واسه موهای یک دست سپید و برفیش

واسه بوی عطرش

واسه دستپختش

..........زار زدم

اونقدر گریه کردم که اشکم خشکید

به ساعتم که نگاه کردم

سال تحویل شده بود

بینیمو پاک کردم

و تلفن کردم به بهرامو و تبریک گفتم

بعد رکسانا

بعد لیلا و منصور

بعد هم به اردلان و اردشیر و شبنم

خلاصه به ننه جونو.......... و خیلی های دیگه

ساعت ۱۰ ........۱۰.۳۰ بود که از خاکسون زدم بیرون در حالیکه اهالی شهر تازه داشتن میومدن سر قبر عزیزاشون

میرم خونه باغ

ننه جون داره با سبزه و ظرف قورمه سبزی میاد بیرون.......

مهندس جلوی در بزرگ پارک کرده

مش غلام هم هست

نمیرم جلو

صبر میکنم تا برن

میدونم دارن میرن خاکسون

..................میرم توی باغ

دلم گرفته

گیلاسها زیر شکوفه گم شدن

این ۲ تا رو بابا خودش ۳ سال پیش کاشت

درختای بادوم...........

باغ غرق گل

ننه جون و مش غلام  سنگ تموم گذاشتن

شببو...............

بنفشه

همینطوری ولو میشم روی چمنها..........

غلط میزنم...........

افتاب حالا داغتر هم شده..........

با صدای ننه جون از خواب بیدار میشم

: الهی من دورت بگردم خانمم............میگم این سبزه سر مزارکار سارا خانمه........مش غلام میگه نه........بفرما ....مشتی سارا خانم اومده.......پاشو ننه جون .پاشو .........نم کشیده لباسات.سرمو میخوری ننه

ـ سال نو مبارک............

: سال نو شما هم مبارک ننه جون .الهی من فدای قد و بالات بشم.......... پاشو عزیزوم.......

-------------------------------

دستام میلرزن وقتی با ننه واسه شادی روح مامان و بابام دعا میخونیم........

ای کاش اون برگه مجوز کفن و دفن نرگس بانو رو ندیده بودم

از وقتی علت مرگ مامانو دیدم بیشتر ازش بیزار شدم

این در حالی که......... ننه جون مدام میگه نور به قبرش بباره خانمی بود واسه خودش

سیگارمو روشن میکنممممممممممممم

لبام کبود شدن بسکه میکشم

صدای تلفن

............ صدای ننه جون: سارا خانم کریم خانن........

وای به کل یادم رفت با عموها تماس بگیرم

تبریک یخ و سرد سال نو به عمو و زنش..........

و گله گذاری همیشگی اونها که تمومی نداره

یه سیگاره دیگه

.....................................

روز ۳ برمیگردم اصفهون

خونه خالی

سرد

خاموش

....................................

یه سیگار دیگه

فیلم سنتوری رو نگاه کردم

یک جاهائی از ترس یخ زدم

سکوت

چشمامو بستم

سکوت میکنم

و نیم نگاهی به نخ سپید بین انگشتام

فیلم که تمام میشه

میرم حمام

لخت خودمو توی ایئنه قدی رخت کن نگاه میکنم

لبام کبودن

و زیر چشمام سیاه

بوی سیگار میدم

بسته سیگارمو میگیرم زیر دوش اب

غش غش میخندم

چشمامو میبندمو و خودم هم میرم زیر شیر اب

دیگه میترسم سیگار بکشم

فیلم قوی بود خیلی زیاد

 

شب فیلم ایتالیائی غریبه رو میذارم

فیلم به قدری تکون دهندس که ناخود اگاه اشک میریزم

داستان یک فاحشه اکراینی که در عرض ۱۲ سال ۹ بار زایمان کرده و هر بار بچه هاشو فروختن......

زن بیچاره به دنبال اخرین فرزندش که در ایتالیا زندگی میکرد راهی اونجا شد

و باقی ماجرا

استثمار یک زن روسپی

در این فیلم مو رو بر بدن سیخ میکنه

چندین جای فیلم به وضوح شکنجه زنها رو نشون میده

و قضیه رحم اجاره ای

حالت تهوع بهم دست داد

داشتم بالا میاوردم ولی تا تهشو با دقت تماشا کردم

حتما این فیلمو ببینید

-----------------------------

عید برای من سالهاست معنیشو از دست داده

ولی هنوز مراسمشو برگذار میکنم

آویشنی که جلوی درب ورودی خونه میریزم یعنی که عیدو جشن گرفتم

سفره هفت سین

ماهی سرخ و سبزه

سمنو پختن

هنوز پایبند دعای مخصوص سال نوام

هنوز نذر میکنم

و هنوز غذای مخصوص سر قبر رو میپزم

شمع .......

اتیش

گرما

اینا نشون میده هنوز ایرانیم

و از خودم بیگانه نشدم

---------------------------------

شبها تنهایی ازار دهنده میشه

هر چند من به تنهائی عادت کردم

ولی ....................

دلم بغل میخواد و زندگی....................

دلم............

---------------------------------

او.......

همسایه دست راستی صاحب خونمه......

اقای دکتر همراه خانمشون

۳ تا پسر دارن که خوشبختانه هر ۳ ازدواج کردن

و ۵ تا هم نوه دارن

سر و صداشون همیشه به راهه

همسایه دست چپی هم نمیدونم کیه ولی همش پیانو میزنه

دیشب منم زد به سرم شروع کردم به جواب دادنش

هر چند خیلی ضعیف شدم.......

و از دستم در رفته ولی حسابی حال داد

بدون اینکه بدونم کی داره میزنه من داشتم جوابشو میدادم........

و اونم انگاری حسابی به وجد اومده بود.........

حس میکنم یه دختره تنها و ...........................باشه پشت این دیوار

--------------------------

انگار ته دلم ساعت داره میگه تیک ........تیک........تیک..........

غمگین.......

افسرده

پژمرده

ولی هنوز قلبم گرم میتپه

چرا باید نا امید باشم

وقتی هنوز خورشید از مشرق طلوع میکنه

و من .......

با لبخند بیدار میشم

و به خودم میگم

این تازه اول راهه دختر

بیخیال زندگی.............

بزن..........برقص

------------------------

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 26061


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!