
مثل
مثل
مثل یک مرغ چراغونی
-----------------------------
ادما
ادما
ادما
زیاد میلی به بودن میان جمع ندارم
اونقدر به کارگرها چپ و راست اورد دادم که ننه جون با حالت گله گذاری گفت :
: ننه خوبیت نداره اخره سالی این جماعت حلال خور ور بچلزونی
ـ ننه.....نمیبینی .........زدن همه چیز... همه جا.نگم درو دیوارو به گند میکشن.........
بعد رو به یکی از کارگرا : اهای.به پا ......مواظب باشین نخوره به دیوار
: ننه.الهی من دورت بگردم....... میدونم دلت از کجو پره......ولی به خدا.خوبیت نداره......تو خانمی.......اروم باش
ـ ننه میذاری کارمو بکنم.......میخوای اصلا بهشون بگم بفرمائین بشینن خودم بار کشی کنم....خوب پولشونو میدم
: ننه جون......چرو ناراحت میشی.......میگم یووشتر....همچین مهربونونه تر .......ای کوفتی رو هم خاموش کن........پس فردو تو شهر چو میندازن دختر سرهنگ سیگاریه.........
ـ غلط کردن....پدرشونو درمیارم بخوان زر مفت بزنن........
: ننه جون
ـ چشم ننه.خاموش کردم راحت شدی
صدای مش غلام: خانم شما بفرمائید خودوم حواسم به همه چی هس ..........برو تو دختروم.برو
-------------------------
دارم جابه جا میشم.......
نمیدونم این اخرین پست امساله
یا بازم میتونم پستی بذارم
به هر حال اگر نیومدم
از همین الان میگم سال نو مبارک
--------------------------------------
من خوبم
اشتباه نکنید من خوبم
خیلی هم خوب
نه افسرده
نه غمگین
نه شاد
نه خرم
نه خوش
نه خندون
نه گریون
من هیچی نیستم
----------------------------------
یه خونه نقلی کوچولوه........
با کلی زحمت جورش کردم
اصفهانی به دختر تنها خونه نمیده به همین راحتی
گیر میده
البته اگر پول تو بساط ادم باشه مشکلی نیست
ولی تو این شرایط
من به پیسی خوردم
نمیتونستم بیشتر ازین خرج کنم
تازه همینم دوست قدیمی بابا جورش کرد
حیاط داره و صاحبخونشم همسایشه.......بغل دستش
۲ تا اتاق خواب داره.همراه یه انباری کوچیک که کنار پارکینگه..... ماشینو میتونم توی اونجا پارک کنم
۳ تا درخت هم داره....... به گمونم یکیشون سیبه....... یکیشونم که به........ تابلو.....اونیکی هم گیلاس
خوشم اومد........ خونه قدیمیه....بالای ۱۰ تا ۱۵ سال ساختشه...... ولی قشنگه.......تمیزه.........یعنی فکر میکنم........
دادم هفته گذشته رنگش کردن.......
وظیفه من نبود ولی با صابخونه طی کردم
صاحبخونم دندون پزشکه........هم خودش هم خانمش........ولی هر دو بسیار با جذبه و خوبن
احترام زیادی گذاشتن وقتی خواستم قرارداد بنویسم
بهشون نگفتم دارم طلاق میگیرم.........یعنی اصلا نگفتم ازدواج کردم.........
چون حاج اقا (ی) طرف حرفشون بود اصلا نپرسیده اعتماد کردن..........
حاجی بهشون گفت : این خانم خانما دختر رفیق دیرینمه......مثل دخترم برام عزیزه........هواشو داشته باشین ........اومده اینجا برای کار ..........خلاصه خانوادشم گه گاهی میان دیدنش.........ولی اهل رفت و امد نیست خیالتون راحت.خودم هم هر هفته میام سر بهش میزنم........
اصفهانیها............................
------------------------------------
چیز جدیدی نخریدم.......
همه چیز رو از اینجا دارم میبرم.........
یه مقدار وسایلمو هم (ر) از تهران فرستاد
حالا مونده خودم هم فردا برم و شروع کنم به چیدن.........
زیاد شلوغ بازار درنیاوردم.......
هرچی سبکتر بهتر
------------------------------------
محل کارم هم ۳ کورس با خونم فاصله داره
این یعنی بدبختی
صبح ساعت ۶ باید بلند شم به گمونم.........
فعلا که خیلی همه چیز خوبه
اولین روزه کاریم ۵ فروردینه
اینطور که بهم گفتن ساعت کاری اینطوریه......۷ صبح تا ۱۲ ......۱۲ تا ۱ ناهار....۱ تا ۴ دوباره کار........۴ تا ۷ هم میتونم اضافه کاری بمونم.........
خوب تا اینجاش بدک نیست
رفتم همون حوالی رو دید زدم
دور و بر خونمو هم
ولی باشگاه مناسبی پیدا نکردم
من هنوز از اصفهان چیز زیادی نمیدونم
باید اولین کاری که بکنم این باشه
محل خرید
یک مرکز کامپیوتر
یک کلیلینیک درمانی نزدیک....
باشگاه و کلاس رقص
و البته چند جای دیگه رو پیدا کنم
یکمی دلهره دارم
دارم فردا برای همیشه میرم اصفهان
همیشه برای من ممکنه ۶ ماه بیشتر طول نکشه
ولی اینطوری بهتر
-----------------------
وکیلم خوب از اب درومد
خیلی به دل برسه.......
دنباله کارهامه شدید
کلی این ور و اونور مدرک جمع کرده
باور نمیشد
وقتی از بندر برگشتو و گفت بفرما .........
عجب اصفهونی بامرامی
میگه کاری میکنه که کوروش تا اخر خرداد کارو تموم کنه....... نمیذاره کارمون طولانی بشه
بهم اجازه نداد چیزی رو به کوروش پس بدم
حتی دفترچ حسابی که بهم هدیه داده بود
یا خونه ای که پشت قوالم به نامم زده بود در عوض مهر
میگه این باید بعد از امضا کوروش انجام بشه
بهش گفتم نمیخوام ضرری متوجه کوروش بشه........حتی اگر شده خونه باغ شاهو پس بگیرم
این کارو براش میکنم
غش کرده از خنده : شما عجیبترین زنی هستید که تا حالا دیدم........این حقه شماست.مهرتونه....
ـ ولی من و کوروش زیاد با هم زندگی نکردیم.......نه این درست نیست.......نمیتونم ازشون استفاده کنم
هزینه سفرشو کامل نوشته شده میذاره جلوم
برام جالبه.......زیاد نشده.......ولی میذاره........
این یعنی حساب ۲ دوتا ۴ تاشم داره
خوب کار کنه به جهنم.......
--------------------------
معامله جدیدم با شکست روبه رو شد
ضرر نکردم ولی سودی هم نبردم
انگار ازین دست دادم به اون دست بدون اینکه خودم این وسط
فکر میکنم دارم پیر میشم و خنگ......
تا حالا اینطوری نشده بود
یک جای کارم میلنگه
تمرکز ندارم
این خطرناکه......
ولی به پول احتیاج دارم
نمیتونم ول بگردم
با حقوق اونجا هم فقط میتونم کرایه خونه و مخارج روزمرمو تامین کنم
------------------------
۳۰ تا نهال مش رجب داد تو زمینای بیصاحاب کاشتن
خودم هم ۲۰ تا نذر کرده بودم.........
ولی فقط ۳ تاشو با دستای خودم کاشتم.......
سختر از اونی بود که فکر میکردم
مخصوصا کندن چاله.......
ولی حالی داد
همشون کاج
اخه کاج در برابر بی ابی مقاومه
و همیشه هم سبزه
البته قرار شده هر هفته مش رجب و مهندس بیان بهشون اب بدن تا یک سال
تو مزرعه هم نهال میوه کاشتیم.......
زیاد............
دو تا باغ جدید..........
روی اصول و بسیار مکانیزه.........
یکیشون گیلاس و البالو.......
اویکی هلو وزرد الو......
تازه کلی هم نهال خرمالو زدیم.......
تو شهر ما خونه ای نیست که خرمالو نداشته باشه
از شدت ذوق مدام بالا پائین میپریدم..........
البته همه این کارها از اول اسپند شروع شده.بگما........کاره یکی دو روز نیست
........................
مهندس میخواد یک بخشی رو هم گل بکاره......
گل خونه زده........
ولی میخواد کارو توسعه بده
۳ تا مهندس دیگه هم استخدام کرده
با جدیت داره کار میکنه
خیلی سخته
میدونم
اونم تو این وضعیت مملکت که دولت و بانکها اصلا از کارهای تولیدی پشتیبانی نمیکنن
شنیدم کارخونه قند اقلید هم تعطیل شد
یا خیلی از مرغ داریها
یا حتی یک گاوداری هم ورشکست
ولی مهندس امیدواره
میخنده .......
۴۰ تا کندو عسل هم خریده
خیلی خیلی متنوع کار میکنه
قراره امسال بادمجان......خیار ...خربزه....طالبی....گرمک....هندوانه....و البته سبزیجات هم بکاره
اینا نیرو میخواد
میگه از همین حالا با۱۰ نفر طی کرده بیان روزی ۱۲ ساعت کار کنن .......
میگم نکنه کم بیاریم
میخنده و میگه پای من ...........نمیذارم اتفاقی بیافته
این مزرعه ۷ نسله تو خانواده ما بوده..........
تیکه تیکه شده
و خیلی از بخشهاشو اجدادم بخشیدن یا فروختن
بعد دوباره بابا شروع کرد به خریدن زمین........
حتی اون قسمتهائی که زمان شاه به رعیتها بخشیده شده بود باز بابا پس گرفت .........
سهم برادرهاشو هم خرید
گرچه اونا همیشه ۲ قورتو نیمشون باقی بود
ولی بابا پول زیادی بیشتر از ارزش زمینها بهشون داد
ابادشون کرد
ولی تا حالا فقط باغ پسته و هلو.......سیب.......و بادام داشته
گیلاس و البالو ها زیاد نبودن
تازه تاکستانشم دیگه پیر شده
بابا تیکه تیکه بخشید به برادرها و خواهرها و من
بعد من دوباره از ۷ سال پیش شروع کردم به جمع کردن
نذاشتم بهرام یا رکسانا بفروشن باغها رو
خودم همشو با کلک و مکر و ........ ازشون پس گرفتم........
البته بابا پولشو داد
ولی چند برابرشو ازم کار کشید
به نام خودش بود و من یک هکتار هم نداشتم.......میگفت مثلا باغ پسته مال تو........ولی سند به نام خودش بود........
من بودم که اینجا رو مکانیزه کردم........مهندسو من استخدام کردم........و ۲ تا چاه دیگه رو من اجازه حفر و زدن چاه تلمبه رو گرفتم
زمینای بایرشو من سبز کردم
ولی اخر سر بابا بازم تیکه تیکه خواست بفروشه یا ببخشه به خواهر و برادرام.......حتی برادرهای خودش رو هم ارث بر محسوب کرد
من داشتم دق میکردم
اخه میدونم کسی از اونها ارزش این زمینا رو نمیدونه
گریه میکردم شبا
روزا مثل خر .........مثل گاو.......مثل سگ پادوئی بابا مو میکردم
اونقدر التماسش کردم تا یکی یکی سنداشو به نامم زد.......در عوض سهم خونه یا هر چیز دیگه ای که حقم بود رو میداد به خواهرهام......... یا حتی برادرهام.......
خودم کار اداره ثبت و امار همشونو انجام دادم.......
میدونستم ارزش یه خونه یا اپارتمان ممکنه چندین برابر یک باغ بادوم و پسته باشه
ولی من عاشق طبیعت و زمینای اجدادیم بودم........
گفتم ملالی نیست..........
حتی کار به جائی رسید که بابا گفت برو کارشناس ببر سر تاکستان قیمت بذارن
گفتم : چرا واسه چی
ـ میخوام بهت بفروشم
سهام هائی که با خون دل خریده بودم و صاحاب شده بودم به مفت به بابا واگذار کردم تا زمینا رو به نامم کنه
حتی کار به جائی رسید که بهرام و رکسانا به سرهنگ گفتن: داری حق سارا رو میخوری ......این بیچاره که داره از صبح تا شب برات کار میکنه....... تازه بازم راحتش نمیذاری
صدای سرهنگ تو گوشمه هنوز: بدتر ازینها رو هم به سرش میارم.........تا دیگه جاه طلبی نکنه.........بفهمه یه من ماست چقدر کره داره
وقتی بابا شرکتو واگذار کرد به شرکاش
من گریه کردم
ولی اون ندید
یعنی وقتی من فهمیدم خیلی وقت بود کار از کار گذشته بود و سرهنگ حتی نذاشته بود من اعتراضی کنم..........
بهش گفتم چرا..........من که اینقدر اونجا کار کردم.........کلی اعتبار داشتم.....بی مروت مگه مفت ازت خواستم.......میخریدم سهامو ازت..........
با تمسخر نگاهم کردو و گفت : نکنه میخواستی با پول ۴ تا هلو و میوه.......و سود تاکستانت سهام بخری..........تو بهتر بری کشاورزی کنی........... میتونی بری کارمند همون جا باشی.......براشون پادوئی کنی......همونطوری که برای من میکردی
حرفای نیش دار بابا.............
هیچ وقت ته دلش تنبلی و جوونی منو نبخشید
همیشه کینه منو تو دلش داشت
اینکه سارا درس نخوند و دکتر نشد....حقشه بزنم تو سرش
وقتی جمع میبندم میبینم من هیچی رو ارث نبردم
واسه ذره ذرش سگدو زدم
چه شبهائی رو پش سر گذاشتم تا مال سرهنگو زیادتر کنم.......
اونقدر تو این کارا غرق شدم یادم رفت دخترم
وقتی (ر) با تمسخر میگفت: تو سلیقه خرید نداری..........
یا : خسیس ..........بدبخت ...تو که اینهمه داری بلد نیستی خرج کنی
اون به چی فکر میکردو ومن به چی
وقتی بابا یک پول قلمبه گذاشت کف دستم به نام پول جهاز .........
من قبلش ۲ برابر اون پولو براش معامله کرده بودم....
حتی خیلی بیشتر......
یک چیزی هم گذاشتم روش باغ گردو رو که بخشیده بود به رکسانا ...و رکسانا خانم میخواست به مفت بفروشه خودم خریدم..........
رکسانا که فهمید داد و بیداد راه انداخت : که کدوم عاقلی میره با پول جهازش باغ گردو میخره
ولی کوروش بزرگواری کرد...........چیزی ازم نخواست
البته بعدا با یکم پس اندازم وسایل اصلی رو خریدم بردم تو خونش..........
هر چند فرصت نشد ازشون استفاده کنیم
خیلی دلم پر
یاد کنایه های بابا که میافتم
: بیعرضه........... دهاتی .........پشت کوهی.بیسواد ........ پس کی میخوای یاد بگیری
میدونم پسری در حق پدرش این کار ها رو میکنه......؟؟؟؟؟؟؟ که من کردم.......
هر جا میگفت میرفتم.........صدام در نمی یومد........
اعتراضی میکردم مساوی بود با توبیخ
من گماشته بابا بودم...........نه حتی یک سرباز.........
خستم
تو ۲۵ سالگی کلی تجربه دارم ولی پیرم
حالا که بابا نیست انگار پشتیبانی ندارم
۷ ماهه نه تنها به مالم اضافه نشده
۲ تا خونه رو هم به مفت فروختمو پولشو دادم زمین مفت خریدمو و بعد هم بخشیدم.....
انگار اتیش دارم میزنم به مالم
میدونم وجودمو مدیونه بابا هستم
ولی اگر من نبودم
بابا چطور میخواست به اموالش انسجام بده
من رابط همه کارهاش بودم
این حقم نبود
من در برابر خواهر ها و برادرهام هیچی ندارم
این در حالیه که اونا هیچ زحمتی برای زیاد کردن این مال نکشیدن
البته بی انصاف نیستم
سرهنگ در ازای چیزی که به اونها داد کلی هم زجرشون داد ولی یک دهم من هم نمیشه
حالا اومدم پای خاکی که ذره ذرشو خریدم
اگر ببازم
اون روز میمیرم
خیلی به مهندس اعتماد کردم
اگر ببازم.........؟؟؟؟؟؟؟
دارم دق میکنم
ولی ظاهرمو حفظ کردم
: مهندس کارت عالیه.........
ولی من دیگه پولی ندارم خرج کنم.........
-----------------------------
ناشکری نمیکنم
خدایا شکرت
خداجونم شکرت
خیلی ها به نون شب محتاجن
من میدونم
من مردهائی رو دیدم که از سر خجالت و شرمندگی و بی پولی روی رفتن به خونشونو نداشتن
خدایا من کسائی رو دیدم که ۲ روز ۲ روز به خوردن تیکه نونی راضی بودن
من زنهائی رو دیدم که خودشونو میفروختن تا شب بچه هاشون گرسنه نخوابن
من پیرزنی رو دیدم که صورتشو پوشونده بود و گدائی میکرد
من پیرمرد ۷۰ ساله ای رو دیدم که هنوز تو این سن بار بری میکرد
ناشکری نمیکنم
من خیلی هم خوشبختم..................
ولی خدای بزرگ ...........خدای بزرگ..............
میدونم که هر کس نون اعمالشو میخوره
هر کس به اندازه فکر و استعداد و زور بازوش میبره
خدای بزرگ من
این اخر سالی...........کمکم کن
بذار یکم خودمو پیدا کنم
میخوام خودم باشم
نه اون موجود احمقی که بابا ازم ساخت
میخوام خودم روی پای خودم بایستم......
نذار ببازم
نذار بیشتر ازین خوار اقوام شم........
نذار خورد شم..........تحقیر شم
نمیخوام همه نشونم بدن بگن: بیچاره نه باباش ادم حسابش کرد نه از شوهر شانسی اورد
خدای بزرگ این دعای اخر سال منه
نذرمو قبول کن
فکرمو پاک کن
دلمو پاک کن
بذار مهربونیمو حفظ کنم
نذار دلم تیره بشه
نذار از مردم بریده بشم
نذار الوده فساد و طمع بشم
به حقم راضیم
کمکم کن
نذار تنها بمونم
خدا جونم دارم میرم تا یک زندگی تازه رو شروع کنم
کمکم کن
راهمو روشن کن
خیلی دوست دارم.و......................
دوست دارم خدا....... |