سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 20 اسفند ماه سال 1386
نورسیده ملوس من

خوش خیال

دراز کشیدم تو توهمات خودم غرق میشم

حوصله الکی ور زدنو ندارم

زنگ تلفن

: جانم

لیلاست .......یک لحظه سکوت و بعد گریه

دلم هری ریخت.......

: چی شد آجی.......حرف بزن چی شده

ـ سارا........

و باز گریه

وحشت زده نیم خیز میشم : چی شده با منصور دعوات شده......کسی حالش بده......خودت مریضی........چی شده......منو کشتی.......بنال

و اون با تمام وجود در حالیکه گریه میکنه میناله

سکوت........

یکم اروم میگیره......

بعد با هق هق میگه: سارا .من .من....من حامله ام

گل از گل ناشکفته ام میشکفه..........

: زهر مار.نکبت.........اینم گریه داره

ولی لیلا باز گریه میکنه

ـ خیلی زود بود اصلا من و منصور برنامه نداشتیم........نمیدونم چطور شد.خیلی زشت........به هر کی بگی مسخرمون میکنه........دیگرون چی میگن .نمیگن زن و شوهر نذاشتن یکسال بشه........زشت .خیلی بیکلاسیه

صدای خنده من کل فضا سر سرا مییچه........

: لیلا خفه میشی یا خودم بیام یزد خفت کنم........نکبت حالا چند وقتشه این ملوسک من....

لیلا میخنده با هق هق: ۷ هفته ......اوم........

میتونم تصور کنم چقدر الان لیلا دوست داشتنی شده

جیغ میکشم

: الهی خالش واسش بمیره.........الهی من فداش بشم........الهی من قربونت برم.....منصور خان میدونه

ـ نه هنوز بهش نگفتم.........راستش روم نمیشه

دیگه از خنده دست میذارم رو دلم

لیلا: ای......... روی یخ بخندی..خوب روم نمیشه........بیچاره منصور این روزا همش دنبال ادامه تحصیلشه.........مدام دنبال ویزا و کوفت و زهر مار........این ناخونده همه چیزو بهم میریزه.بیام بهش بگم سکته میزنه.....

و من میخندم...................

لیلا: نکبت جون بگو چیکار کنم..........اصلا نمیخواستم...زود بود..من هنوز تو ماه عسلم بودم

و باز خندهای من : الهی من بگم چی نشی.....خودم تلفن میکنم به منصور میگما.....

لیلا: زر مفت نزن..........بگو چیکار کن

باز میزنه زیر گریه

و من میخندم: یک کیک گنده درست کن........ بعد نتیجه ازمایش و سونو رو بذار روش........ بذار جلوی منصور خان..........شرط میبندم اونقدر ماچت کنه تا فردا صبح از اتاق خواب نیاین بیرون

لیلا : بیحیا........این چه جور دلداری دادن

ـ من فداش بشم.......سیسمونیش با من......... بذار تلفن کنم به رکسانا بگم........

: من چی میگم تو چی میگی

ـ خوش حال باش عزیز من...قدمش خوشه.........میگن بعد از مرگ عزیزی اگر نورسیده بیاد نحسی از  اون خانواده میره

: خرافاتی........چرند نگو.........میترسم برنامه مهاجرتمون کنسل شه

دلم فشرده میشه.............

ولی سکوت میکنم

من نمیتونم جلوی رفتن اونا رو بگیرم

یاد خودم میافتم

بی اختیار دستمو روی شکمم میکشم

من بچه میخوام

من نی نی میخوام

ولی ......

حالا لیلا و اینهمه خوشبختی و ناشکری

 

-------------------------------------------

دستام سردن

پشتم مور مور میکنه

این چند روز فقط با خودم.........بحث کردم

چشمام خیلی بیحال شده

سیگارو میذارم گوشه لبم

گوشی تلفن..........

شاید صدای (ر) ارومم کنه

گوشی رو یک دختر جواب میده : بله بفرمائید

مات ......... : ببخشید اشتباه گرفتم

شماره رو چک میکنم اشتباهی در کار نیست

صدای الهام بود........

الهام برگشته...........

نمیدونم گریه کنم یا سکوت..........یا اعتراض............

با صدای بلند میخندم

یک ساعت بعد موبایلم با ویبره میرقصه

حوصله ندارم

تلفن خونه .........

برنمیدارم

میره روی منشی: سارا.میدونم خونه ای .......گوشی رو بردار........من برات توضیح میدم......این موقتیه.......الهام فقط اومده بود سر بزنه.......همین.......... تازشم من که به تو قولی ندادم........دادم......... دختر جون........خوبی........ ببین......من الان دارم میرم بیمارستان.......بهت تلفن میکنم و انتظار دارم دختر ملوسی باشی و خوب فکر کنی......... تا بعد

---------------------------

من هیچ حقی ندارم

حتی اون موقع که ازدواج هم نکرده بودم حقی نداشتم

بلند میشم وسایلمو بیچم

ناراحت نیستم

میخندم

فقط میخندم

میخندم به ر

که خودش هم نمیدونه چی میخواد

ولی اینو میدونم

من دیگه (ر) رو نمیخوام

------------------------------

لاک ابی

لاک قرمز

لاک قهو های

نمیدونم چی بزنم

وای چقدر دختر بودن سخته

-------------------------

ازاد ی رو دوسم دارم

زیر بارون بودنو دوست دارم

ولی تنها

تنهای تنها

تنها و رها

 


تعداد بازدیدکنندگان : 26021


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!