سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 14 اسفند ماه سال 1386
خوبی..........بدی.......

خیلی چیز ها هست که ادم میتونه ساعتها ازش بنویسه

من و زندگیم ...............مثلا

امروز با خنده بیدار شدم

مثل دیروز یا حتی روز قبلترش

این یعنی که من دوباره زنده شدم

هوا اینقده خوبه

ادم دلش میخواد بره برقصه

صدای اردلان

داره عربی صحبت میکنه

کمی دارم یاد میگیرم

داره قربون تصدق خانمش میره

گناهکی اردلان دلش تنگ شده

---------------------------------

دلم واسه خودم یکمی میسوزه

ولی  نه

دیگه نه

کوروش باز هم سر رام سبز شد

سعی میکنه دلجوئی کنه

من میخندم

و اون عصبی : من طلاقت نمیدم

ـ کسی هم اینو ازت نخواسته.........فقط بیا و امضا کن........همین....

: سارا........من رفتم دنبالش.......درمون میکنم

ـ من اینو نمیخوام........تمومش کن.....ببین تو نمیتونی خودتو عوض کنی........منم نمیتونم.......پس تمومش کن..........تمام تلاشمو کردم کسی نفهمه .خودت نخاستی.......خانوادتو رودرروی من کردی.........حالا بیا و یکبار هم که شده عاقلانه برخورد کن........بذار من برم دنبال زندگیم..........کوروش اگر امضا کنی همه چیز تموم میشه

: من دوست دارم

ـ چرا به خودت دروغ میگی.........چرا روراست نیستی.........واسه اثبات علاقت ۵ ماه وقت داشتی........گند زدی.........بسه.........من دیگه نمیتونم............شرمنده خانوادم شدم.......تمومش کن.........نذار کار به دادگاه بکشه.........نذار طول بکشه...........من هیچی ازت نمیخوام.......جز این.......یه امضا

: جبران میکنم

ـ بسه.....چقدر میخوای مزخرف ببافی......تموم شد.........خیلی وقته تموم شده.........من الکی دل خوش کرده بودم

: سارا.......

--------------------------

چیزای جدید یاد گرفتم

اول اینکه همیشه به خودتون بگید یه روز دیگه

هر وقت تا اوج نا امیدی رفتید

و خواستید راحت کنید خودتونو

بگید یه روز دیگه صبر میکنم

خدا چنان معجزه ای میکنه

که متوجه نمیشید کی ..........کجا ...به دادتون رسید

---------------------------

برنامه ریزی داشتن همیشه بهتر از نداشتنش..........حتی اگر ادم بهش عمل نکنه

-------------------------

هیچ وقت از اصفهان خوشم نیومده

ولی حالا دارم میرم اونجا

تا زندگی جدیدمو شروع کنم

نمیدونم ولی فکر کنم این رسمه که همه صفاتی رو به بعضی شهر ها نسبت دادن

مثلا از قدیم شیرازی جماعت رو به خوشگذرونی  میشناختن...........که البته تا حدودی درسته...........

و اصفهانیها........ به خساست .ناقلا بودن و شیرین زبونی معروفن.......... که اینم تا حدی درسته

یا تبریزیها..........تعصب .غرور....و خساست ......و البته سلیقه خانمهاشون..........

زنجانیها......خساست.........سلیقه....غریب نوازی

قزوینیها.......زرنگ.....وطن پرست......و جکهای معروفشونم که عالم رو برداشته

خوزستانیها........ابادان .........به تیپ و لباسشو .......به موهای پشت سرشون.........لاف زدن ابادانیها رو که همه میدونن........ خونگرمیشون

چیزی که من میخوام بدونم اینه.........ایا میشه گفت این صفات در باره همه صدق میکنه........و اصلا چرا همه اصفهانیها رو به ناجنسی میشناسن..........

من تا خودم نرم نمیتونم چیزی بگم..........ولی فکر میکنم نظم اصفهان و زیبائیش باعث پیشرفت من میشه.........

راستی میگن همدانیها نامهربون و بدجنسن............چرا اینو میگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من ۲ تا دوست همدانی داشتم .........نمیگم خوب ولی متوسط بودن........بد نبودن

یا مثلا میگن مازندرانیها ادم فروشن........یا نمیشه بهشون اعتماد کرد..........ولی من خلافشو زیاد دیدم..........یا میگن رشتی ها زن دوستن.......... ولی .........

خیلی صفات دیگه هم هست که الکی خرج ملت میکنن........ ولی وقتی تهشو میبینم......

اینا همش تفرقه اندازی

خوب و بد همه جا هست............

شما هم نظر بدین.............

 خوشحال میشم بدونم شما چی فکر میکنید

 


تعداد بازدیدکنندگان : 26037


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!