سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386
درد و دل اخر سالی با خدا.........

chel cheragh

مثل

مثل

مثل یک مرغ چراغونی

-----------------------------

ادما

ادما

ادما

زیاد میلی به بودن میان جمع ندارم

اونقدر به کارگرها چپ و راست اورد دادم که ننه جون با حالت گله گذاری گفت :

: ننه خوبیت نداره اخره سالی این جماعت حلال خور ور بچلزونی

ـ ننه.....نمیبینی .........زدن همه چیز... همه جا.نگم درو دیوارو به گند میکشن.........

بعد رو به یکی از کارگرا : اهای.به پا ......مواظب باشین نخوره به دیوار

: ننه.الهی من دورت بگردم....... میدونم دلت از کجو پره......ولی به خدا.خوبیت نداره......تو خانمی.......اروم باش

ـ ننه میذاری کارمو بکنم.......میخوای اصلا بهشون بگم بفرمائین بشینن خودم بار کشی کنم....خوب پولشونو میدم

: ننه جون......چرو ناراحت میشی.......میگم یووشتر....همچین مهربونونه تر .......ای کوفتی رو هم خاموش کن........پس فردو تو شهر چو میندازن دختر سرهنگ سیگاریه.........

ـ غلط کردن....پدرشونو درمیارم بخوان زر مفت بزنن........

: ننه جون

ـ چشم ننه.خاموش کردم راحت شدی

صدای مش غلام: خانم شما بفرمائید خودوم حواسم به همه چی هس ..........برو تو دختروم.برو

-------------------------

دارم جابه جا میشم.......

نمیدونم این اخرین پست امساله

یا بازم میتونم پستی بذارم

به هر حال اگر نیومدم

از همین الان میگم سال نو مبارک

--------------------------------------

من خوبم

اشتباه نکنید من خوبم

خیلی هم خوب

نه افسرده

نه غمگین

نه شاد

نه خرم

نه خوش

نه خندون

نه گریون

من هیچی نیستم

----------------------------------

یه خونه نقلی کوچولوه........

با کلی زحمت جورش کردم

اصفهانی به دختر تنها خونه نمیده به همین راحتی

گیر میده

البته اگر پول تو بساط ادم باشه مشکلی نیست

ولی تو این شرایط

من به پیسی خوردم

نمیتونستم بیشتر ازین خرج کنم

تازه همینم دوست قدیمی بابا جورش کرد

حیاط داره و صاحبخونشم همسایشه.......بغل دستش

۲ تا اتاق خواب داره.همراه یه انباری کوچیک که کنار پارکینگه..... ماشینو میتونم توی اونجا پارک کنم

۳ تا درخت هم داره....... به گمونم یکیشون سیبه....... یکیشونم که به........ تابلو.....اونیکی هم گیلاس

خوشم اومد........ خونه قدیمیه....بالای ۱۰ تا ۱۵ سال ساختشه...... ولی قشنگه.......تمیزه.........یعنی فکر میکنم........

دادم هفته گذشته رنگش کردن.......

وظیفه من نبود ولی با صابخونه طی کردم

صاحبخونم دندون پزشکه........هم خودش هم خانمش........ولی هر دو بسیار با جذبه و خوبن

احترام زیادی گذاشتن وقتی خواستم قرارداد بنویسم

بهشون نگفتم دارم طلاق میگیرم.........یعنی اصلا نگفتم ازدواج کردم.........

چون حاج اقا (ی) طرف حرفشون بود اصلا نپرسیده اعتماد کردن..........

حاجی بهشون گفت : این خانم خانما دختر رفیق دیرینمه......مثل دخترم برام عزیزه........هواشو داشته باشین ........اومده اینجا برای کار ..........خلاصه خانوادشم گه گاهی میان دیدنش.........ولی اهل رفت و امد نیست خیالتون راحت.خودم هم هر هفته میام سر بهش میزنم........

اصفهانیها............................

------------------------------------

چیز جدیدی نخریدم.......

همه چیز رو از اینجا دارم میبرم.........

یه مقدار وسایلمو هم (ر) از تهران فرستاد

حالا مونده خودم هم فردا برم و شروع کنم به چیدن.........

زیاد شلوغ بازار درنیاوردم.......

هرچی سبکتر بهتر

------------------------------------

محل کارم هم ۳ کورس با خونم فاصله داره

این یعنی بدبختی

صبح ساعت ۶ باید بلند شم به گمونم.........

فعلا که خیلی همه چیز خوبه

اولین روزه کاریم ۵ فروردینه

اینطور که بهم گفتن ساعت کاری اینطوریه......۷ صبح تا ۱۲ ......۱۲ تا ۱ ناهار....۱ تا ۴ دوباره کار........۴ تا ۷ هم میتونم اضافه کاری بمونم.........

خوب تا اینجاش بدک نیست

رفتم همون حوالی رو دید زدم

دور و بر خونمو هم

ولی باشگاه مناسبی پیدا نکردم

من هنوز از اصفهان چیز زیادی نمیدونم

باید اولین کاری که بکنم این باشه

محل خرید

یک مرکز کامپیوتر

یک کلیلینیک درمانی نزدیک....

باشگاه و کلاس رقص

و البته چند جای دیگه رو پیدا کنم

یکمی دلهره دارم

دارم فردا برای همیشه میرم اصفهان

همیشه برای من ممکنه ۶ ماه بیشتر طول نکشه

ولی اینطوری بهتر

-----------------------

وکیلم خوب از اب درومد

خیلی به دل برسه.......

دنباله کارهامه شدید

کلی این ور و اونور مدرک جمع کرده

باور نمیشد

وقتی از بندر برگشتو و گفت بفرما .........

عجب اصفهونی بامرامی

میگه کاری میکنه که کوروش تا اخر خرداد کارو تموم کنه....... نمیذاره کارمون طولانی بشه

بهم اجازه نداد چیزی رو به کوروش پس بدم

حتی دفترچ حسابی که بهم هدیه داده بود

یا خونه ای که پشت قوالم به نامم زده بود در عوض مهر

میگه این باید بعد از امضا کوروش انجام بشه

بهش گفتم نمیخوام ضرری متوجه کوروش بشه........حتی اگر شده خونه باغ شاهو پس بگیرم

این کارو براش میکنم

غش کرده از خنده : شما عجیبترین زنی هستید که تا حالا دیدم........این حقه شماست.مهرتونه....

ـ ولی من و کوروش زیاد با هم زندگی نکردیم.......نه این درست نیست.......نمیتونم ازشون استفاده کنم

هزینه سفرشو کامل نوشته شده میذاره جلوم

برام جالبه.......زیاد نشده.......ولی میذاره........

این یعنی حساب ۲ دوتا ۴ تاشم داره

خوب کار کنه به جهنم.......

--------------------------

معامله جدیدم با شکست روبه رو شد

ضرر نکردم ولی سودی هم نبردم

انگار ازین دست دادم به اون دست بدون اینکه خودم این وسط

فکر میکنم دارم پیر میشم و خنگ......

تا حالا اینطوری نشده بود

یک جای کارم میلنگه

تمرکز ندارم

این خطرناکه......

ولی به پول احتیاج دارم

نمیتونم ول بگردم

با حقوق اونجا هم فقط میتونم کرایه خونه و مخارج روزمرمو تامین کنم

------------------------

۳۰ تا نهال مش رجب داد تو زمینای بیصاحاب کاشتن

خودم هم ۲۰ تا نذر کرده بودم.........

ولی فقط ۳ تاشو با دستای خودم کاشتم.......

سختر از اونی بود که فکر میکردم

مخصوصا کندن چاله.......

ولی حالی داد

همشون کاج

اخه کاج در برابر بی ابی مقاومه

و همیشه هم سبزه

البته قرار شده هر هفته مش رجب و مهندس بیان بهشون اب بدن تا یک سال

تو مزرعه هم نهال میوه کاشتیم.......

زیاد............

دو تا باغ جدید..........

روی اصول و بسیار مکانیزه.........

یکیشون گیلاس و البالو.......

اویکی هلو وزرد الو......

تازه کلی هم نهال خرمالو زدیم.......

تو شهر ما خونه ای نیست که خرمالو نداشته باشه

از شدت ذوق مدام بالا پائین میپریدم..........

البته همه این کارها از اول اسپند شروع شده.بگما........کاره یکی دو روز نیست

........................

مهندس میخواد یک بخشی رو هم گل بکاره......

گل خونه زده........

ولی میخواد کارو توسعه بده

۳ تا مهندس دیگه هم استخدام کرده

با جدیت داره کار میکنه

خیلی سخته

میدونم

اونم تو این وضعیت مملکت که دولت و بانکها اصلا از کارهای تولیدی پشتیبانی نمیکنن

شنیدم کارخونه قند اقلید هم تعطیل شد

یا خیلی از مرغ داریها

یا حتی یک گاوداری هم ورشکست

ولی مهندس امیدواره

میخنده .......

۴۰ تا کندو عسل هم خریده

خیلی خیلی متنوع کار میکنه

قراره امسال بادمجان......خیار ...خربزه....طالبی....گرمک....هندوانه....و البته سبزیجات هم بکاره

اینا نیرو میخواد

میگه از همین حالا با۱۰ نفر طی کرده بیان روزی ۱۲ ساعت کار کنن .......

میگم نکنه کم بیاریم

میخنده و میگه پای من ...........نمیذارم اتفاقی بیافته

این مزرعه ۷ نسله تو خانواده ما بوده..........

تیکه تیکه شده

و خیلی از بخشهاشو اجدادم بخشیدن یا فروختن

بعد دوباره بابا شروع کرد به خریدن زمین........

حتی اون قسمتهائی که زمان شاه به رعیتها بخشیده شده بود باز بابا پس گرفت .........

سهم برادرهاشو هم خرید

گرچه اونا همیشه ۲ قورتو نیمشون باقی بود

ولی بابا پول زیادی بیشتر از ارزش زمینها بهشون داد

ابادشون کرد

ولی تا حالا فقط باغ پسته و هلو.......سیب.......و بادام  داشته

گیلاس و البالو ها زیاد نبودن

تازه تاکستانشم دیگه پیر شده

بابا تیکه تیکه بخشید به برادرها و خواهرها و من

بعد من دوباره از ۷ سال پیش شروع کردم به جمع کردن

نذاشتم بهرام یا رکسانا بفروشن باغها رو

خودم همشو با کلک و مکر و ........ ازشون پس گرفتم........

البته بابا پولشو داد

ولی چند برابرشو ازم کار کشید

به نام خودش بود و من یک هکتار هم نداشتم.......میگفت مثلا باغ پسته مال تو........ولی سند به نام خودش بود........

من بودم که اینجا رو مکانیزه کردم........مهندسو من استخدام کردم........و ۲ تا چاه دیگه رو من اجازه حفر و زدن چاه تلمبه رو گرفتم

زمینای بایرشو من سبز کردم

ولی اخر سر بابا بازم تیکه تیکه خواست بفروشه یا ببخشه به خواهر و برادرام.......حتی برادرهای خودش رو هم ارث بر محسوب کرد

من داشتم دق میکردم

اخه میدونم کسی از اونها ارزش این زمینا رو نمیدونه

گریه میکردم شبا

روزا مثل خر .........مثل گاو.......مثل سگ پادوئی بابا مو میکردم

اونقدر التماسش کردم تا یکی یکی سنداشو به نامم زد.......در عوض سهم خونه یا هر چیز دیگه ای که حقم بود رو میداد به خواهرهام......... یا حتی برادرهام.......

خودم کار اداره ثبت و امار همشونو انجام دادم.......

میدونستم ارزش یه خونه یا اپارتمان ممکنه چندین برابر یک باغ بادوم و پسته باشه

ولی من عاشق طبیعت و زمینای اجدادیم بودم........

گفتم ملالی نیست..........

حتی کار به جائی رسید که بابا گفت برو کارشناس ببر سر تاکستان قیمت بذارن

گفتم : چرا واسه چی

ـ میخوام بهت بفروشم

سهام هائی که با خون دل خریده بودم و صاحاب شده بودم به مفت به بابا واگذار کردم تا زمینا رو به نامم کنه

حتی کار به جائی رسید که بهرام و رکسانا به سرهنگ گفتن: داری حق سارا رو میخوری ......این بیچاره که داره از صبح تا شب برات کار میکنه....... تازه بازم راحتش نمیذاری

صدای سرهنگ تو گوشمه هنوز: بدتر ازینها رو هم به سرش میارم.........تا دیگه جاه طلبی نکنه.........بفهمه یه من ماست چقدر کره داره

وقتی بابا شرکتو واگذار کرد به شرکاش

من گریه کردم

ولی اون ندید

یعنی وقتی من فهمیدم خیلی وقت بود کار از کار گذشته بود و سرهنگ حتی نذاشته بود من اعتراضی کنم..........

بهش گفتم چرا..........من که اینقدر اونجا کار کردم.........کلی اعتبار داشتم.....بی مروت مگه مفت ازت خواستم.......میخریدم سهامو ازت..........

با تمسخر نگاهم کردو و گفت : نکنه میخواستی با پول ۴ تا هلو و میوه.......و سود تاکستانت سهام بخری..........تو بهتر بری کشاورزی کنی........... میتونی بری کارمند همون جا باشی.......براشون پادوئی کنی......همونطوری که برای من میکردی

حرفای نیش دار بابا.............

هیچ وقت ته دلش تنبلی و جوونی منو نبخشید

همیشه کینه منو تو دلش داشت

اینکه سارا درس نخوند و دکتر نشد....حقشه بزنم تو سرش

وقتی جمع میبندم میبینم من هیچی رو ارث نبردم

واسه ذره ذرش سگدو زدم

چه شبهائی رو پش سر گذاشتم تا مال سرهنگو زیادتر کنم.......

اونقدر تو این کارا غرق شدم یادم رفت دخترم

وقتی (ر) با تمسخر میگفت: تو سلیقه خرید نداری..........

یا : خسیس ..........بدبخت ...تو که اینهمه داری بلد نیستی خرج کنی

اون به چی فکر میکردو ومن به چی

وقتی بابا یک پول قلمبه گذاشت کف دستم به نام پول جهاز .........

من قبلش ۲ برابر اون پولو براش معامله کرده بودم....

حتی خیلی بیشتر......

یک چیزی هم گذاشتم روش باغ گردو رو که بخشیده بود به رکسانا ...و رکسانا خانم میخواست به مفت بفروشه خودم خریدم..........

رکسانا که فهمید داد و بیداد راه انداخت : که کدوم عاقلی میره با پول جهازش باغ گردو میخره

ولی کوروش بزرگواری کرد...........چیزی ازم نخواست

البته بعدا با یکم پس اندازم وسایل اصلی رو خریدم بردم تو خونش..........

هر چند فرصت نشد ازشون استفاده کنیم

خیلی دلم پر

یاد کنایه های بابا که میافتم

: بیعرضه........... دهاتی .........پشت کوهی.بیسواد ........ پس کی میخوای یاد بگیری

میدونم پسری در حق پدرش این کار ها رو میکنه......؟؟؟؟؟؟؟ که من کردم.......

هر جا میگفت میرفتم.........صدام در نمی یومد........

اعتراضی میکردم مساوی بود با توبیخ

من گماشته بابا بودم...........نه حتی یک سرباز.........

خستم

تو ۲۵ سالگی کلی تجربه دارم ولی پیرم

حالا که بابا نیست انگار پشتیبانی ندارم

۷ ماهه نه تنها به مالم اضافه نشده

۲ تا خونه رو هم به مفت فروختمو پولشو دادم زمین مفت خریدمو و بعد هم بخشیدم.....

انگار اتیش دارم میزنم به مالم

میدونم وجودمو مدیونه بابا هستم

ولی اگر من نبودم

بابا چطور میخواست به اموالش انسجام بده

من رابط همه کارهاش بودم

این حقم نبود

من در برابر خواهر ها و برادرهام هیچی ندارم

این در حالیه که اونا هیچ زحمتی برای زیاد کردن این مال نکشیدن

البته بی انصاف نیستم

سرهنگ در ازای چیزی که به اونها داد کلی هم زجرشون داد ولی یک دهم من هم نمیشه

حالا اومدم پای خاکی که ذره ذرشو خریدم

اگر ببازم

اون روز میمیرم

خیلی به مهندس اعتماد کردم

اگر ببازم.........؟؟؟؟؟؟؟

دارم دق میکنم

ولی ظاهرمو حفظ کردم

: مهندس کارت عالیه.........

ولی من دیگه پولی ندارم خرج کنم.........

-----------------------------

ناشکری نمیکنم

خدایا شکرت

خداجونم شکرت

خیلی ها به نون شب محتاجن

من میدونم

من مردهائی رو دیدم که از سر خجالت و شرمندگی و بی پولی روی رفتن به خونشونو نداشتن

خدایا من کسائی رو دیدم که ۲ روز ۲ روز  به خوردن تیکه نونی راضی بودن

من زنهائی رو دیدم که خودشونو میفروختن تا شب بچه هاشون گرسنه نخوابن

من پیرزنی رو دیدم که صورتشو پوشونده بود و گدائی میکرد

من پیرمرد ۷۰ ساله ای رو دیدم که هنوز تو این سن بار بری میکرد

ناشکری نمیکنم

من خیلی هم خوشبختم..................

ولی خدای بزرگ ...........خدای بزرگ..............

میدونم که هر کس نون اعمالشو میخوره

هر کس به اندازه فکر و استعداد و زور بازوش میبره

خدای بزرگ من

این اخر سالی...........کمکم کن

بذار یکم خودمو پیدا کنم

میخوام خودم باشم

نه اون موجود احمقی که بابا ازم ساخت

میخوام خودم روی پای خودم بایستم......

نذار ببازم

نذار بیشتر ازین خوار اقوام شم........

نذار خورد شم..........تحقیر شم

نمیخوام همه نشونم بدن بگن: بیچاره نه باباش ادم حسابش کرد نه از شوهر شانسی اورد

خدای بزرگ این دعای اخر سال منه

نذرمو قبول کن

فکرمو پاک کن

دلمو پاک کن

بذار مهربونیمو حفظ کنم

نذار دلم تیره بشه

نذار از مردم بریده بشم

نذار الوده فساد و طمع بشم

به حقم راضیم

کمکم کن

نذار تنها بمونم

خدا جونم دارم میرم تا یک زندگی تازه رو شروع کنم

کمکم کن

راهمو روشن کن

خیلی دوست دارم.و......................

دوست دارم خدا.......


چهارشنبه 22 اسفند ماه سال 1386
حالی ..به حالی............

دوستان عزیز

نرم و اهسته عزیز

تلواسه عزیز

گلبو عزیز از وبلاگ برس به انچه نمیتوانی

سالار عزیز از وب پرشین

Persian Security
 
ارزو خانم
 
دوستان من هر کاری کردم نتونستم براتون پیام بذارم
 
 
ببخشید
-----------------------------------------
 
انگار قاطیممممممممممممممممممممم
 
کمکککککککککککککککککککککککککککک
-----------------------------------------------
 
واکسی که بر چکمه های گرانقیمتمان زده ایممممممممممممم
 
بوی مبارک نفت میدهد .............................
 
گند زده به کل سیستم مان
 
به گمانمان............ گند زدیم به کفش عزیزماننننننننننننننننننننننن
 
-------------------------------------------
 
وووووووووووووووووووووووو
این طور نوشتن چه حالی میده ها...............................
 
---------------------------------------------
 
دوستان حالم زیاد خوب نیست
چرند نوشتم زیاد به دل نگیرید
 
لخت بشو
 
یالا ........... میخوام با هم بریم شنا
شنا کردم تو توهمات و خیالات من
اونم با بهترین مارک
بیا نگاه کن
دادم مارکهای معروف دنیا رو روی تنم خالکوبی کردن بگم من مید این .......... هستم
 
 
بیا دیگه ترسو
اون لباسای بی کلاستو بکن .......... بپر تو فکر من
تا بهت بگم ۳ سوته چه بلائی میتونم سرت بیارم
به این میگن سادیسم به گمونم....................
به این میگن دگر ازاری به گمونم...............
حواست باشه همیشه فارسی رو پاس بدار
تا یادت نره اهل کدوم دیاری
 
یالا لخت شو و سعی کن سیگارتو قبلش خاموش کنی
دلم نمیخواد اتیش بزنی به کاغذای چاپ نشده
: خانم شما زیادی رسوا مینویسید
ـ چرا چون میگم لخت شو
: نه چون حاضر نیستید خودتون شنا کنید .....................................
--------------------------------------------------
دوست عزیزی که فرمودن نوشته هام شعرن
 
این متن بالا رو مخصوص برای ایشون نوشتم
 
 
اینم شعر
معر
زر
ببینم جائی جرات پیدا میکنی چاپش کنی
 
---------------------------------------------------------
 
دارم میزنم به کوه..........
صدای رفیق بابا تو گوشم میپیچه : یکم صبر داشته باش دختر جون..........
میرم سمت ماشین.........
: خانم(ش)
میایستم......... ولی حوصله کل انداختن ندارم
: خانم............من و پدرتون سالهای سال با هم  بودیم...........هم کاسه بودیم........یکم صبر کنید
ـ دستتون درد نکنه حاجی............من جوون ...........من خام......... ولی خر که نیستم...........یا شما روی سر من ۲ تا گوش دراز میبینید .........
: خانم.......... سارا خانم........ وقتی اینقدری بودی من و پدرت خدمت این خاکو میکردیم............حرمت موهای سپیدمو............
سکوت
ـ ببخشید حاجی..........نمیدونم...........ولی مردیکه داره زور میگه........شما بگید من چیکار کنم
: صبر........... یکم صبر...........خودم درستش میکنم
 
------------------------------------------------------
 
بی ادب
 
کثافت
لجن
اشغال
خائن
سیگاری
معتاد به اینترنت
انگل
به کسی برنخوره
اینا به سمت هیچ کس بود
حتی من لیاقت این کلمات رو هم ندارم
 
----------------------------------------------------
 
تلفن.............
: جانم
ـ از دستم ناراحتی
: من کیم بخوام ناراحت باشم...........
ـباشه.......من .......یکم بهم فرصت بده
: الهام دختر خوبیه.........اذیتش نکن........اون دوست داره..........حال لیلا چطوره؟
ـ لگنش تو اسکی شکسته...........فعلا که خراب........باید یک ماهی بخوابه
: خسته ای
ـ داغونم سارا
: میتونم کمکت کنم
ـ فقط بهم گوش بده
: بگو..............
-..........................
۱ ساعت بعد
: حالا اروم شدی عزیزکم............
ـ دیگه بریدم..........همه از من میخوان من خوب باشم و دوسشون داشته باشم..........ولی کی منو دوست داره
میخندم.......
ـ نخند.......برمیگردم شیراز زبونتو از حلقومت میکشم بیرون
: میبینم اروم شدی..........حالا دراز بکش........میخوای برات چی بذارم.........
ـ خودم میذارم........دیگه بسه..........پول تلم زیاد شد
: مواظب خودت باش
ـ تو ..................
: من چی؟
ـ هیچی.........
: من دوست دارم رفیق.........رفیق هوس باز من.........ولی خواهش میکنم نگو دوسم داری که زبونتو از حلقومت میکشم بیرون.........میکنم قلب
خنده...........
ـ شب به خیر
 
-----------------------------------
دی............
دیو..............
دیوا................
دیوان..................
دیوانه............................
کی اینجا دیوونس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستشو بگید
 
 
 

دوشنبه 20 اسفند ماه سال 1386
نورسیده ملوس من

خوش خیال

دراز کشیدم تو توهمات خودم غرق میشم

حوصله الکی ور زدنو ندارم

زنگ تلفن

: جانم

لیلاست .......یک لحظه سکوت و بعد گریه

دلم هری ریخت.......

: چی شد آجی.......حرف بزن چی شده

ـ سارا........

و باز گریه

وحشت زده نیم خیز میشم : چی شده با منصور دعوات شده......کسی حالش بده......خودت مریضی........چی شده......منو کشتی.......بنال

و اون با تمام وجود در حالیکه گریه میکنه میناله

سکوت........

یکم اروم میگیره......

بعد با هق هق میگه: سارا .من .من....من حامله ام

گل از گل ناشکفته ام میشکفه..........

: زهر مار.نکبت.........اینم گریه داره

ولی لیلا باز گریه میکنه

ـ خیلی زود بود اصلا من و منصور برنامه نداشتیم........نمیدونم چطور شد.خیلی زشت........به هر کی بگی مسخرمون میکنه........دیگرون چی میگن .نمیگن زن و شوهر نذاشتن یکسال بشه........زشت .خیلی بیکلاسیه

صدای خنده من کل فضا سر سرا مییچه........

: لیلا خفه میشی یا خودم بیام یزد خفت کنم........نکبت حالا چند وقتشه این ملوسک من....

لیلا میخنده با هق هق: ۷ هفته ......اوم........

میتونم تصور کنم چقدر الان لیلا دوست داشتنی شده

جیغ میکشم

: الهی خالش واسش بمیره.........الهی من فداش بشم........الهی من قربونت برم.....منصور خان میدونه

ـ نه هنوز بهش نگفتم.........راستش روم نمیشه

دیگه از خنده دست میذارم رو دلم

لیلا: ای......... روی یخ بخندی..خوب روم نمیشه........بیچاره منصور این روزا همش دنبال ادامه تحصیلشه.........مدام دنبال ویزا و کوفت و زهر مار........این ناخونده همه چیزو بهم میریزه.بیام بهش بگم سکته میزنه.....

و من میخندم...................

لیلا: نکبت جون بگو چیکار کنم..........اصلا نمیخواستم...زود بود..من هنوز تو ماه عسلم بودم

و باز خندهای من : الهی من بگم چی نشی.....خودم تلفن میکنم به منصور میگما.....

لیلا: زر مفت نزن..........بگو چیکار کن

باز میزنه زیر گریه

و من میخندم: یک کیک گنده درست کن........ بعد نتیجه ازمایش و سونو رو بذار روش........ بذار جلوی منصور خان..........شرط میبندم اونقدر ماچت کنه تا فردا صبح از اتاق خواب نیاین بیرون

لیلا : بیحیا........این چه جور دلداری دادن

ـ من فداش بشم.......سیسمونیش با من......... بذار تلفن کنم به رکسانا بگم........

: من چی میگم تو چی میگی

ـ خوش حال باش عزیز من...قدمش خوشه.........میگن بعد از مرگ عزیزی اگر نورسیده بیاد نحسی از  اون خانواده میره

: خرافاتی........چرند نگو.........میترسم برنامه مهاجرتمون کنسل شه

دلم فشرده میشه.............

ولی سکوت میکنم

من نمیتونم جلوی رفتن اونا رو بگیرم

یاد خودم میافتم

بی اختیار دستمو روی شکمم میکشم

من بچه میخوام

من نی نی میخوام

ولی ......

حالا لیلا و اینهمه خوشبختی و ناشکری

 

-------------------------------------------

دستام سردن

پشتم مور مور میکنه

این چند روز فقط با خودم.........بحث کردم

چشمام خیلی بیحال شده

سیگارو میذارم گوشه لبم

گوشی تلفن..........

شاید صدای (ر) ارومم کنه

گوشی رو یک دختر جواب میده : بله بفرمائید

مات ......... : ببخشید اشتباه گرفتم

شماره رو چک میکنم اشتباهی در کار نیست

صدای الهام بود........

الهام برگشته...........

نمیدونم گریه کنم یا سکوت..........یا اعتراض............

با صدای بلند میخندم

یک ساعت بعد موبایلم با ویبره میرقصه

حوصله ندارم

تلفن خونه .........

برنمیدارم

میره روی منشی: سارا.میدونم خونه ای .......گوشی رو بردار........من برات توضیح میدم......این موقتیه.......الهام فقط اومده بود سر بزنه.......همین.......... تازشم من که به تو قولی ندادم........دادم......... دختر جون........خوبی........ ببین......من الان دارم میرم بیمارستان.......بهت تلفن میکنم و انتظار دارم دختر ملوسی باشی و خوب فکر کنی......... تا بعد

---------------------------

من هیچ حقی ندارم

حتی اون موقع که ازدواج هم نکرده بودم حقی نداشتم

بلند میشم وسایلمو بیچم

ناراحت نیستم

میخندم

فقط میخندم

میخندم به ر

که خودش هم نمیدونه چی میخواد

ولی اینو میدونم

من دیگه (ر) رو نمیخوام

------------------------------

لاک ابی

لاک قرمز

لاک قهو های

نمیدونم چی بزنم

وای چقدر دختر بودن سخته

-------------------------

ازاد ی رو دوسم دارم

زیر بارون بودنو دوست دارم

ولی تنها

تنهای تنها

تنها و رها

 


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
شرمندگی............

دوستان عزیز

چشم

به روی ۲ تا چشمام

شما نظر بدین

من هم منعکس میکنم

اول از همه بریم سر وقت قم

................

قم

شهری بسیار قدیمی

با یک نوع هنر دستی مخصوص که البته الان رو به نابودیه

یک نوع سرامیک سازی ........

درست نمیدونم

یک جائی دربارش خوندم

که داره نابود میشه

از بخت بد مجلشو پیدا نکردم

کسی چیزی میدونه بگه

اما قم همیشه هم اینقدر شهر مزخرفی نبوده

تا قبل از اسلام هم نشانه های از تمدن و زیبائی رو داشته

همه میدونیم که باغهای اطراف قم محلی امن برای برگزاری جشنها و مراسمهای ممنوعه کشوری

چون قم شهریست مذهبی

با مردمانی که بهتره کلاهتون سمتشون افتاد از خیر کلاهتون بگذرید

این اتفاقیه که برای پدرم در سال ۱۳۵۶ در قم افتاده

گویا تو اون سال بابا اونجا براش مشکلی پیش میاد و مجبور میشه در قم بمونه

اینطور که تعریف میکردن دنبال بیمارستان میگشتن ....گویا دچار مشکل گوارشی بسیار فجیع شده بودن

خلاصه در به در دکتری درمانگاهی چیزی از یک قمی نشونی یک بیمارستانو میپرسن

یارو سری میجنبونه و با لهجه قمی میگه که نمیدونه ...........و حتی بعد از لحظه ای رو به بابا میکنه و میگه ازین راه که امدی برگرد شاید پشت سرت جائی پیدا کنی

خلاصه بابای بیچاره من دست به شکم اروم اروم میره ییهو برمیگرده میبینه ۲۰ قدم اونورتر .......اون طرف خیابون بزرگ نوشتن بیمارستان...............

خلاصه بابا رو میگی فنرش از جاش در میره.......

فلون فلون شده بلد نیستی بگو نمیدونم چرا اذیت میکنی ادرس اشتباهی میدی

یارو پوزخندی میزنه میگه : خوب میخواستی چشماتو باز کنی خودت ببینی

قم شهر مذهبی

بدون چادر وارد نشوید

خیلی هم شهر ارزونیه

هیچ وقت به مردمان شهرهای زیارتی اعتماد نکنید

--------------------------------

درباره تبریز

میگن ملکه یکی از پادشاهان ایرانی به شدت بیمار شد و هیچ طبیبی نتونست تبشو پائین بیاره

میگن چون ملکه سفر خیلی دوست داشت از شاه خواست اونو به سفر ببره بلکم حالش بهتر بشه

وقتی به منطقه زیبا و جلگه اباد رسیدن

تب ملکه ریخت

و ازون روز به اونجا میگن تبریز

شهری تاریخی

با مردمانی که به شجاعت معروفن

کی از یاد میبره دلاور مردان تبریزی رو که در برابر روسها قد علم کردن

یا در جنگهای خیلی حساس همیشه حامی وطن بودن

زبان تبریزی

زیباترین و اصیلترین گویش ترکیه...........

زبانی زیبا با عشوه گریهای بینهایتش

---------------------------------

و اما بریم سروقت گیلان

از بندر انزلیش بگم و دهکده ساحلی

از بلوار پاسدارنش بگم یا تالاب انزلی

از بارونش بگم

از لاهیجانش

از دخترای لاهیجانی که تو زیبائی دست دخترای ترک رو از پشت بستن

از کلوچه بگم یا ماهی شور

از خاویار بگم یا غم مردمش

از استثمار بگم

یا جکهاش

----------------------

اقا شیراز معتاد هم داره

زیادم داره

کجای ایران معتاد نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رانندگی در شیراز حکم ورود به جهنم رو داره

خوب اقا حق بده

جماعت فارس.......لر......ترک.......عرب.......و خوب بهم بزن

با خصوصیات ویژه خودشون ببین چی از توش درمیاد موقع رانندگی

یه وجب جا

یکدفعه شب عیدی ۲ میلیون ایرانی و شیخ نشین میریزن توش

بابا ای ول به مرامتون

ببین چقدر این استان کشش داره بازم میرید خونه هاتون میگید خوش گذشت

حالو یه تکپا تشریف ببرید اصفهون

واسه کنار پارک چادر زدن هم پول ازتون میسونن

چرو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون این شهر حساب کتاب داره .مثل شیرازیا که ما هپلی هپو نیستیم.......

تو شیراز بگو دانشجوئی........بلیطا همش تخفیف میخوره.........همه مهربونانه میگن اخی: طفلی غریبه .یک وقت غریبی نکنی ها .........شده ور دارن ببرن خونشون اینکارو میکنن

حالو بیو مثلا اصفهون......همچین چپکی نگات میکنه انگار داره به ج ......نگاه میکنه...........

خوب مگه چه فرقی داره تخفیف نداره ........ دانشجو جماعت وضعش از ما بهتره

--------------------------------

بابا خیلی زدم تو سر اصفهون

اقا از بس  جنبه دارن

اصفهون نصف جهون

زاینده رود و شباش

با اون غزل ایرج..........

کنار زاینده رود ..........با دلبر بیرون میرم........بوسه از لبهاش میگیرم..........

وای ..........اصفهان روزش خوشگله........شبش عروسه

این شهر منظمه..........بزرگه.اباد.......و بسیار با دیسیپلین

مردم اصفهون اصیلن

قوین

کی از یاد میبره سختیهائی رو که تو طول تاریخ کشیدن....... قحطی و تاراج

کمی فکر کنم دلیل خساست اصفهانی ها رو میفهمیم

اسمای دیگه اصفهون: سپاهان....... اسپاندا..........یهودیه

این شهر هم محلی امن برای اقلیتها

-----------------------

دیگه کجو رو براتون بگم

شما بگین

کیه دریغ کنه

---------------------------

دوست عزیز فائزه جان نشونی وبتونو فراموش کردین بذارید

من موندم شما کدوم دوست وبنویس هستید

ارزو جان با باز کردن وبت دچار مشکل شدم

فکر نکنی بیمعرفت شدم نمیام سر بزنم

بیخیال ذهنت

بذار دلت هر جا دلش میخواد پرواز کنه

-----------------------------------

لباس رسمی میپوشم

اونقدر صاف و اتو کشیدم یاد سرهنگ میافتم

خندم میگیره

صدای اردلان میاد

داره همه چیز رو چک میکنه

داره برمیگرده پیش خانوادش

تا همینجاشم سنگ تموم گذاشت برام

خدا به همراهت رفیق

بیشتر رفیق تا برادر

---------------------------

بابا همیشه تاکیدش بر این بود

در اوج نا امیدی و استیصال نذار حتی دوستانت پی به عذابی که میکشی ببرن

نه تنها کمک نیستن اتیشی میشن بر خرمن ذهنت

---------------------------

دل ما خانما از شیشست

به کوچکترین ضربه ای میشکنه

ولی قرار نیست صدای شکستنشو حتمی بشنوی تا دلت بسوزه

نشکنش

نشکن اقا

خسارتشو از حلقومت میکشم بیرون

خیال کردی

---------------------

اسباب کشی

اینقدر خنده دار نگو و نپرس

میگی نه.......

امتحان کن

یک لیست بلند بالا داری

۴ تا تیکه وسیله پیزوری

یکم فکر

یکم زور

کلی تخیلات و تفکرات نابهنگام

چند تا نخ سیگار

همراه کلی خمره شراب که میخوای به هر کلکی هست جاسازی کنی ببری اصفهون

کجو؟؟؟؟؟؟؟؟

اصفهون نصف جهون  که ادماش به او چیزی که نیستن تظاهر میکنن

برعکس شیرازیا

--------------------------------

باز دعوااااااااااااااا

و من میخندم

هر چی کوروش میگه

من میخندم

یکهو داد میزنه: به چی میخندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ـ هیچی عزیزم همچین عین لبو سرخ شدی یاد این افتادم تو لبو هم دوست داری

مات و متحیر نگاهم میکنه: سارا........به جون خودم دنبالشم.......دیگه بندرم نمیمونم......غلط کردم......یه فرصت کوچولو بهم بده

باز میخندم: ببینم ۱ دقیقه بسه

ـ سارا کاری نکن که........

: چیکار میکنی.......میزنی .میکشی.......ازت برمیاد ......نشون دادی........نشون دادی......ولی فکر نکن یه بار خوردم بازم میذارم هر غلطی دلت خواست باهام بکنی.........ببین کوروش یا مثل یه جنتلمن در شان خانوادت میایی و تموم میکنی یا ...........

ـ یا چی؟ چه غلطی میخوای بکنی ؟ میخوای بری تو دادگاه جار بزنی......... بدبختت میکنم.........کافیه ..........

: کوروش......اروم باش........ببین.....لعنت بر شیطون........من  از اولشم نخواستم ابروریزی کنم........بابا اینو بفهم ابروی تو ابروی منم هست..........نذار مضحکه شیم........ببین تا همینجاشم خانواده هامون کلی سرخورده شدن..........کوروش مگه نمیگی منو دوست داری.......لا اقل به احترام همون یک ذره علاقه نذار بیشتر از این اذیت شم

ـ تو از من بدت میاد من میدونم.......

: وای......مرد مومن چرا چرند میبافی........من و تو تیکه هم نبودیم.......اشتباه کردیم.......بیا و مردونگی کن تمومش کن..........به خدا پیرمو دراوردی.......دیگه خودمو نمیشناسم

ـ بهم فرصت بده

: که چی........که دست از کاری برداری که دوست داری......تو وجودته.......گیریم دیگه دست روم بلند نکردی........چه تضمینی وجود داره که بازم تنهام نذاری........تو میگی دوسم داری........چند شب ...چند روز تو این ۹ ماهه گذشته از لحظه خواستگاری تا حالا باهام بودی..همش وعده و وعید..........کوروشم.......تو رو به مقدسات........تو رو به همون دل صافت.......بذار برم......بذار ازاد شم......من و تو نمیتونیم ادامه بدیم

ـ یه فرصت دیگه.....خواهش میکنم.......میخوای به پات بیافتم

----------------------------

همیشه فکر میکردم وقتی مردی به پای یک زن بیافته این باید خیلی غرور افرین باشه

ولی حالا میفهمم این نهایت بدبختیه یک زنه

اگر در شرایط من مردی به پاش بیافته

-----------------------

میخندم

با صدای بلند

 لباس رسمی میپوشم

باید یه سری برم اصفهون....................

 


جمعه 17 اسفند ماه سال 1386
الکی خوش

میبینم که خیلی جاها رو ننوشتم یا کم نوشتم

اول از همه بریم سراغ کرمونشاهان

اقا زمان انقلاب نیست با اسم شاهنشاهی مشکل داشتن گفتن باختران ولی خدا رو شکر کرمونشاه همچنان کرمون شاه

مردمش ۳ دستن

فارس

کرد

لک

و البته وقتی از یک کردستانی بپرسی کرمونشاهیا کردن ابرو نازک میکنه که نه........ما کردیم......

ولی باید اینو گفت این مردم اصیلن

قدیمین

و یکمی تو منطقشون ولبشو

امار اعتیاد و بیماری در اون قابل توجه....

منطقه مرزی و قاچاق

ولی دوستان کرمونشاهی داشتم که خیلی با مرام بودن

در کل از کردستانیها هارتو و پورت کمتری دارن

....................

اقا یزدیها بهترین دبیرستانهای مملکت رو دارن

مجهز و معلمهائی دلسوز

و اینو دیگه همه میدونن یکی یزدیها یکی اباده ایها خرخون کنکور کشورن

ببخشید رفیق میگم خرخون ناراحت نشیها..........درسخون............

یزد شهر همیشه سبزیه.........

سرزمین شیرینی و سلیقه

باد گیر و اتشکده

...............................

اقا بریم سر وقت شمال

زیبا ترین طبیعت ایران

سرزمین نعمت و شکوه

و البته غم

سرزمین تاراج شده

میگن اخرین دیاری که توسط مسلمانان فتح شد

اقا ای ول به مقاومت

..............................

تبریز

میگن اگر تبریز نبود اصفهان شهری بزرگ بود

اگر به تبریز رفتید شده یک مترجم استخدام کنید ولی فارسی بلغور نکنید .......

ملتش بسیار متعصبن

و اگر باهتون رفیق بشن خیلی هواتونو دارن

در غیر این صورت اصلا سعی نکنید حس کنید که مهمون نوازن

چون تبریزیها خیلی با غریبه ها میونه ای ندارن

وای اگر مهمون سفرشون شدین

نونتون تو روغن

خانم تبریزی کم کم ۴ مدل غدا میذاره تو سفرش

حالا میخوای یکی باشی یا چند نفر

حسابی خوش خوراکن

کوفته تبریزی رو نگو من میمیرم براش

هر کاری هم کردم تا حالا موفق نشدم جلوی وارفتن کوفته هامو بگیرم کسی یشنهادی نداره

.................................

سمنان

اقا بیشترش بیابونه

ولی شاهرودش عجیب و غریبترین منطقه اب و هوائی رو داره

و بسیار زیبا و دیدنی

سمنانی ها فارسن و لهجه بسیار قاطی دارن

میگن یک جهانگرد که فارسی میدونسته در سفرنامش اینطور مینویسه

سمنانی ها اینگونه صحبت میکنن

مقداری شن بریزید تو کوزه تکون بدین

این میشه لهجه سمنان

اقا شوخی کردم

کمی سنتی هستن

و یکمی ساده

----------------------------------

هر جا رو خواستین بگین اضافه کنم یا خودتون مطلب بگین

-----------------------------

دارم میخونم

دارم میرقصم

دارم میمیرم

امروز ساعت ۵ صبح با تپش قلب بیدار شدم

اشکم درومد

داشتم خفه میشدم

از درون گر گرفته بودم

پریدم تو حموم

رفتم زیر دوش ........ولی ترسیدم سنگکوب کنم

اب رو باز نکردم

اشکم هم درنمیومد

خواستم برم ننه جونو از خواب بیدار کنم

دلم نیومد

اس ام اس زدم به ر ببینم بیدار یا نه

از شانس جواب نداد

خلاصه مثل مرغ پرکنده بال بال میزدم

داشتم ریغ رحمتو سر میکشیدم.........

گفتم بابا ای ول یک اهنگی چیزی بذار لااقل برقص .شاد ازین دنیا بری

تلو میخوردم

۲ بار افتادم.....

به زور.........انگاری تکلیف بود.......نمیدونم وفتی چشم باز کردم دیدم ۸

روی زمین ولو شده بودم.......

حالا کی خوابم برده بود؟؟؟؟ نمیدونم

هنوز قلبم تیر میکشید

مثل پیشی گربه ها خودمو کش و قوس دادم

هنوز پاهام ویز ویز میکردن ........ یا بهتر بگم مورمور میشدن

به زور بلند شدم

ننه جون اومد .....: سارا چرا اینجا خوابیدی ننه......

ـ اوم.........اتاق گرم بود

داشتم حالا میلرزیدم

: داری میلرزی ننه

ـ دارم میرقصم ننه

با نیش تا بناگوش باز

تلو خوران میرم به سمت دستشوئی

: بازم زهر ماری خوردی ننه..........خودتو میکشی

ـ یه حرفی میزنیها........کو.همشو که جمع کردی

: پس چرو ایطوری دور خودت پر میخوری

ـ ووی..........ننه.............دارم میمیرم.........میشه یکم عرق نعنا درست کنی....ووی........دلوم.......

: بیشین.بیشین الانس همچی کله ملغ شی.......بیشین ننه .الانه برات میارم........

باز الکی میخندم........دارم از دل درد میمرما....... باز میخندم

ننه با یک لیوان تخم شربتی و نعنا میاد ........

ییهو سر میکشم

: ننه.ارومتر..........ننه......یووش.....بیبین.........ایطوری بدتر میشیها

ـ ووی .ننه...دلت شاد.غمت کم........عمرت دراز.زندم کردی..........ووی........ننه.....دلم.......

: تو چت شده...چیچی خوردی دیشب؟

ـ یادم نمیاد ............من اصلا دیشب کجو بودم.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟

--------------------------------------------

سیگارمو خاموش میکنم

صدای ننه

: تو اتاقشون.........ها بله.......چیکار میخوین بکنن اقو.......هی سیگار دود میکنن........همچی همه جو شده دودکش......... من خو چیکار کنم..........نمیتونوم که نذارم.......همچین همی زهر ماریارو هم جمع کردم خودش کلیه..........چشم.........به رو تخم چشمام........گوشی دستتون

صدای ننه: سارا گوشی رو بردار ننه.......بهرام خانن.......

: الو.......

ـ میبینم حسابی بساطت پهن.......ببین تعارف نکنیها........ماریجوانا.......تریاک.......هروئین.......

: جون من سر به سرم نذار.......نمیکشم که..........چس دود میکنم

ـ به به ............هر چی یاد نگرفتی .....اینو خوب یاد گرفتی

: ببخشید........خوبی؟پسرا خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟

ـ همه خوبن.تو خوبی

: عالی بهتر از این نمیشه.........همچین نشستم دارم از خوندن ادعاهای کوروش خر کیف میشم

ـ اونو محل نذار ........درست میشه.........کاره خونت تو اصفهان چی شد

: همه چیز مرتبه......یک چیزائی از همین جا مکیبرم باقیشم میخرم.........

ـ سارا خر نشیها........با اینا دهن به دهن نشو........کوروش داره زور اخرو میزنه..........تو هم تا یک مدتی حواستو جمع کن ../....اتو دست اینا ندی

-------------------------------------

وای چه خوشبختم من...........

اگر کوروش حاضر نشه توافقی طلاق بگیره من تا کم کم ۲ سال معطل یک امضام.........

حالو بیو درستش کن......

میگن بیخیال حرص نخور.........

اقا همش ۶ ماه زنش بودم...........

زن که چه عرض کنم............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای

خاک بر سر این سیستم کوفتی

الهی هر کی این قانون کوفتی رو گذاشته خودش بیوفته طلاق

انشا الله بچه هاشون نسل در نسل هی بدبخت شن

...............

وای.......... من چه خوشبختم

همش میخندم

الکی

به خودم

به اونیکه تو ائینس

 


   1      2    >>

تعداد بازدیدکنندگان : 26084


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!