
به پیشنهاد آرش عزیز وبلاگ ستاره باران فاصله بین والنتاین و سپندار مذگان رو هفته عشق اعلام میکنیم
کسی پیشنهاد دیگه ای نداره

----------------------------------------------
عشق چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی واقعا وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من میتونم خیلی ها رو دوست داشته باشم
ولی تا حالا عاشق نشدم
و فکر هم نمیکنم عاشق بشم
از کسانی که عشق رو بزرگ میکنن
و سعی در ساختن عشق افلاطونی دارن وحشت دارم
حس میکنم پشت این احساس عاشقانه چیزی نهفته است
یک نوع بیماری
یک جور.................
---------------------------------------
دیگه نمخوام وقتمو تلف کنم
یکم از نظر مادی تو دردسر افتادم
این مدت بیکله و بدون هیچ درامد اضافی زیاد از اندازه مانور دادم
حالا دارم گند کاریهای اقتصادیمو جمع میکنم
------------------------------------------
کوروش .........
بیشتر از اینکه بخوام دوسش داشته باشم ازش میترسم
مخصوصا وقتی میشینه و در حالیکه قهوه مینوشه منو خیره خیره تماشا میکنه
خیلی وحشتناکه اگر حسی که دارم درست باشه
دارم محیط رو اماده میکنم تا کم کم خودمو بکشم بیرون
---------------------------------------
خوب فیلم ترک لاس وگاس رو دیدید ؟؟؟؟؟؟؟؟
البته این ترجمه خوبی براش نیست ولی........
بگذریم......
ترک لاس وگاس با بازی قوی و جذاب نیکلاس کیج
بازی از یک رستوران شروع میشه
کیج .........نقش ادم شکست خورده ای رو بازی میکنه که داره خودشو در الکل غرق میکنه
همسر و فرزندش ترکش کردن
کارشو از دست میده
و ثروتشو
باقی مانده پولشو برمیداره و به لاس وگاس میره
طرف دیگه این بازی یک فاحشه است
یک دختر تن فروش که درگیر کیج میشه
عاشقش میشه
فیلم یکنواخته
حوادث خیلی طبیعی و قابل پیش بینی هستند
داستان رو فاحشه تعریف میکنه
چیزی که دراین داستان خیلی خوب نشون داده میشه اینه : هم دختر و هم پسر با تمام معایبی که دارند به راحتی همدیگرو همونطوری پذیرفتن
یعنی نه فاحشه به پسر میگه ترک الکل کن
و نه پسر از دختر میخواد که دیگه تنشو بفروشه
چیزی که تو این فیلم برام بسیار قابل تامل بود برخورد افراد جامعه با یک دائم الخمر و یک فاحشه بود
هر دو به یک اندازه پست و قابل ترحم میدیدن
به هر دو توهین میکردن
و هر دو رو میروندن
به خوبی نشون داده میشد چطور حتی در امریکا هم که ادعای تمدن رو داره از یک فاحشه سو استفاده میشه
در جائی دختر برای کسی که من فکر کنم یک روانپزشک داستانی از برخورد یک مشتری رو تعریف میکنه :
: یک مرد چاق ....... که اونقدر وحشتناک منو میکرد که بالشو به دندون گرفتم تا جیغ نکشم
بعد که کارشو کرد منو با لگد از روی تخت پائین انداخت و گفت برو گمشو........
تمام مدت تماشای فیلم من منتظر معجزه بودم
اینکه عشق این دو نفر رو نجات بده
ولی ازون جائی که این فیلم امریکائی
و هرگز نمیشه اخر فیلم اینا رو پیش بینی کرد ..........
باید بگم حسابی ضد حال خوردم
بعید میدونم این فیلم دوبله شده باشه
ولی بهتون توصیه میکنم حتما ببینید
مخصوصا به کسانی که میخوان از طریق الکل خودکشی کنند .....
فیلمی که حوصله و اعصاب میخواد
----------------------------------------
میخواستم مدتی ننویسم
لااقل در نت
ولی ترک عادت موجب مرضه
از تکرار خستم
از روزمرگی
دارم به موعد سفر نزدیک میشم
هر چند هنوز مرددم
مخصوصا بابت اوضاع مالیم
نمیتونم خودمو راضی کنم که به برادرهام رو بندازم.......
با این وضعیت اگر برم ........ بعید میدونم بتونم مدت زیادی دوام بیارم
چون نه ثبات مالی دارم
نه ثبات فکری
به نظر میرسه به بن بست رسیدم
در حالیکه کوروش سعی داره خودشو عاشق سینه چاک نشون بده
من به شدت ازش دارم منزجر و دور میشم
با اون حرفا...........
فکر میکنم باقی مانده انگیزه ام برای تلاش و ادامه نابود شد
----------------------------------
داشتم نوشته های بابا رو میخوندم........مثل همیشه
این خیلی جالب بود
: به راحتی میشود از تجربیات به عنوان سلاحی قوی بهره برد .......در زمان جنگ........ این تجربیات یک سرباز است که جانش را حفظ میکند نه اسلحه گرم او...........
--------------------------------------
یک چیزائی تو سرمه
ولی هنوز جمع و جورشون نکردم
یک چیزائی.......... |