سیگارمو از روی لبهام برمیدارم .......میندازمش توی زاینده رود ......میگم : شکر ......امروز هم گذشت نه....تو تنها نیستی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 آذر ماه سال 1386
هاپو بیا منو بخور

خیلی عصبی هستم

خیلی خسته

.........هنوز نا امید نشدم

ولی خستم

خیلی خستم

بودن با کوروش برام شده درد

بودن در کنار خانوادش شده مصیبت

امروز برگشتیم شیراز

تا رسیدیم  دیبا خانم تلفن کرده: بچه ها امشب مهمونی گرفتم......واسه عید .......فردا هم قربونی داریم..........امشب بیاین اینجا .....

تمام جونم درد میکنه

شاید دارم سرما میخورم

با اکراه پذیرفتم

کلاه گیسم خیلی بهم میاد

کوروش با چه بدبختی رفت خرید و اورد

به من که نگفت .........خودسرانه خرید

رگه های شرابی داره

خیلی خوشگله

در کل خیلی خواستنی شدم

وقتی وارد مجلس شدیم یخ زدم

سردم بود

تمام مدت میخواستم برم سمت شومینه

نشد..........

-------------------------------

الانم دارم میلرزم

اصلا واسه کی مهمه

واسه خودم حتی اهمیت نداره

خستم............

کوروش همینکه از مهمونی برگشتیم........دوش گرفت رفت خوابید

بهونشو هم داشت: عزیزم فردا کلی کار داریم

خیلی هوا سرده..........

دلم سرده

دستام سرده

تلفن میکنم به (ر)

نکبت داره درس میخونه

مثل همیشه

: میدونم سارا جون دلت تنگ شده ........هان

ـ اره اگر این راضیت میکنه داشتم میپکیدم از تنهائی

: اوم........ببینم زمین بود خریدی .......تو ......متری چند بود؟ فروختیش

ـ چرا میپرسی؟

: هیچی همینطوری.......راستش واسش مشتری دارم.......خواستم ببینم پورسانتم این وسط چقدره اگر جوشش بدم

ـ اونو فروختم عزیزم........متاسفم

: چه بد شد.......خوب جاش چی خریدی؟

ـ (ر) ببینم.......اینا جای احوالپرسیته

: سارا ببین.......دوستیمون سر جاش..رابطه اقتصادیمون هم سر جاش........من مزه معامله قبلی زیر زبونم مونده..........راستش بدم نمیاد باهات شریک بشم.........یارو ...........(د) رو میگم.......همون که با شرکت بابات وارد کار شدا.........کلی امروز مخمو زد.........من چه خر بودم........خوب ببین من.........اینقدر نقد دارم...........میخوام برام

دیگه باقی صداشو نشنیدم

قطع کردم

------------------------

سردمه

دارم یخ میزنم

چای داغ

قهوه داغ

شیر داغ

چقدر دلم مرگ میخواد

من بی مصرف از پس شوهر داری هم بر نمیام

کسی منو دوست نداره

هر کس به دلیلی کنارم مونده

کوروش به خاطر آبروش........به خاطر طبقه خانوادگیم..........و مسائل جانبی......و اینکه میدونه من حاضر نیستم به همین راحتی ها بکشم کنار

(ر) : اول به خاطر...........حالا به خاطر شراکت

دیگران هم

هر کسی منو برای سودش میخواد

تا حالا کی منو دوست داشته

حتی سرهنگ هم منو برای تنهائیاش میخواست

برای خر کاریهاش

من بیمصرفو کی دوست داره

پیر شدم

حتی برای سکس جذاب نیستم

کسی حال منو برای خودم نمیپرسه

حتی خواهرام هم منافعشونو میسنجن

دوستانم هم منو واسه دوشیدن میخوان

و حتی طلا خانم هم ارثشو ازم طلب داره

خستم خدا

اگر بیمصرفم منو ببر

هنوز امید  دارم

به چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به اینکه کوروش راستکی دوستم داشته باشه

ولی همش مهمل

خدا...........

کسی منو دوست نداره

در حالیکه من اونا رو دوست دارم

من دلم میخواد واقعا بهشون کمک کنم

ولی انگار نمیتونم که دوستم ندارن

نمیدونم

قاط زدم

دارم مریض میشم

استخونام هم درد میکنه

کاش بمیرممممممم

--------------------------

هاپو بیا منو بخور.............

هاپو

----------------


پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386
اسمون خانم ..............دیگه برام گریه نمیکنه

دارم به تو فکر میکنم

به خیلی های دیگه

به دوستام

به نگاهم

به فکرم

به زندگیم

۱۰ سالم که بود ارزوی پرواز زندگیم بود

۱۳ سالم که بود زندانیهای سیاسی و رادیو اسرائیل

۱۵ سالم که شد دستای تو تنمو داغ کرد و نگاهت درونمو خاکستر کرد

وقتی بودی خوش بودم و شرمنده

نبودت اشکی بود و تاسف

کلماتت

چشمای ماشی رنگت

داستانهایی که مینوشتم

کسی به من نگفت این راه بیراهست

کسی به من نگفت این راه.........سخت و صعب العبور

کسی به من نگفت تو گرگی نه میش

جاه طلبیهای من پایانی نداشت

حالا امروز...........

تو مهمان منزلم شدی

امروز نگاهت سر میز شام دوباره خاکستر وجودمو شعله ور کرد

۱۰ سال از اولین ملاقات میگذره

میشنوی من چی میگم

صدای خندتو میشنوم که به کوروش تبریک میگی

و من اینو ازت نمیخوام

تمام بدبختی هام ..........تمام بیراه ها..........نمیبخشمت

هیچ وقت

با تنفر نگاهمو به سمتت نشونه میگیرم

برام مهم نیست کوروش حس کنه

برام مهم نیست

تو چرا پاتو تو این خونه گذاشتی

فکرشو نمیکردی من بیام بندر پیش کوروش

کثافت

باید دارت بزنم

باید تیکه تیکت کنم

تو نابودم کردی

تو دختر شاد زندگیمو پیر کردی

جوونیمو گرفتی

منو تو این دام انداختی...........که از سر ناچاری تن به این ذلت بدم

حالا لبخند میزنی و میگی مبارک..........

بعد از چند ماه.........

چند سال منو ندیدی

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کثافت

هرزه

اشغال

ای کاش قانونی نبود

اون وقت من عدالتو در حقت تموم میکردم

---------------------------------

صدای کوروش از خواب بیدارم میکنه

: سارا پا شو......عزیزم

ـ چی شده

: داشتی تو خواب ناله میکردی.......فکر کردم الان سکته میزنی.......کابوس دیدی

ـ وای کوروشم.........خواب دیدم مهمون داریم

: جونم.......خوب کی بود ؟

خیس عرق به اطراف نگاه میکنم......کسی نیست .......مهمانی در کار نیست

ـ کوروش.......تنهام نذار......من دیگه نمیتونم تنها بخوابم

: عزیزم........من کنارتم......همینجام........بخواب........من نازت میکنم.......اروم باش.......اب میخوای......؟ برات بیارم

ـ نه.........

میزنم زیر گریه

ـ کوروش همش میترسم منو نخوای........حس میکنم دختر بدی هستم.......زن خوبی برات نیستم

: الهی.......سارا چرا اینطور فکر میکنی ........من که بارها بهت گفتم دوست دارم.........اگر به خاطر

ـ بغلم کن........فشارم بده.......وای من دارم میمیرم کوروش........تو رو خدا کمکم کن.........نذار بمیرم.........من دارم میمیرم

: سارا.........منو نگاه کن........منو نگاه کن........وای...........عزیزکم من پیشتم..........بخواب

-------------------------

ساعت ۱۱ باز از خواب بیدار شدم........کوروش مثل بچه معصوم لالا کرده.......

نمیتونم بخوابم

میترسم چشمامو بذارم رو هم و تو بشی کابوس شبانم...........

باید ببخشمت

باید ببخشمت

نفرت منو داره نابود میکنه نه تو رو

-----------------------------------

۱۲/۴/۸۱ 

دیگه اسمون خانوم هم به حرفام گوش نمیکنه

ستارمو گم کردم

چند سالی میشه به ستارم سلام ندادم

نمیدونم کی ...........کجا ..........زمان رویاهامو دزدید

نمیدونم کجا ...........نگاه شادمو جا گذاشتم

دیگه اسمون خانوم دلش برای قصه هام تنگ نمیشه

دیگه قطار خیال تو دلم سوت نمیکشه

دیگه دشت زندگیم گندم زار نداره

کجا گم کردم نگاهتو

کجا جا گذاشتم عشقتو

خیلی وقته اسمون خانم از سر دلسوزی برام گریه نکرده

گناهم چی بود؟؟؟؟؟؟؟

گناه من چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

------------------------

۱۵/۴/۸۱

کلماتم در هم و برهم میفروشم

من کتابهایم را به حراج گذاشته ام

من دفتر شعرم را

من نوشته هایم را میفروشم

به بهای یک شب در کنارت بودن

بهای یک بار بودنم با چقدر است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من ان را میپردازم

من فکرم را به همان بها میفروشم

من درختان باغ زندگیم را قطع میکنم

و اشکهایم را بدرقه حرفای پوشالیت میکنم

که چه اسان فریب نگاهت را خوردم

گناه من چه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-------------------------------

۲۲/۴/۸۱

به کوری چشمانت میخندم

در اغوش رقیبت خسبیده میخندم

به ریش تو و ان فاحشه ای که همبسترت شده

به ریش تو و ان خانواده نفرین شده ات

در اغوش دوست پسرم

-----------------------------------------

۲۵/۵/۸۱

امروز ۲۰ ساله شدم

لخت رقصیدم

و نگاهم را نثار دیگری کردم

چشمانم خمار خانه او شد

و تنم ارامش تختخواب او

و سینه هایم انار اب لمبو دهان زده او

دلم خنک شد........

تو تنها کسی نیستی که وقفش میشوم

میخوام لذت ببرم

برو گمشو در اغوش ان زنک پشت کوهی

------------------------

 


چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386
بیان...........

تیکههههههههههه

تیکههههههههههههههه

تیکهههههههههههههههههه

چشمامو میبندم

میخونم

۱

۲

۳

یاد بچه گیهام به خیر

جیغهای مامانم

صدای داد خواهرم

و شکستن

میشمرممممممممم

۱

۲

۳

تموم میشه

الان تموم میشه

صدای تلفن

: بله بفرمائید

ـ منزل.........

: اشتباه گرفتین

بو میاد

بو میاد

بوی غذای همسایه

خدا.........من یادم رفت چیزی درست کنم

با سرعت میرم تو اشپزخونه

۳ سوته یک چیزی سر هم میکنم

و چقدر کوروش هم تعریف کرد

و من خیلی زود میفهمم داره دروغ میگه

: کوروش.....میخوای بگم از بیرون غذا بیارن

ـ نه جونم.....سیر شدم.......میرم دوش بگیرم.........روز سنگینی داشتم

: امروز تلفن کردم به دکتر احمدی ......برای یکشنبه اینده وقت داد......بلیط هم رزرو کردم .از شیراز.......پروازاش مطمئنترن

ـ ببینم بعد با کی شما مشورت کردین؟

بلند میشم......کمر کوروش رو میگیرم

: به من نگو نه......میدونم که نمیگی....بذار تلاشمونو بکنیم.......اگر نشد.......من دیگه اعتراضی نمیکنم

ـ سارا......

: خواهش میکنم..........my sir........my lovly boy......my heart

_ بس کن.....من خستم.......به کل قاط زدم

: مثل امپول میمونه........درد داره........ولی خوب میکنه

ـ خدا................سارا..........

: جونم.........چیکار کنم.........میخوای ........بذار

ـ بس کن..........تو رو به مقدسات.......مثل کنه میمونی..........بگو گربت چرا اینقدر سمج..........از تو یاد گرفته

میخندم.........خودمو میکشم بالا تا لب کوروشو ببوسم.........ازین کار خوشش نمیاد..........

ولی میبوسه..........چشماشو میبنده

: منو نگاه کن........منو ببین

ـ تو خوشگلی.........حتی بدون مو........

: ولی تو نمیبینی .........

------------------------------------------

میتونم ساعتها بحث کنم

ادای ادمهای دانا رو دربیارم

که همه چیز میدونم

بیافتم تو وبها

مدام پز بدم

و اینکه زرت زرت راهنمائی کنم

ولیییییییی چطوری مشکل خودمو حل کنم

به کی بگم کار ملت ما ازین حرفا گذشته

دا د بزنم بگم هممون یک مشت عقده ای بی مصرف شدیم

یک مشت مرده متحرک که برای برطرف کردن نیازهای غریزیمون هم باید بترسیم

داد بزنم بگم تو این جامعه مردم اینقدر گرسنن که خواهر با برادر همبستری میکنه

پدر دخترشو

مادر پسرشو

پسر عمو به دختر عمو رحم نمیکنه

دختر خاله از پسر خاله نمیگذره

پسر سر دخترو شیره میماله

دختر پسرو تیغ میزنه

دخترا در به در دنبال پزشکین که پردشونو ترمیم کنه

دخترانی هستن که غریزشون فوران میکنه ولی به خاطر اینکه مواخذه نشن از عقب تن به درد میدنننننننن

پسرانی هستن که با همجنساشون همبستر میشن و..............

دخترانی که به دختران نظر میکنن

باز ادای ادمهای خوب رو دربیارم و بگم نه...............ما ایرانی هستیم

نجیب هستیم

چشمامونو باز کنیم

گند داره تا دهنمون میرسه

نگید شما نخواستین

نگید ازدواج میکنید درست میشه

نگید درد پول

درد فکر

درد خود سانسوریه

درد منم

درد منم که نتونستم راهی که میخواستم برم

منم که بیراهه زندگیمو به گند کشونده

راحت باش

رک بگو

دلت میخواد ازادانه دوست دخترتو شب ببری خونه

با هم حال کنید .................همه چیزتون دنگی باشه

واسه هم هدیه بخریددددد

زندگی کنید

از هم نترسید

خیانت نکنید

وقتی هم حس کردین رابطتتون میتونه به جاهای خوب ختم بشه

حلقه ردو بدل کنید..............

با همه وجود بگید :::::::::::::::::::: دوست دارم...................از همه چیزت لذت میبرم

ای خاک بر سر مردانی که عفتو ونجابتو در پرده داشتن میدونن......حقشونه طرفشون بدوزه و دروغ بگه

لعنت خدا بر سر دختری که به خاطر پول و تیغ زدن........تن به هر کاری میده

چرا نمیپذیریم میشه به غرایز جواب داد و پاک زندگی کرد

میشه به دیگران ایراد نگرفت و از زندگی لذت برد

دلم برای یک بوسه دغ

یک اغوش گرم

یک مرد که جسم منو هم بخواد تنگ شده

من...................اینم

سارا

کسی که ترسی از بیان نقاط ضعفش نداره

 

 


دوشنبه 26 آذر ماه سال 1386
امید

غریبه شدم

از همه دور شدم

از همه فاصله گرفتم

چشمام چیز هایی رو میبینه که دلم نمیخواد

گوشهام حرفهایی رو میشنوه که ازارم میده

از لباس ها بیزار شدم

از بودن خسته شدم

سیگار..........شراب.........عرق......هیچ هیچ........

سعی میکنم لبخند رو لبام محو نشه

همچنان در تلاش و تکاپوی ماندنم.......

دیگه از جواب دادن خستم........

از ماندن

از بودن

از صبر کردن

از تظاهر

از زن بودن

از ادم بودن

از احمق بودن

از چرت و پرت به هم بافتن

دلم یک تخت ۲ متری میخواد برای مردن

یک اتاق ۶ متری

یک حرارت ۴۰۰ درجه برای سوختن جسدم

دلم میخواد بعد از مردن جسدم با اتش بسوزه

دلم نمیخواد قبری داشته باشم

دلم نمیخواد کسی از مرگم خبر دار بشه

دلم نمیخواد کسی یادم کنه

انگار از روز ازل وجود خارجی نداشته باشم...........

چقدر این تنهایی برام بزرگ شده

چقدر روزها طولانی و خسته کننده شده

چقدر دلم برای داد و بیداد و هوار تنگ شده

چقدر.............................................

-------------------------------------------------------------------------

 

arosak yakhy

میخوام برقصم

کی با من میرقصه

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شما .......بله شما.........شما که کوتاه قدید ........بله شما که کچلید........بله شما اقای محترم که لباستون وصله داره..........

بله من میخوام با شما برقصم................بله مگه چه ایرادی داره اون لکه روی بینیتون

چشماتون کم سو ؟؟؟؟؟؟؟ مشکلی نیست.......پاتون لنگ میزنه.........ما خاطرخواتونیم آقا.......قدمتون روی چشمای من......

من میخوام با شما برقصم........فقط با شما..............

---------------------------------------------------

چشمامو بستم

روی تخت دراز کش سعی کردم به خودم بقبولونم خوابیدم

صدای کوروش: بله ......بله ....یکم گرفتارم.......فکر نمیکنم بتونم تو این فصل باهاتون همکاری کنم

صدای چک چک شیر اب اشپزخانه...........

صدای میو خانم طلا

: چی شده؟ طلا .........بیا اینجا ببینم

و تنه سنگین گربه پشمالوم که شیرجه میزنه روی تخت

: جانم..........چرا نمیخوابی ملوسکم

ـ میو........میو.........

بغلش میکنم........گربه پیر..........عزیز منه.........حس میکنم اونم از کوروش خوشش نمیاد

این دو تا به هم حسودی میکنن

مسخرس نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صدای کوروش.........: سارا نذاری بیاد رو تختا.........با اون موهای بلندش.........

و صدای خر خر طلا از سر عصبانیت

چقدر گربه ها و مردها به هم شبیهن..........: خودخواه.......ملوس.......نیازمند توجه......و بچه........همیشه بچه........همه براشون پرستار محسوب میشن...........همه زر خریدشون هستند ..........و البته بسیار بی صفت.......چرا که خدمتی که درحقشون میکنی جزو وظایفت بوده.............و این اونا هستن که لطف میکنن کنارت میمونن......و تا حدودی حسود

کوروش میاد داخل اتاق

به طلا دهن کجی میکنه

طلا.....:::::::::میو........

و خودم که پخش تخت میشم: کوروش کارات تموم شد

ـ اره........

: میری بیرون؟

ـ اره........میرم پیش رفقا .......همه جمعن

: کوروش..........من یک کاره از شیراز نیومدم اینجا ........که

ـ ببین عزیزم..........ما حرفامونو زدیم.........نزدیم..؟؟؟؟؟؟؟ من که یکهو نمیتونم خودمو عوض کنم........گاماس گاماس........

: کوروش.......تو رو به اون کسی که میپرستی ........نرو........من اومدم اینجا نذارم بری........چرا با زندگیمون بازی میکنی.......تو رو خدا.....به روح بابام قسمت میدم.........اگر بری منم همین امشب برمیگردم شیراز..........دیگه هم منو نمیبینی

اونقدر جدی بهش نگاه کردم که کوروش یخ زد

ـ باشه......چرا عصبانی شدی.........خیلی خوب........الان بهشون تلفن میکنم.........

: خودم بهشون تلفن میکنم......

ـ چی؟؟؟؟؟؟؟

-----------------------------------------

وقتی اب پاکی رو ریختم رو دست اون نارفیقای کوروش ...........برگشتم تو اتاق.......

کوروش خوابیده بود......یا تظاهر میکرد خوابه........

پریدم روش........

عصبی خودشو کشوند عقب

من نباید دلسرد بشم........

من نباید........

: کوروشم........کوروشم........اقائی........

ـ سارا خستم........خوابم میاد........بگیر بخواب.......

چراغو خاموش میکنم.........قل میخورم تو بغلش.......

ـ سارا اینقدر وول نخور.........وووی داری چکار میکنی......کجائی ....

صدای کوروش بند میاد.....و نفسهای عمیق

من نا امید نمیشم..........

اگر مرد من یک نامرد.........من خودم زندگیمو میسازم........نمیذارم اینطوری بهم توهین بشه

نفسهای عمیق کوروش: جوون............

من نا امید نمیشم..................

----------------------------


دوشنبه 26 آذر ماه سال 1386
زمان گم شده............

دستام میلرزن

سردم نیست

صدای راننده : خانم ..........خانم..........حالتون خوبه؟ دارید میلرزید .........چای میخورید ؟

نگاه سردم رو صورتش میماسه

: ممنون........سبک لطفا

خیس عرقم........میدونم که سردم نیست

کجا دارم میرم............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صدای راننده : خانم بفرمائید

------------------------------------------

لخت بشو

یالا..........

اینجا منم و تو خدا..............

صدای خاطرات بهم میگه لخت بشم و توی استخر رویا شیرجه بزنم

دوباره یکی صدام میکنه

: خانم کجا پیاده میشید .........و خودم نشونی رو میدم دستش

----------------------------------------

سیگار ماربرو دارید؟

: بفرمائید

ممنون

از دکه روزنامه فروشی میام بیرون

خندم میگیره ...............کوروش سر و کلش به زودی پیدا میشه ............باید به خونش سر و سامون بدم

سیگار به لب میافتم به جون سرامیک کف اشپزخونه

۲ ساعته همه جا رو برق میندازم

صدای تیک تاک ساعت

باز میلرزم

ولی خیس عرقم

حمام

لخت میشم

اب میچکه روی پوست تنم

چقدر دلم برای یک شب دلانگیز تنگ شده

واسه حرفای چرند

واسه غش غش خندیدن

صدای بابا تو گوشم میپیچه : سارا یادت نره لباسها رو اتو بکشی........

بابا ...........

انگار تصویرش تو ائینه باشه

با وحشت برمیگردم

: بابا .............

از حمام میام بیرون

اب میچکه............

صدای کوروش : سارا کی اومدی؟

حیرون نگاهش میکنم...........دارم میلرزم ..........حوله رو دور خودم میپیچم

ـ صبح......دلم تنگ شده بود

: الهی من قربون اون دلت برم ........همش یک هفته دیگه برمیگشتم شیراز .......چرا اینقدر خودتو اذیت میکنه .........دفعه قبل هم گفتم لازم نیست اینقدر بیایی و بری

دارم میلرزم

ـ چائی میخوری یا شربت

: اوف.........ملوسک.........چای.........شیرین......

اب میچکه...........میلرزم.......

کوروش میاد پشت سرم.........: سارا ........راستش من تصمیم دارم بیام پیش همون دکتری که تو گفتی.........دلم نمیخواد از دستت بدم

برمیگردم..........حوله لیز میخوره پائین.........تنم خشکه........ولی میلرزم

صدای کوروش تو گوشم میپیچه: خدای من........سارا........موهات........موهات چی شدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و خودم میلرزم............

--------------------------------------

اصلا یادم نیست.........

انگار زمان وجود نداره

ساعت تیسوتمو گم کردم

یاد گار کدوم دوست پسرم بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یادم نمیاد

ولی انگاری خودم خریده بودم..........

اره اون سواچ رو (ر) برام خرید

سیگارم کو........

کوروش میاد تو اتاق

سوزش یک چیزی............

نگاهم که گره میخوره تو نگاه کوروش

: این هفته قرار دادم تموم میشه........تلفن کردم به کاوه......گفتم برامون ۲ تا بلیط جور کنه.......میخوام ببرمت سفر........نمیگم کجا .......سوپرایز بشی.......فکر کنم......هر دومون به این سفر نیاز داشته باشیم

ـ منو دوست داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

: این چه سووالیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ـ بهم نگاه کن.........منو دوست داری

و چشمای کوروش........

هیکل مردونش بغلم میکنه............

دارم میلرزم........

: خیلی.......خیلی زیاد ......لعنت به من......نمیخواستم اینطوری بشه.....فکر میکردم با ازدواج راحت میشم........ولی راستش .......نمیدونم چی بگم

ـ منو ماچ کن.....لبامو بخور........کوروش........بهم بگو منو دوست داری.......بگو دیگه نمیخوای ..........

هق هق گریم..........

سکوت..............و صدای گریم............

دلم تنگ شده..........

دلم برای بچه گیهام تنگ شده

دلم هوای خونه پدری رو کرده...........هوای بابا ............

هق هق گریم............

-------------------------------------

هرگز فکر نمیکردم تا این اندازه ضعیف و نازپرورده باشم

هرگز سرهنگ اجازه نداد گریه کنم............

بابا .........

با من مثل پسرها رفتار کرد

حالا به کجا رسیدم

چوبی شکننده

چینی ترک خورده

سیگارم کو

دارم میلرزم........

صدای یک نفر: سارا......صدامو میشنوی...........

چشمام.........

صدای میو خانم طلا

و بوی دود.........یک چیزی سوخت..............

----------------------------

 

 


   1      2    >>

تعداد بازدیدکنندگان : 26087


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!