شنبه 22 خرداد 1395 ساعت 19:54
نورسیده ملوس من

خوش خیال

دراز کشیدم تو توهمات خودم غرق میشم

حوصله الکی ور زدنو ندارم

زنگ تلفن

: جانم

لیلاست .......یک لحظه سکوت و بعد گریه

دلم هری ریخت.......

: چی شد آجی.......حرف بزن چی شده

ـ سارا........

و باز گریه

وحشت زده نیم خیز میشم : چی شده با منصور دعوات شده......کسی حالش بده......خودت مریضی........چی شده......منو کشتی.......بنال

و اون با تمام وجود در حالیکه گریه میکنه میناله

سکوت........

یکم اروم میگیره......

بعد با هق هق میگه: سارا .من .من....من حامله ام

گل از گل ناشکفته ام میشکفه..........

: زهر مار.نکبت.........اینم گریه داره

ولی لیلا باز گریه میکنه

ـ خیلی زود بود اصلا من و منصور برنامه نداشتیم........نمیدونم چطور شد.خیلی زشت........به هر کی بگی مسخرمون میکنه........دیگرون چی میگن .نمیگن زن و شوهر نذاشتن یکسال بشه........زشت .خیلی بیکلاسیه

صدای خنده من کل فضا سر سرا مییچه........

: لیلا خفه میشی یا خودم بیام یزد خفت کنم........نکبت حالا چند وقتشه این ملوسک من....

لیلا میخنده با هق هق: ۷ هفته ......اوم........

میتونم تصور کنم چقدر الان لیلا دوست داشتنی شده

جیغ میکشم

: الهی خالش واسش بمیره.........الهی من فداش بشم........الهی من قربونت برم.....منصور خان میدونه

ـ نه هنوز بهش نگفتم.........راستش روم نمیشه

دیگه از خنده دست میذارم رو دلم

لیلا: ای......... روی یخ بخندی..خوب روم نمیشه........بیچاره منصور این روزا همش دنبال ادامه تحصیلشه.........مدام دنبال ویزا و کوفت و زهر مار........این ناخونده همه چیزو بهم میریزه.بیام بهش بگم سکته میزنه.....

و من میخندم...................

لیلا: نکبت جون بگو چیکار کنم..........اصلا نمیخواستم...زود بود..من هنوز تو ماه عسلم بودم

و باز خندهای من : الهی من بگم چی نشی.....خودم تلفن میکنم به منصور میگما.....

لیلا: زر مفت نزن..........بگو چیکار کن

باز میزنه زیر گریه

و من میخندم: یک کیک گنده درست کن........ بعد نتیجه ازمایش و سونو رو بذار روش........ بذار جلوی کوروش خان..........شرط میبندم اونقدر ماچت کنه تا فردا صبح از اتاق خواب نیاین بیرون

لیلا : بیحیا........این چه جور دلداری دادن

ـ من فداش بشم.......سیسمونیش با من......... بذار تلفن کنم به رکسانا بگم........

: من چی میگم تو چی میگی

ـ خوش حال باش عزیز من...قدمش خوشه.........میگن بعد از مرگ عزیزی اگر نورسیده بیاد نحسی از  اون خانواده میره

: خرافاتی........چرند نگو.........میترسم برنامه مهاجرتمون کنسل شه

دلم فشرده میشه.............

ولی سکوت میکنم

من نمیتونم جلوی رفتن اونا رو بگیرم

یاد خودم میافتم

بی اختیار دستمو روی شکمم میکشم

من بچه میخوام

من نی نی میخوام

ولی ......

حالا لیلا و اینهمه خوشبختی و ناشکری

 

-------------------------------------------

دستام سردن

پشتم مور مور میکنه

این چند روز فقط با خودم.........بحث کردم

چشمام خیلی بیحال شده

سیگارو میذارم گوشه لبم

گوشی تلفن..........

شاید صدای (ر) ارومم کنه

گوشی رو یک دختر جواب میده : بله بفرمائید

مات ......... : ببخشید اشتباه گرفتم

شماره رو چک میکنم اشتباهی در کار نیست

صدای الهام بود........

الهام برگشته...........

نمیدونم گریه کنم یا سکوت..........یا اعتراض............

با صدای بلند میخندم

یک ساعت بعد موبایلم با ویبره میرقصه

حوصله ندارم

تلفن خونه .........

برنمیدارم

میره روی منشی: سارا.میدونم خونه ای .......گوشی رو بردار........من برات توضیح میدم......این موقتیه.......الهام فقط اومده بود سر بزنه.......همین.......... تازشم من که به تو قولی ندادم........دادم......... دختر جون........خوبی........ ببین......من الان دارم میرم بیمارستان.......بهت تلفن میکنم و انتظار دارم دختر ملوسی باشی و خوب فکر کنی......... تا بعد

---------------------------

من هیچ حقی ندارم

حتی اون موقع که ازدواج هم نکرده بودم حقی نداشتم

بلند میشم وسایلمو بیچم

ناراحت نیستم

میخندم

فقط میخندم

میخندم به ر

که خودش هم نمیدونه چی میخواد

ولی اینو میدونم

من دیگه (ر) رو نمیخوام

------------------------------

لاک ابی

لاک قرمز

لاک قهو های

نمیدونم چی بزنم

وای چقدر دختر بودن سخته

-------------------------

ازاد ی رو دوسم دارم

زیر بارون بودنو دوست دارم

ولی تنها

تنهای تنها

تنها و رها

 


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
شرمندگی............

دوستان عزیز

چشم

به روی ۲ تا چشمام

شما نظر بدین

من هم منعکس میکنم

اول از همه بریم سر وقت قم

................

قم

شهری بسیار قدیمی

با یک نوع هنر دستی مخصوص که البته الان رو به نابودیه

یک نوع سرامیک سازی ........

درست نمیدونم

یک جائی دربارش خوندم

که داره نابود میشه

از بخت بد مجلشو پیدا نکردم

کسی چیزی میدونه بگه

اما قم همیشه هم اینقدر شهر مزخرفی نبوده

تا قبل از اسلام هم نشانه های از تمدن و زیبائی رو داشته

همه میدونیم که باغهای اطراف قم محلی امن برای برگزاری جشنها و مراسمهای ممنوعه کشوری

چون قم شهریست مذهبی

با مردمانی که بهتره کلاهتون سمتشون افتاد از خیر کلاهتون بگذرید

این اتفاقیه که برای پدرم در سال ۱۳۵۶ در قم افتاده

گویا تو اون سال بابا اونجا براش مشکلی پیش میاد و مجبور میشه در قم بمونه

اینطور که تعریف میکردن دنبال بیمارستان میگشتن ....گویا دچار مشکل گوارشی بسیار فجیع شده بودن

خلاصه در به در دکتری درمانگاهی چیزی از یک قمی نشونی یک بیمارستانو میپرسن

یارو سری میجنبونه و با لهجه قمی میگه که نمیدونه ...........و حتی بعد از لحظه ای رو به بابا میکنه و میگه ازین راه که امدی برگرد شاید پشت سرت جائی پیدا کنی

خلاصه بابای بیچاره من دست به شکم اروم اروم میره ییهو برمیگرده میبینه ۲۰ قدم اونورتر .......اون طرف خیابون بزرگ نوشتن بیمارستان...............

خلاصه بابا رو میگی فنرش از جاش در میره.......

فلون فلون شده بلد نیستی بگو نمیدونم چرا اذیت میکنی ادرس اشتباهی میدی

یارو پوزخندی میزنه میگه : خوب میخواستی چشماتو باز کنی خودت ببینی

قم شهر مذهبی

بدون چادر وارد نشوید

خیلی هم شهر ارزونیه

هیچ وقت به مردمان شهرهای زیارتی اعتماد نکنید

--------------------------------

درباره تبریز

میگن ملکه یکی از پادشاهان ایرانی به شدت بیمار شد و هیچ طبیبی نتونست تبشو پائین بیاره

میگن چون ملکه سفر خیلی دوست داشت از شاه خواست اونو به سفر ببره بلکم حالش بهتر بشه

وقتی به منطقه زیبا و جلگه اباد رسیدن

تب ملکه ریخت

و ازون روز به اونجا میگن تبریز

شهری تاریخی

با مردمانی که به شجاعت معروفن

کی از یاد میبره دلاور مردان تبریزی رو که در برابر روسها قد علم کردن

یا در جنگهای خیلی حساس همیشه حامی وطن بودن

زبان تبریزی

زیباترین و اصیلترین گویش ترکیه...........

زبانی زیبا با عشوه گریهای بینهایتش

---------------------------------

و اما بریم سروقت گیلان

از بندر انزلیش بگم و دهکده ساحلی

از بلوار پاسدارنش بگم یا تالاب انزلی

از بارونش بگم

از لاهیجانش

از دخترای لاهیجانی که تو زیبائی دست دخترای ترک رو از پشت بستن

از کلوچه بگم یا ماهی شور

از خاویار بگم یا غم مردمش

از استثمار بگم

یا جکهاش

----------------------

اقا شیراز معتاد هم داره

زیادم داره

کجای ایران معتاد نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رانندگی در شیراز حکم ورود به جهنم رو داره

خوب اقا حق بده

جماعت فارس.......لر......ترک.......عرب.......و خوب بهم بزن

با خصوصیات ویژه خودشون ببین چی از توش درمیاد موقع رانندگی

یه وجب جا

یکدفعه شب عیدی ۲ میلیون ایرانی و شیخ نشین میریزن توش

بابا ای ول به مرامتون

ببین چقدر این استان کشش داره بازم میرید خونه هاتون میگید خوش گذشت

حالو یه تکپا تشریف ببرید اصفهون

واسه کنار پارک چادر زدن هم پول ازتون میسونن

چرو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون این شهر حساب کتاب داره .مثل شیرازیا که ما هپلی هپو نیستیم.......

تو شیراز بگو دانشجوئی........بلیطا همش تخفیف میخوره.........همه مهربونانه میگن اخی: طفلی غریبه .یک وقت غریبی نکنی ها .........شده ور دارن ببرن خونشون اینکارو میکنن

حالو بیو مثلا اصفهون......همچین چپکی نگات میکنه انگار داره به ج ......نگاه میکنه...........

خوب مگه چه فرقی داره تخفیف نداره ........ دانشجو جماعت وضعش از ما بهتره

--------------------------------

بابا خیلی زدم تو سر اصفهون

اقا از بس  جنبه دارن

اصفهون نصف جهون

زاینده رود و شباش

با اون غزل ایرج..........

کنار زاینده رود ..........با دلبر بیرون میرم........بوسه از لبهاش میگیرم..........

وای ..........اصفهان روزش خوشگله........شبش عروسه

این شهر منظمه..........بزرگه.اباد.......و بسیار با دیسیپلین

مردم اصفهون اصیلن

قوین

کی از یاد میبره سختیهائی رو که تو طول تاریخ کشیدن....... قحطی و تاراج

کمی فکر کنم دلیل خساست اصفهانی ها رو میفهمیم

اسمای دیگه اصفهون: سپاهان....... اسپاندا..........یهودیه

این شهر هم محلی امن برای اقلیتها

-----------------------

دیگه کجو رو براتون بگم

شما بگین

کیه دریغ کنه

---------------------------

دوست عزیز فائزه جان نشونی وبتونو فراموش کردین بذارید

من موندم شما کدوم دوست وبنویس هستید

ارزو جان با باز کردن وبت دچار مشکل شدم

فکر نکنی بیمعرفت شدم نمیام سر بزنم

بیخیال ذهنت

بذار دلت هر جا دلش میخواد پرواز کنه

-----------------------------------

لباس رسمی میپوشم

اونقدر صاف و اتو کشیدم یاد سرهنگ میافتم

خندم میگیره

صدای اردلان میاد

داره همه چیز رو چک میکنه

داره برمیگرده پیش خانوادش

تا همینجاشم سنگ تموم گذاشت برام

خدا به همراهت رفیق

بیشتر رفیق تا برادر

---------------------------

بابا همیشه تاکیدش بر این بود

در اوج نا امیدی و استیصال نذار حتی دوستانت پی به عذابی که میکشی ببرن

نه تنها کمک نیستن اتیشی میشن بر خرمن ذهنت

---------------------------

دل ما خانما از شیشست

به کوچکترین ضربه ای میشکنه

ولی قرار نیست صدای شکستنشو حتمی بشنوی تا دلت بسوزه

نشکنش

نشکن اقا

خسارتشو از حلقومت میکشم بیرون

خیال کردی

---------------------

اسباب کشی

اینقدر خنده دار نگو و نپرس

میگی نه.......

امتحان کن

یک لیست بلند بالا داری

۴ تا تیکه وسیله پیزوری

یکم فکر

یکم زور

کلی تخیلات و تفکرات نابهنگام

چند تا نخ سیگار

همراه کلی خمره شراب که میخوای به هر کلکی هست جاسازی کنی ببری اصفهون

کجو؟؟؟؟؟؟؟؟

اصفهون نصف جهون  که ادماش به او چیزی که نیستن تظاهر میکنن

برعکس شیرازیا

--------------------------------

باز دعوااااااااااااااا

و من میخندم

هر چی کوروش میگه

من میخندم

یکهو داد میزنه: به چی میخندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ـ هیچی عزیزم همچین عین لبو سرخ شدی یاد این افتادم تو لبو هم دوست داری

مات و متحیر نگاهم میکنه: سارا........به جون خودم دنبالشم.......دیگه بندرم نمیمونم......غلط کردم......یه فرصت کوچولو بهم بده

باز میخندم: ببینم ۱ دقیقه بسه

ـ سارا کاری نکن که........

: چیکار میکنی.......میزنی .میکشی.......ازت برمیاد ......نشون دادی........نشون دادی......ولی فکر نکن یه بار خوردم بازم میذارم هر غلطی دلت خواست باهام بکنی.........ببین کوروش یا مثل یه جنتلمن در شان خانوادت میایی و تموم میکنی یا ...........

ـ یا چی؟ چه غلطی میخوای بکنی ؟ میخوای بری تو دادگاه جار بزنی......... بدبختت میکنم.........کافیه ..........

: کوروش......اروم باش........ببین.....لعنت بر شیطون........من  از اولشم نخواستم ابروریزی کنم........بابا اینو بفهم ابروی تو ابروی منم هست..........نذار مضحکه شیم........ببین تا همینجاشم خانواده هامون کلی سرخورده شدن..........کوروش مگه نمیگی منو دوست داری.......لا اقل به احترام همون یک ذره علاقه نذار بیشتر از این اذیت شم

ـ تو از من بدت میاد من میدونم.......

: وای......مرد مومن چرا چرند میبافی........من و تو تیکه هم نبودیم.......اشتباه کردیم.......بیا و مردونگی کن تمومش کن..........به خدا پیرمو دراوردی.......دیگه خودمو نمیشناسم

ـ بهم فرصت بده

: که چی........که دست از کاری برداری که دوست داری......تو وجودته.......گیریم دیگه دست روم بلند نکردی........چه تضمینی وجود داره که بازم تنهام نذاری........تو میگی دوسم داری........چند شب ...چند روز تو این ۹ ماهه گذشته از لحظه خواستگاری تا حالا باهام بودی..همش وعده و وعید..........کوروشم.......تو رو به مقدسات........تو رو به همون دل صافت.......بذار برم......بذار ازاد شم......من و تو نمیتونیم ادامه بدیم

ـ یه فرصت دیگه.....خواهش میکنم.......میخوای به پات بیافتم

----------------------------

همیشه فکر میکردم وقتی مردی به پای یک زن بیافته این باید خیلی غرور افرین باشه

ولی حالا میفهمم این نهایت بدبختیه یک زنه

اگر در شرایط من مردی به پاش بیافته

-----------------------

میخندم

با صدای بلند

 لباس رسمی میپوشم

باید یه سری برم اصفهون....................

 


جمعه 17 اسفند ماه سال 1386
الکی خوش

میبینم که خیلی جاها رو ننوشتم یا کم نوشتم

اول از همه بریم سراغ کرمونشاهان

اقا زمان انقلاب نیست با اسم شاهنشاهی مشکل داشتن گفتن باختران ولی خدا رو شکر کرمونشاه همچنان کرمون شاه

مردمش ۳ دستن

فارس

کرد

لک

و البته وقتی از یک کردستانی بپرسی کرمونشاهیا کردن ابرو نازک میکنه که نه........ما کردیم......

ولی باید اینو گفت این مردم اصیلن

قدیمین

و یکمی تو منطقشون ولبشو

امار اعتیاد و بیماری در اون قابل توجه....

منطقه مرزی و قاچاق

ولی دوستان کرمونشاهی داشتم که خیلی با مرام بودن

در کل از کردستانیها هارتو و پورت کمتری دارن

....................

اقا یزدیها بهترین دبیرستانهای مملکت رو دارن

مجهز و معلمهائی دلسوز

و اینو دیگه همه میدونن یکی یزدیها یکی اباده ایها خرخون کنکور کشورن

ببخشید رفیق میگم خرخون ناراحت نشیها..........درسخون............

یزد شهر همیشه سبزیه.........

سرزمین شیرینی و سلیقه

باد گیر و اتشکده

...............................

اقا بریم سر وقت شمال

زیبا ترین طبیعت ایران

سرزمین نعمت و شکوه

و البته غم

سرزمین تاراج شده

میگن اخرین دیاری که توسط مسلمانان فتح شد

اقا ای ول به مقاومت

..............................

تبریز

میگن اگر تبریز نبود اصفهان شهری بزرگ بود

اگر به تبریز رفتید شده یک مترجم استخدام کنید ولی فارسی بلغور نکنید .......

ملتش بسیار متعصبن

و اگر باهتون رفیق بشن خیلی هواتونو دارن

در غیر این صورت اصلا سعی نکنید حس کنید که مهمون نوازن

چون تبریزیها خیلی با غریبه ها میونه ای ندارن

وای اگر مهمون سفرشون شدین

نونتون تو روغن

خانم تبریزی کم کم ۴ مدل غدا میذاره تو سفرش

حالا میخوای یکی باشی یا چند نفر

حسابی خوش خوراکن

کوفته تبریزی رو نگو من میمیرم براش

هر کاری هم کردم تا حالا موفق نشدم جلوی وارفتن کوفته هامو بگیرم کسی یشنهادی نداره

.................................

سمنان

اقا بیشترش بیابونه

ولی شاهرودش عجیب و غریبترین منطقه اب و هوائی رو داره

و بسیار زیبا و دیدنی

سمنانی ها فارسن و لهجه بسیار قاطی دارن

میگن یک جهانگرد که فارسی میدونسته در سفرنامش اینطور مینویسه

سمنانی ها اینگونه صحبت میکنن

مقداری شن بریزید تو کوزه تکون بدین

این میشه لهجه سمنان

اقا شوخی کردم

کمی سنتی هستن

و یکمی ساده

----------------------------------

هر جا رو خواستین بگین اضافه کنم یا خودتون مطلب بگین

-----------------------------

دارم میخونم

دارم میرقصم

دارم میمیرم

امروز ساعت ۵ صبح با تپش قلب بیدار شدم

اشکم درومد

داشتم خفه میشدم

از درون گر گرفته بودم

پریدم تو حموم

رفتم زیر دوش ........ولی ترسیدم سنگکوب کنم

اب رو باز نکردم

اشکم هم درنمیومد

خواستم برم ننه جونو از خواب بیدار کنم

دلم نیومد

اس ام اس زدم به ر ببینم بیدار یا نه

از شانس جواب نداد

خلاصه مثل مرغ پرکنده بال بال میزدم

داشتم ریغ رحمتو سر میکشیدم.........

گفتم بابا ای ول یک اهنگی چیزی بذار لااقل برقص .شاد ازین دنیا بری

تلو میخوردم

۲ بار افتادم.....

به زور.........انگاری تکلیف بود.......نمیدونم وفتی چشم باز کردم دیدم ۸

روی زمین ولو شده بودم.......

حالا کی خوابم برده بود؟؟؟؟ نمیدونم

هنوز قلبم تیر میکشید

مثل پیشی گربه ها خودمو کش و قوس دادم

هنوز پاهام ویز ویز میکردن ........ یا بهتر بگم مورمور میشدن

به زور بلند شدم

ننه جون اومد .....: سارا چرا اینجا خوابیدی ننه......

ـ اوم.........اتاق گرم بود

داشتم حالا میلرزیدم

: داری میلرزی ننه

ـ دارم میرقصم ننه

با نیش تا بناگوش باز

تلو خوران میرم به سمت دستشوئی

: بازم زهر ماری خوردی ننه..........خودتو میکشی

ـ یه حرفی میزنیها........کو.همشو که جمع کردی

: پس چرو ایطوری دور خودت پر میخوری

ـ ووی..........ننه.............دارم میمیرم.........میشه یکم عرق نعنا درست کنی....ووی........دلوم.......

: بیشین.بیشین الانس همچی کله ملغ شی.......بیشین ننه .الانه برات میارم........

باز الکی میخندم........دارم از دل درد میمرما....... باز میخندم

ننه با یک لیوان تخم شربتی و نعنا میاد ........

ییهو سر میکشم

: ننه.ارومتر..........ننه......یووش.....بیبین.........ایطوری بدتر میشیها

ـ ووی .ننه...دلت شاد.غمت کم........عمرت دراز.زندم کردی..........ووی........ننه.....دلم.......

: تو چت شده...چیچی خوردی دیشب؟

ـ یادم نمیاد ............من اصلا دیشب کجو بودم.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟

--------------------------------------------

سیگارمو خاموش میکنم

صدای ننه

: تو اتاقشون.........ها بله.......چیکار میخوین بکنن اقو.......هی سیگار دود میکنن........همچی همه جو شده دودکش......... من خو چیکار کنم..........نمیتونوم که نذارم.......همچین همی زهر ماریارو هم جمع کردم خودش کلیه..........چشم.........به رو تخم چشمام........گوشی دستتون

صدای ننه: سارا گوشی رو بردار ننه.......بهرام خانن.......

: الو.......

ـ میبینم حسابی بساطت پهن.......ببین تعارف نکنیها........ماریجوانا.......تریاک.......هروئین.......

: جون من سر به سرم نذار.......نمیکشم که..........چس دود میکنم

ـ به به ............هر چی یاد نگرفتی .....اینو خوب یاد گرفتی

: ببخشید........خوبی؟پسرا خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟

ـ همه خوبن.تو خوبی

: عالی بهتر از این نمیشه.........همچین نشستم دارم از خوندن ادعاهای کوروش خر کیف میشم

ـ اونو محل نذار ........درست میشه.........کاره خونت تو اصفهان چی شد

: همه چیز مرتبه......یک چیزائی از همین جا مکیبرم باقیشم میخرم.........

ـ سارا خر نشیها........با اینا دهن به دهن نشو........کوروش داره زور اخرو میزنه..........تو هم تا یک مدتی حواستو جمع کن ../....اتو دست اینا ندی

-------------------------------------

وای چه خوشبختم من...........

اگر کوروش حاضر نشه توافقی طلاق بگیره من تا کم کم ۲ سال معطل یک امضام.........

حالو بیو درستش کن......

میگن بیخیال حرص نخور.........

اقا همش ۶ ماه زنش بودم...........

زن که چه عرض کنم............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای

خاک بر سر این سیستم کوفتی

الهی هر کی این قانون کوفتی رو گذاشته خودش بیوفته طلاق

انشا الله بچه هاشون نسل در نسل هی بدبخت شن

...............

وای.......... من چه خوشبختم

همش میخندم

الکی

به خودم

به اونیکه تو ائینس

 


چهارشنبه 15 اسفند ماه سال 1386
ایران من

اول از همه ادامه مطالب گذشته :

قبلش بگم..........هدف توهین یا تمسخر نیست.......این فرهنگ عامی....... حرفی که بین مردم رواج داره........ و من فقط بد و خوبشو مینویسم باهم ........به خودتون نگیرید........و نظر بدین........بگید درسته یا غلط

....................................

تهران : معروف به خالی بندی و زرنگی....... شهر اسمان.....شهر گرگها......شهر ته نشینها........خدا بیامرز مادربزرگ پدرم میگفتن : عاقبت تهران به نجاست فرو میره........این جمله مربوط به ۷۰ سال پیش.......... حالا ایشون از کجا اینو پیشبینی میکردن .... خدا عالم......

شهر هزار رنگ......... مردم فرهنگ.........

گفته سرهنگ درباره تهران: یکی از بهترین و زیبا ترین شهرهای ایران .......... البته منظور ایشون دهه ۱۰ تا ۵۰ شمسی بوده....... مردمی با فرهنگ با زبانی بسیار زیبا......

همه دیگه میدونیم لهجه تهرانی یک فارسی صاف و روان و زیبا...........منظورم این فارسی کتابی محاوره روزمره نیست........ اگر دنبال لهجه اصیل تهرانی هستید سری به شهر ری بزنید......برید سراغ خانواده های قدیمی و باقی مونده تهرانی........

کثیف ترین و الوده ترین شهر ایران

شهری که به وضوح تفاوت طبقاتی رو توش میشه دید

تهران پاتخت ۲۵۰ ساله............

در تهران عمر ادم کوتاه میشه

-------------------------------

مازندران و گیلان.........سرزمین دیوان.......  سرزمین ببو ها.......  بدویها...... و بینی گیلانیها هم معروفه..........

----------------------------

اذربایجان.......سرزمین اتش...تعصب.غرور......... و لطیفه های معروف......... اقا ناراحت نشید ها .............من خودم فارس ولی تا حالا یکبار نشد جکی از فارسها بشنوم که برای اذریها ساخته باشن.......... ولی هر دوست اذری که دارم تا یک جک دست اول نگه روزش شب نمیشه......

و البته من همیشه به خودشون گفتم.........خیلی مردمان با جنبه و شادی هستند........و این ظرفیت ادمو نشون میده که خودش واسه خودش جک بسازه

میگن ترکی هنره........فارسی شکر.......

-----------------------------

خراسان.........

اقا چند سال پیش رفتم بجنورد ......بهش میگن پاریس کوچولو........هم خوشگله.......هم منظمه........هم مردمش مهمون نواز و اصیلن....... هم همه چیز داره..........منکه عاشقش شدم

............

گنبد....... یکی از دوستام اونجا درس میخوند.......میگفت غیر ممکنه تو گنبد (گرگان) مردی بهت تعرض کنه یا تیکه بندازه.........چون اونا خونه فحشا دارن.........یا حتی پولداراش میرن ترکمنستان واسه کارهای ...........

..............

سبزوار..........من نرفتم........میگن خوشگله ولی مردمش بدجنسو و اشوب طلبن....... نمیشه بهشون اعتماد کرد........شریک سبزواری داشتم ناجور سرمو کلاه گذاشت

.................

مشهد.......... از قدیم گفتن شهری که زیارتی شد نمیشه به مردمش اعتماد کرد..........هم خوب داره.....هم بد.......ولی در کل رانندگیشون مزخرفه.........یعنی انگار تو پیست مسابقات رالین........هی سبقت.........همش باید مواظب دو ورت باشی.......... بهتره تو مشهد اصلا رانندگی نکنی.........حالا خوبه خیابوناش اینهمه گندس.........هیچ وقت به مغازه داره مشهدی اعتماد نکن..........تا دلت میخواد چونه بزن.........  هیچ وقت هم زرشک و زعفرون از بازار و جاهای سر راهی نخر.......... میگن ۴۰ تا راه هست برای ایجاد زعفرون تقلبی.........یکیش با گوشت شتر......... به هر حال خود دانید

......................

بیرجند..... مردم باحالی داره....... فارسن........ولی انگار نیستن...... یک جورائی لب مرزی.........بدنامی مرداش در رفته.........ولی به نظرم همش حرفه....... چون من با چند تا بیرجندی رفت و امد داشتم..........خیلی هم مرد بودن........ خانواده دوست ولی شاید متعصب

زرشک و زعفرونش حرف نداره.........تازشم شهر و زادگاه  علم نخست وزیر زمان شاه

..........................

زاهدان........

میگن باید ترسید.........میگن استانشون مرکز قاچاق........ میگن نا امنی....... دختراشون بدبختن.......میدزدن......... فساد زیاد

ولی من رفتم اونجا.........میونشون با یک زن به عنوان تاجر خوب نیست.........تحویل نمیگیرن مگر خودتو نشون بدی..........

کمی نا امنی هست..........واسه کسی که غریبس......... اینکه همه جای دنیا عمومیت داره

اگر قاچاق میکنن چون راه دیگه ای بلد نیستن

اگر میجنگن .......چون راه دیگه ای برای مذاکره ندارن

خیلی اصیلن.......مردن......و بسیار با مرام........رفیقن....کافیه با یک بلوچ واقعا رفیق بشی.....جونشونم برات میدن......... یکی از بهترین دوست پسرام بلوچه.......

........................

چابهار........

بیشک بهشت ایران.......... شاید یک روز برای همیشه برم اونجا زندگی کنم........بکر.دست نخورده با مردمانی دریائی

...............................

هرمزگان.......

همه میدونن خاک بندر گرمه........وقتی بری توش دلت میخواد بمونی.........حالا بگو نه.برو خودت امتحان کن.......

.............................

کرمان.....

میگن نمیشه اعتماد کرد........زرنگن........مرکز مواد مخدر ایران........ ثروتمند........ و سو استفاده گر........ تو خونه هاشون با تریاک ازت پذیرائی میکنن............فکر کنم همش راسته......

یک دوست کرمونی داشتم .........میگفت : اگر کسی خواست احمق باقی بمونه مجبور نیستی بهش رحم کنی.......سرشم کلاه گذاشتی اون مال حلاله....... خودش میخواد ........

حتمی به خاطر اینه ضرب مثله میگن ۶ دنگ مملکت زیر قواله فلونی از رفسنجون.......

حتمی دیده مردم ایران احمقن........گفته حلاله........

لهجه کرمونیها به شیراز و مشهد نزدیک....... هسه بر ۳ نوه هسه.......یه نوع هسه .هسه البالو هسه.......یه نوع هسه اتمی هسه ....و ..........

................................

اقا میگن بوشهر سرزمین خونگرماس.......

لر ها.و فارسها.......بیشتر لرن تا فارس البته

بعضی ها از کثیف بودن شهر بوشهر گله میکنن.....

من میگم رطوبت و شرجی بودن هوا جائی برای تمیزی نمیذاره.....ولی خیلی استان خوشگلیه..........

....................................

خوزستان

ابادان و خرمشهر.....معروفن...........خرمشهر عروس زمان شاه ایران.......ویران شهر جمهوری

ابادان لاف زن ...........

اهواز که اکثران عربن....معروف عربها خشنن...و خیلی به زنهاشون ظلم میکنن.........چند زنه هستن .و...........

یک دوست اهل ایذه داشتم میگفت مردای عرب شرف دارن به مردای زن باز تهران.........لااقل ۴ تا عقدی دارن خلاص........ مرد تهرانی یک عقدی داره ۱۰۰ تا دوست دختر...........بگذریم

عربها خونگرمن....با مرام.........تو عهد پیمان که میاد حرفش ۲ تا نمیشه.........

..................................

یاسوج.........

اقا خیلی صفات دارن.......... سنگ انداز........ معروفن به رانندگی با پاترول بسیار وحشتناک.........به دیر گرفتن مطالب

ولی والحق خیلی سرزمین خوشگلیه........ ۲ ساعت با شیراز راهشه........برید ببینید.......بهترین اب دنیا رو داره......... و راستش مردمش ساده و با مرامن........

و برعکس نظرات من فکر کنم خیلی هم باهوشن........

.............................

ممسنی......

هم خوشگله......هم خیلی خیلی ادمهای تحصیل کرده داره........میگی نه.......چند تا دکتر عالی تو شیراز بگم از ممسنین

............................

اراک........ میگن به مردمش اعتماد نکن......چرا؟؟؟؟؟؟؟ والو خودمونم نمیدونیم........ رفتم توش ولی چیز به خصوصی ندیدم........ البته چند تا استان مرکزی به پستم خورده که زیاد چنگی به دل نزدن........ولی در کل پیشرفتن........

...................

محلات ......شهر گل ایران.........هلند ایران..........خیلی قشنگ........ راستی بهترین مردی که تا حالا شناختم اصالتا محلاتی بود......... پس حتمی مردومنش خیلی خوبن

...........................

همدان.........

میگن بدجنس و نامهربونن..........ولی بابا یک استان و شهری دارن بیا و ببین......... خوشگل قدیمی......باستانی......اصیل..........ترک داره...فارس داره......

..............................

زنجان.......... گناهکیها......... یک جورائی مظلوم افتادن....... نه ترک کاملن...نه فارسن....... لهجه خاصی دارن یکم درهم برهمه........ ترک تبریزی خیلی قشنگتره..........

ولی زنجانیها برعکس تبریزیها بسیار مهمان نوازن.......... خیلی هم استان قشنگیه...........کلی جا داره واسه دیدن..........

مردمنش خیلی رفیق بازن

یکم از نظر خانواده متزلزل..... یعنی معروف شدن به اینکه مردهاش اکثرا زن صیغه ای دارن........

ولی حتمی برید و ببینید .........

...................................

اقا درباره قزوین قبلا گفتم...............

ولی خودم یکی دوبار که رفتم حظ کردم بسکه شهرش رو اصوله رو به پیشرفته

.......................................

کاشان.........

روز گلاب گیری حتمی یکسری اونورا بزنید ............

مردم ترسو .........لهجه بانمکی دارن...........مردمان بزرگی هم تحویل این اب و خاک دادن با اینهمه ترس ای ول به مرامشون

.......................................

نائین............. کلا همشون با فرهنگ و متمدنن........... لهجشون خیلی به گویش پهلوی گویا نزدیکه..........

من دوستای بسیار اصیلی از نائین دارم......

......................................

خراسگان........

یک زمانی در دهه ۴۰ یا ۵۰ ضریب هوشی شهرهای مختلف رو اندازه گرفتن........خراسگان و اباده فارس مقام اول اوردن.......

میگن خیلی باهوشن

.........................................

شهرضا........

اقا از قمشه هر چی بگم کم گفتم........ خوب نیستن......بد هم نیستن.........ادمای بزرگ زیادی داشتن.......... ولی اگر میخواین باهاشون معامله کنید یادتون نره طرف قمشه ای........ این کم چیزی نیستا........

.......................................

نجف اباد اصفهان..........

اینم یک چیزی چند درجه بهتر از قمشه........ بابا ای ول این همه باغ.........خیلی پولدار و پولدوستن البته

.......................................

اصفهان رو هم گفتم............ولی بذارید یک خاطره بگم

با سرهنگ رفتیم بازار برای یک معامله با یکی از حاجیهاش...... بابا به عمدد میخواست منو با حاجی اشنا کنه.......   اقا سر ظهر که شد اینا گفتن بمونید واسه ناهار......... قالبا اگر در اصفهان کسی شما رو به چیزی دعوت کرد حتمی شک کنید .........چون اصلا  تعارف تو کار اصفهونی جماعت نیست..........به هر حال من و بابا ذوق زده از این لطف حاجی موندیم....... بابا ارومی در گوشم گفت : حتمی حاجی به خاطر تو تعارف زده...... منم کیفور....خلاصه من و بابا ....حاجی و ۲ تا پسرهاش..........همراه ۲ تا کارگر شدیم ۷نفر...... دیدیم......یکی از کارگرها یک قابلمه عدسی گذاشت با ۷تا کاسه کوچولو : بسم الله ..........بفرمائید.........

منو بابا رو میگید وا رفتیم........

بابا رو به حاجی: قربونمت حاجی دستتو کوتاه نمیکنم........ یک لقمه میخورم بیحرمتی نباشه به سفره........ انشاه الله روزیتون زیاد شه.......صبیه (گویش قدیمی تهرانی یعنی دختر ) جائی کار داره باید بریم......... و الی اخر

بعد بابا برام توضیح داد که اصفهونی الکی اصفهونی نشده.......۴۰ سال دیگه رو میبینه

.................................

یزد...............

بابا یزدیها کلی صفت دارن....... متعصب....... زنهاشون همش تو خونن........ یا چادرین...... مذهبین.........تو شهر یزد همه دوچرخه سوارن یا موتور سوار.......بنزینشون کجا بود خرج ماشین کنن..........حالا تو ۲ ساعت مثلا خودتو تو صفائیه بکش اگر ماشین گیرت اومد........خیابو.نا گنده........شهر رسما دو بافت داره نو و کهنه........

اکثرا فارس.........

یادمه یکی از دوستام جک واسه ملت میساخت .......نوبت به یزدی رسید ...میگن یزدی کله پاچه میخره ...یه سگه بینوا میبینه دنبالش میافته که اگر طرف خورد استخونشو خواست بندازه دور اقا سگه یه حالی ببره.........یارو میره و بعد میرسه یکجائی رو به دیوار میشینه غذاشو میخوره بعد استخوانا رو میپیچه لای دستمال و به لهجه یزدی (که من بلد نیستم) میگه اینم واسه درختای باغچه

اقا داد سگ بلند میشه .....: پدر فلون شده خوب زودتر میگفتی یزدی هستی اینهمه دنبالت نمیومدم

............. ولی حتمی یه سری به یزد بزنید...........هم خوشگله......هم منظمه......هم بهترین شهرسازی ایرانو داره........هم مردم اروم و متمدنی داره........ کاری........ خانواده دوست..........کمترین امار طلاق مال یزده....... بیکاری تو یزد معنی نداره..........مردمش مثبتن..........و با تمام مذهبی بودنشون یکی از معدود جاهای امن برای زندگی اقلیتهای دینی در ایرانه........

--------------------------------------

کردستان

من دوست کردی داشتم.......و اجبارا کردی هم یاد گرفتم....... چون فارسی حرف نمیزدن با ادم .............و البته ادمو  هم چیزه خودشون حساب نمیکردن

راستش........کردا قضیشون شبیه مشک نیمه پر.........فقط سر و صدا دارن...........ولی نه مردمان بدی هستن نه خوب............عادین........

اصیلن......و بسیار سنتی....... و خیلی اشوب گر....... شاید اگر یکم اروم و قرار میگرفتن به جای حرف و شعار با سیاست امکانات زیادی نسیب خودشون میکردن.........

ولی مردمان ساده ای هستن با دلهای بزرگ.........

کرد جماعت نه به خودش اعتماد داره نه به غریبه......همیشه در ترس و هراسه......

ولی دوستان خوبین.......اگر باهاشون خوب باشی...........زیادی متوقعن.........

خیلی هم سرزمینشون خوشگل

-----------------------

لرستان

حتمی به اونجا سر بزنید

اصیل زیبا......... و بسیار اباد.........با مردمانی........ ساده و کمی ...............

ولی در کل دوست داشتنی هستن

---------------------------------

و اما فارس

از لامرد شروع میکنم

مردمانی با هوش که یک پاشون خلیجه

لار هم همین طور

کلا تو فارس این دو شهر ثروت زیادی دارن چون اکثرا در شیخ نشینها سرمایه گذاری کردن

..............................

اباده یا آپاتیه ...... شهر عرق دو اتیشه

یک شهر فرهنگی و قدیمی......مردم ارومی داره....... و کمی بیعرضه.....شاید برای همین ابرکوهشو دادن به یزد......سمیرمشو دادن به اصفهان....... اقلید جدا شد.......بوانات جدا شد........دهبید جدا شد شد صفا شهر..........

علی موند و حوضش

میگن: آباده خرابه ایست نامش معمور........ برعکس نهند اسم زنگی کافور

ولی در کل اباده ۸۰ درصد تحصیلات بالای لیسانس و فوق و دکترا داره و اصلا مدعی فرهنگ استان فارسه و اینکه قدیمی ترین اموزش پرورش فارس مال این شهر .تاسیس.......۱۲۹۸ هجری شمسی

درباره ارسنجون.......نیریز.....جهرم.......داراب.........نظری ندارم.........کسی چیزی میدونه بفرما

فسا

اصیل و قدیمی و ثروتمند .........ولی کمی مرموز....... میگن زناشونو اذیت میکنن.........ما که چند تا داماد فسائی تو طایفمون هست.........بیشتر زنا دارن میچلزوننشون......گویا برعکس بوده

مرودشت

اقا اصلا خوشنام نیستن.........ولی نمیشه نادیده گرفت .........تو همه چیز تو فارس حرف اولو میزنه.........پول .......صنعت....کشاورزی...

و اما اقلید یا همون کلیل خومون

خیلی بلا و زرنگن.........یک زمانی دهات بودن.......... حالا شهر شدن........اونم چقدر پر مدعا..........البته به حق خیلی تلاش کردن برای پیشرفت

اقلیدها کلا برای هر چیزی مبارزه میکنند و بسیار متحد و وطن پرستن

.....................

شیراز

میگن خوشا شیرازو و صف بی مثالش............

 کاکو اگر تا حالو نیومدی شیراز نصف عمرت برفناست

شیراز شهر شعر و گل و بلبل

شهر بهارنارنج و باغ ارم

شهر سعدی و حافظ

به اینجو میگن پاتخت فرهنگ......... اینجو مردمش با همه جوی ایرون تومنی صنار توفیر دارن

خونگرمن.......همچین ولنگو وار لم میدن تو افتو همچین سکنجبین و کاهو ......... میشه کل خوشی دنیاشون

شیراز که به بی بندو باری یا خوشگذرونی در ایران معروف ......ولی من میتونم روش قسم بخورم که محکمترین و زیبا ترین روابط خانوادگی رو میتونید در شیراز تجربه کنید........

نه تنها زن یا دختر شیرازی ناقلا نیست .........که بسیار دلچسب.هات.....و فهمیده و امروزیه........شیرازی جماعت در هر چیزی اول صفن........فرهنگ.....علم......ورزش......دنیا واسه شیرازی جماعت ۲ روزه.......یک روز احتمالا واسه خوردن و نوشیدن........دیگری واسه خوندنو و رقصیدن

یادمه اولین بار که وارد خوابگاه شدم.......دختری سبزواری برگشت و گفت اصولا دختر شیرازیها بی بند و بارن..........

یا حتی یکی از بچه ها جکی گفت برای شیراز که میگن از رضا خان میخوان خانه برای دختران ج.....بسازه.....میگه برید دور شیراز حصار بکشید

ببخشیدا .......اینا همش حرف چرت ...........

اینکه دخترای شیرازی به نسبت تمام دخترای ایرانی یک سر و گردن بیشتر حالیشونه..و میدونن چطور یک پسر  رو در بند خودشون کنن هیچ ربطی به بی بند و باری نداره....... چه بسا زن شیرازی از هیچ کاری برای خانواده دریغ نمیکنه...و. خیلی هم به شوهرش وفاداره........ فرهنگ شیراز این موضوع براش حل شده

تا وقتی دختری میتونی راحت باشی.......دوست پسر داشته باشی......روابط داشته باشی.......ولی وقتی ازدواج کردی پایبند باش............

برعکس خیلی از شهرهای مذهبی که زنهاش فقط چادر میکشن تو سرشون........زیرش میرن به هر کش و ناکسی میدن........ بعد میگن عفیف

........به هر حال هیچ صفتی عمومیت نداره.......... به گفته هیچ کس از ارزش شیراز کم نمیشه.......این شهر به زیبائی و اصالت در دنیا معروف........و وقتی میگی اهل شیرازی......یا استان فارس کسی نیست که نگه: خوش به حالت

شاید چون همه برعکس حرفهای زننده ای که میزنن ته دلشون جسارت و صداقت شیرازیها رو تحسین میکنن

اقا شیراز به شرابش معرف......... اصلا مگه میشه شیرازی باشی و ندونی شراب چیه

شیرازی جماعت یکمی زیادی دنیا رو خوش گرفتن و اگر ۱۰۰ تومن درامدشون باشه ۹۹ تاشو خرج میکنن یکیشو ذخیره

 

..................

ایلام

امار خودکشی ایلام در ایران مقام اول داره

اکثرا کردن

قدیمی ترین تمدن ایرانی

دستخوشه تحولات وحشتناک تاریخی که اونو تبدیل کرده به ویران شهری افسرده.......

ایلام عروس زاگرس........ یکی از بهترین طبیعت ایران رو داره 

......................................

چقدر ور زدم

ببینید دوستان

تا تونستم همه جا رو گفتم

مونده بگید مینویسم

دیگه خسم شد

انگشتام درد گرفت

 

 


سه شنبه 14 اسفند ماه سال 1386
خوبی..........بدی.......

خیلی چیز ها هست که ادم میتونه ساعتها ازش بنویسه

من و زندگیم ...............مثلا

امروز با خنده بیدار شدم

مثل دیروز یا حتی روز قبلترش

این یعنی که من دوباره زنده شدم

هوا اینقده خوبه

ادم دلش میخواد بره برقصه

صدای اردلان

داره عربی صحبت میکنه

کمی دارم یاد میگیرم

داره قربون تصدق خانمش میره

گناهکی اردلان دلش تنگ شده

---------------------------------

دلم واسه خودم یکمی میسوزه

ولی  نه

دیگه نه

کوروش باز هم سر رام سبز شد

سعی میکنه دلجوئی کنه

من میخندم

و اون عصبی : من طلاقت نمیدم

ـ کسی هم اینو ازت نخواسته.........فقط بیا و امضا کن........همین....

: سارا........من رفتم دنبالش.......درمون میکنم

ـ من اینو نمیخوام........تمومش کن.....ببین تو نمیتونی خودتو عوض کنی........منم نمیتونم.......پس تمومش کن..........تمام تلاشمو کردم کسی نفهمه .خودت نخاستی.......خانوادتو رودرروی من کردی.........حالا بیا و یکبار هم که شده عاقلانه برخورد کن........بذار من برم دنبال زندگیم..........کوروش اگر امضا کنی همه چیز تموم میشه

: من دوست دارم

ـ چرا به خودت دروغ میگی.........چرا روراست نیستی.........واسه اثبات علاقت ۵ ماه وقت داشتی........گند زدی.........بسه.........من دیگه نمیتونم............شرمنده خانوادم شدم.......تمومش کن.........نذار کار به دادگاه بکشه.........نذار طول بکشه...........من هیچی ازت نمیخوام.......جز این.......یه امضا

: جبران میکنم

ـ بسه.....چقدر میخوای مزخرف ببافی......تموم شد.........خیلی وقته تموم شده.........من الکی دل خوش کرده بودم

: سارا.......

--------------------------

چیزای جدید یاد گرفتم

اول اینکه همیشه به خودتون بگید یه روز دیگه

هر وقت تا اوج نا امیدی رفتید

و خواستید راحت کنید خودتونو

بگید یه روز دیگه صبر میکنم

خدا چنان معجزه ای میکنه

که متوجه نمیشید کی ..........کجا ...به دادتون رسید

---------------------------

برنامه ریزی داشتن همیشه بهتر از نداشتنش..........حتی اگر ادم بهش عمل نکنه

-------------------------

هیچ وقت از اصفهان خوشم نیومده

ولی حالا دارم میرم اونجا

تا زندگی جدیدمو شروع کنم

نمیدونم ولی فکر کنم این رسمه که همه صفاتی رو به بعضی شهر ها نسبت دادن

مثلا از قدیم شیرازی جماعت رو به خوشگذرونی  میشناختن...........که البته تا حدودی درسته...........

و اصفهانیها........ به خساست .ناقلا بودن و شیرین زبونی معروفن.......... که اینم تا حدی درسته

یا تبریزیها..........تعصب .غرور....و خساست ......و البته سلیقه خانمهاشون..........

زنجانیها......خساست.........سلیقه....غریب نوازی

قزوینیها.......زرنگ.....وطن پرست......و جکهای معروفشونم که عالم رو برداشته

خوزستانیها........ابادان .........به تیپ و لباسشو .......به موهای پشت سرشون.........لاف زدن ابادانیها رو که همه میدونن........ خونگرمیشون

چیزی که من میخوام بدونم اینه.........ایا میشه گفت این صفات در باره همه صدق میکنه........و اصلا چرا همه اصفهانیها رو به ناجنسی میشناسن..........

من تا خودم نرم نمیتونم چیزی بگم..........ولی فکر میکنم نظم اصفهان و زیبائیش باعث پیشرفت من میشه.........

راستی میگن همدانیها نامهربون و بدجنسن............چرا اینو میگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من ۲ تا دوست همدانی داشتم .........نمیگم خوب ولی متوسط بودن........بد نبودن

یا مثلا میگن مازندرانیها ادم فروشن........یا نمیشه بهشون اعتماد کرد..........ولی من خلافشو زیاد دیدم..........یا میگن رشتی ها زن دوستن.......... ولی .........

خیلی صفات دیگه هم هست که الکی خرج ملت میکنن........ ولی وقتی تهشو میبینم......

اینا همش تفرقه اندازی

خوب و بد همه جا هست............

شما هم نظر بدین.............

 خوشحال میشم بدونم شما چی فکر میکنید

 


یکشنبه 12 اسفند ماه سال 1386
لبام میسوزن...........نمیخوای درمونش کنی..........

نمیدونم حکمت خدا در چیه؟

نمیدونم ........

من هیچی نمیدونم

اینو میدونم

که هیچی نمیدونم

------------------------------

sigar

سیگارمو تازه روشن کرده بودم

دود غلیظ

صدای گریه های ریز ننه جون: الهی ذلیل شن.........الهی خیر نبینن...... این خانواده همیشه ابرودار بوده........چطور اینا اینطوری همه چیزو.........

باز گریه و ناله

و خودم........

صدای تلفن ............

لیلا : معلوم هست چه غلطی داری میکنی..... بگیر کارشو یکسره کن.....اینا دیگه حرفی نمونده نزده باشن..........سارا .کوتاه نمیایی .............منم خودم پشتتم.........بیا منصور میخواد باهات صحبت کنه

منصور خان : سارا خانم.......اصلا نگران نباش.......حرف باد هواست.........میاد و میره.........زندگی خودتو نده دست اینا .......ما که شما رو خوب میشناسیم.........مهم نیست چی گفتن........مهم اینه که جلوشون درستو و حسابی در بیایی

........................

صدای تلفن .................

رکسانا : آجی خوبی؟؟؟؟؟؟؟ ببین.......من فردا سمینار دارم نمیتونم بیام ......ولی سعی کن خودتو نبازی........نترسی ها......... هر چی گفتن سکوت کن.......جوابشونو نده...........فقط سکوت..........واگذار کن به اون بالا سری...... فقط بذار وکیلت جوابشونو بده .نترسی ها .........

-----------------------------

صدای تلفن ............

بهرام: سارا....خیلی دلم میخواست پیشت بودم........ولی خودت که میدونی باید برم تبریز..........یک معامله مهم در پیش...... راستی تکلیف اون زمینای........چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟

............ کم نیاریها.........همچین بزن تو پرشو ن......... اینا هیچی نیستن.......زر مفت زدن........با وکیلت حرف زدم........ادم درستیه.......باهاش هماهنگ باش........یک وقت دوباره نزنه به سرت بپری بهشون..........اینا خیلی بیشرم وحیان

-----------------------------

صدای اردلان : یک درصد هم احتمال نمیدادم اینطوری ۲ تا طایفه بیافتن به جون هم.........امروز خانم (ص) تماس گرفته بود........میگفت همه چیز به هم ریخته.......اینا چرا اینجورین........حالا خوبه مشکل از کوروشه ..............

--------------------------

صدای گربم..........طلا خانم: میو......میو......میو.........

اینم یحتمل میگه : مهم نیست .......برو بکونشون........

چقدر بی ادب و بیحیا شدم........

---------------------------------

یک سیگار دیگه

دارم وسایلمو جمع میکنم......

صدای گریه های ریز ننه جون : من دورت بگردم کجو میری ننه.؟؟؟؟؟؟

ـ نمیدونم ننه........فقط میخوام دور باشم.......بس کن...........

: الهی.....مادر.......من برات .......

و باز گریه...........

---------------------------------

صدای بوق............

نمیتونم..........

ترسیدم.......

صدای یک مرد : زده به سرت....دیوونه شدی یا میخوای خودکشی کنی.......... والاغیرتا بچه های ما رو از نون خوردن ننداز

پامو از روی  کلاژ وترمز برمیدارم.....

از ترس خیسم...........

ترس.........

ترس

نتونستم........

چشمامو میدوزم به جاده

ماشینهای گنده..............

مرگ خوبی نیست ..........

اصلا خوب نیست

ماشین خاموش کرده

چند باز استارت میزنم

چه مرگته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صدای بوق.........

پیاده میشم

کاپوتو میزنم بالا..........چه مرگت شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا روشن نمیشی ملوسم.............

خواهش میکنم

باز بوق

..........: خانم خوشگله چیزی شده کمک نمیخوای؟؟؟؟؟؟؟؟

یک پرشیا......و یک جوون ریقو........ همراه ۲ تا جوون دیگه همراهش تو ماشین

خیلی سریع قفل فرمونو برمیدارم

: بزنید به چاک

ـ اوه..........چه خشن...........خوشگل خانم ما میخوایم کمکت کنیم ........

چرا اینقدر جاده خلوت شده........... دارم میلرزم......

یاد حرف بهرام.......: اگر بترسی حتمی مردی.........

عجب غلطی کردم

حتی یک خر هم میدونه جاده جای زن جماعت نیست

به مردش رحم نمیکنن چه برسه به زن

ـ اروم باش کوچولو.........اصلا خانمی به نازی شما چرا تو جاده افتاده تنهائی ........بیا .......بذار کمکت کنیم.........

: برو گمشو.......وگرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی

صدای یکی دیگشون:  جون من بیا بریم......دردسر میشه ها..............بیا بریم.........

صدای این یکی: خانمی.........باور کن ما ادمای خوبی هستیم..........بذار ببینم ماشینت چی شده

ـ ببین ......با زبون خوش برو.........خانوادم الان میرسن...... اونا پشت سرم بودن.........نمیخواد کمک کنی...راهتو بکش و برو............

: اوه........چه پدر باغیرتی داری.........که گذاشته تنهائی بیای رانندگی......اونم تو این جاده........حتمی داره با سرعت میاد دنبالت ..........

صدای بوق یک ماشین ازون گندهاش..........

ـ خانم اتفاقی افتاده ؟

: نه دارن میرن........

صدای یکی از جونها: بیخیال شو کامی .بپر بالا.......اوضا خیطی شد

راننده با سیبیلای کلفت .............

با ترس میکشم عقب.......

خدا............ باز اونا.........این دیگه چه غولیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صدای مردونه و لوطیش: ابجی برو کنار بذار ببینم........بشین پشت فرمون........استارت بزن ببینم.......

ماشین روشن شد

: ابجی شانش اوردی ........کار خطرناکی کردی با این ماشین زدی به جاده........ کجا میخواستی بری؟

سکوت میکنم

: البته به من مربوط نیست......تو جای دخترمو داری..........ولی اگر دختر من بودی نمیذاشتم اینطوری تو جاده ها ول بشی.......... جاده جای دخترای نجیب نیست.....خطرناکه......هزارجور ادم توش پیدا میشه......... بهتر زودتر برگردی........

میخواد بره سوار ماشینش شه

خودم: ممنون..............من..........

برمیگرده

نگاهش خیلی اروم کنندس.....چقدر مهربون : باید تا شب برسم شیراز..... ........میخوای دنبال ماشین من بیا.......هواتو دارم تا شیراز

فقط نگاهش میکنم.......

چقدر اروم ...........

-------------------------------

وسطای راه باز ماشینم خراب شد......

آقا جواد دوباره با صبر و ارامش درستش کرد ........

مردی که همه وجودش ارامش بود .......

و خنده هایی پر از امید .............

هیچ گله و شکایتی از زندگی نداشت

با هم رفتیم تو یک رستوران کنار جاده

خیلی خودمونی و راحت گفت : ابجی من برم دست به اب.........خیالت راحت کسی کارین نداره.........کسی هم نظر بد کرد داد بزن خودم جلدی میام.......اصلا باکت نباشه......داداشت در بست در خدمتته......

با استینای بالا زده و صورت خیس برمیگرده......: تا شما یک کم با این قناریها سرگرم باشی منم نمازمو بخونم........خورشید داره میره.......

وقتی میشنه روی تخت .....بوی خوبی به مشامم میرسه

پسرک جوونی تند تند سینیهای کباب رو میاره میذاره جلومون

مات و متحیر توشو نگاه میکنم

ـ چیه ابجی تا حالا غذا تو راه نخوردی .....نترس گوشتش تو دهن اب میشه....بزن تو رگ........

: هان........

ـ ای........بفرمائید......بخور.......نترس نمک گیر نمیشی

چرا بهش اعتماد کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بدون رو در بایستی.......با دست مشغول میشه......

چنان با اشتها میخوره انگار از قحطی اومده

با چنان دقتی لقمه تو دهنش میذاره

خواستم امتحان کنم........

ولی تمام دونه های برنج از لای انگشتام ریخت

صدای خندش

و ردیف دندونای سپید و قشنگش ..........

چقدر مردونس

خوش به حال زنش........

: اینجوری دختر جون......ببین.......

بعد از چند بار........با کمک اون یکی دست یک لقمه کامل خوردم.......

صدای خنده دوتامون.......

سیخ کبابو به نیش میکشه

: بپا ابجی.......داغه..........مواظب باش

سرحال شروع کردم به خوردن...........یک سیخ.......۲.........۳

به خودم اومدم دیدم ۵ تا سیخ رو خالی خالی خوردم.......

خودم موندم.........من که گوشت خوار نبودم

: ابجی معلومه غذا نخورده از خونه قهر کردیها........یادت باشه دفعه دیگه خواستی بزنی به جاده هم ماشینتو درست کنی هم غذا بخوری........چون رستوران همه جا هم مطمئن نیستا

صدای استاد بنان..........که داره پخش میشه..........

صاحب رستوران هم اهل دله..........

چشمای اقا جواد دوخته میشه به غروب: بو کن...بو کن ابجی بهار داره میاد ....... شیراز بهارش خوشه.........حیف نیست پشتتو کردی به شیراز......بهار باید رفت به دیار عاشقا........

ـ بریم دیگه ...داره تاریک میشه............

: بیشین دختر جون......بیشین از غروب لذت ببر........ببین....ببین خدا چی کرده.قربونش برم ..........کم نذاشته.........

برمیگردم سمت غروب.........

اسمون نارنجی شده

و خورشید.......

یک توپ گنده نورانی.........داره میره پشت کوه ........

محو میشم تو غروب...........

یاد نقاشیهای بچگی میافتم..................

صدای اقا جواد : بخور ابجی...چوئیتو بخور بریم

ـ شرمندم کردین......

: دشمنت شرمنده............میتونم یه چیزی بپرسم......برادرونه البته.....

چشم میدوزم به گل قالی روی تخت

: از چی فرار میکردی؟؟؟؟؟؟؟

ـ از هیچی ....داشتم میرفتم ...........

: خوب .....پس حسابی سر نترس داری........

حرفاش برام مثل ابی بود روی اتیش

وقتی تسبیح میچرخوند و ذکر میگفت .........به وضوح حس میکردم فرشته ها دارن دور وبرش میرقصن

طوری قربون تصدق خدا میرفت انگاری الان تو بغلشه

از خانمش که حرف میزد انگار داره از حوریه بهشتی لب میگیره.......

دختراش براش حکم زندگی بودن.......پسرش امیدش بود

وقتی میخندید انگار میدونست باید از ته دل شاد باشه

انگار براش اینده مفهمومی نداشته باشه

اصلا نفهمیدم چطور شب سر از خونه اقا جواد و خانوادش در اوردم........

یا الله گفت و من وارد یک آپارتمان شیک و متوسط شدم........

خانم زیبا و پخته ای به استقبالمون اومد .........

شاخم درومد اینا چطور منو که نمیشناسن قبول کردن.......

اقا جواد از قبل به خانمش تلفنی گفته بود مهمون داره

نرگس خانم................. هم اسم مامانم

محکم بغلش کردم......بوی گل نرگس همه جای خونه رو پر کرده بود

اونقدر مهربون بود ........انگار سالهاست میشناختمش

: فداتون شم..........بیو......اینجو اتاق دختراس........بیو لباساتو بکن... لباس راحتی داری........؟؟؟؟؟

ـ بله ممنون

: اصلا غریبی نکن......اینجو رو خونه خودت بدون .......اونجو دستشوئی.......چیزی خواستی بگو

صدای اروم جفتشون از توی سالن : آقا جواد خسته نباشی.......الهی من پیشمرگت شم دستتون چی شده؟

ـ چیزی نیست پرنده من......شما رو ما میبینیم همه خستگیهامون میریزه از تنمون..... خانم خانما ........چوئیت امادس.......

: شما جون بخواه......تا سر و صورتی صفا بدی چوئیتونو هم میارم........شام نمیخوری؟

ـ دختر مردم داشت وا میرفت .بردمش کبابی مش اصغر ...خوبیت نداشت نخورم....گفتم جوونه .خجالت میکشه......بیو .......واسه تو و بچه ها هم گرفتم..اماده کن تا بچا اومدن بخورین........

: من دورت بگردم چرا زحمت کشیدی......دستت درد نکنه..... حالو مشکل این دخترو چیه ؟

ـ چه میدونم.......زده بود تو خاکی........ همچین گاز داده موتور رو ناکار کرده.......صلاح ندیدم ولش کنم.......بذار یکم اروم بگیره ....بعد میبرمش میدم دست خانوادش........

: شمارشونو گرفتی ازش........... تلفن کنم نگرانش نشن .......

ـ نه....اصلا حرفی نزده.....تو که دیگه استادی .......همچین تر و تمیز زیر زبونشو بکش.....که لا اقل اون بیچاره ها زا براه نشن ....بچا کوشن

: سوگل رفته کلاس پیانو...... سرو ناز هم که رفته مهمونی دوستاش....محمد رضا هم که خودت بهتر میدونی چسبیده به کتاباش از تو اتاقش بیرون نمیاد ............

ـ این بچه اخرش خنگ میشه.....به ادمیزاد نبرده برم یک سری بهش بزنم

: نه اقا........بذار خودش بیاد بیرون.......تمرکزش بهم میخوره بچم.......

ـ باشه خانم.......به خاطر شما چشم

-----------------

بعد از مدتها........

داشت فراموشم میشد ایرانیم

داشت فراموشم میشد فارس جماعت گرم و مهمون نوازن

داشت فراموشم میشد خانواده یعنی چی؟

داشت فراموشم میشد غروب خورشید رو هم میشه تماشا کرده

داشت فراموشم میشد هنوز ادمهای خوب زیادن

داشت فراموشم میشد هنوز خوشگلم.........

داشت فراموشم میشد هنوز میشه زندگی کرد و امیدوار بود

--------------------------------

خانواده اقا جواد گرم و خودمونی بودن.........

سو گل و سرو ناز ۲ تا گلوله اتیش بودن........پر انرژی و پر سر و صدا........از ته دل میخندیدن......

اولی ۲۳ ......مهندس نرم افزار.......عاشق شعر.......رقص.موسیقی..........با لهجه غلیظ شیرازی حال میکرد...........

دومی ۲۱ ساله........دختری اجتماعی ......دانشجوی سال ۳ دندون.......مدام و یکریز میخندید و حرف میزد............... و هر از گاهی دستش محکم فرود میاومد روی کمرم............

و کوچکترین عضو خانواده.......محمدرضا......۱۸ ساله و بسیار ساکت و اروم........ تمام مدت با ارامش شامشو میخورد .......و هر از گاهی لبخندی ملیح حواله جمع میکرد..............

سرو ناز جیغ کشید : وای سوسک............

و محمد رضا که کمی تکون خورد .......

صدای قهقهه جمع........

نقطه ضعف پسر خانواده

چقدر ارومه......عین پدرش

به سمت سرو ناز برگشت و خیلی شمرده و متین گفت: شما کارتون از روان درمانی هم گذشته.........باید براتون تختی در تیمارستان دست و پا کنیم.......

و صدای جیغ سرو ناز: کنار تخت خودت حتمی........

و صدای نرگس خانم: بچه ها مودب باشین .ناسلامتی مهمون داریم......

و نگاه ها که برگشت سمت من

و سرو ناز شیطون و پر انرژی: ووی........شیمی خیلی مزخرفه.......راسته میگن شما شیمی ها خیلی خر میزنید ......

و صدای مادرش: سروناز.....

سوگل: خوب راست میگه مامان.........مگه جاوید رو یادتون نیست بسکه که میخوند چشماش ته استکانی شد ........و خنده همشون......حتی محمد رضا

خودم هم میخندم

سروناز: نه چشمای تو ته استکانی نیست.......ولی خوشگلی ها.....شیرازی نیستی نه؟

باز میخندم.........

سوگل: پرت نگو.....چشماش داد میزنه فارسه..........

صدای اقا جواد: دخترا....بهتر نیست به جای این حرفا به مادرتون کمک کنید .....

-------------------

چقدر گرم..........

خیلی وقت بود تو همچین جمعی نبودم............

صدای خنده های الکی سروناز اصلا ازارم نمیداد......

قاطیشون شدم..........

نرگس خانم رفت کنار اقا جواد نشست.....

براش یک تشت اب گرم گذاشت توش پر گل محمدی..........

یک چیزی زیر لب میخوند..........

شروع کرد به شستن پاهای آقا جواد

ازش پرسیدم چی میخونه

: ذکر میگم دخترم........بلا رو دور میکنه........شکر ..امروز هم به خیر گذشت...مرد خونه به سلامت برگشت.....اقا الهی خیر ببینی..........

چنان آقائی میگه انگار همه کس و کارش آقا جواد .......

صدای آقا جواد :از قدیم گفتن زن بلاست ولی

صدای دست جمعی بچه ها : ولی خدا هیچ خونه ای رو بی بلا نکنه

صدای خنده نرگس خانم..............

آقا جواد : بس خانم..........خوب تعریف کن ببینم امروز چطور گذشت.....همسایه ها چطورن.......بچه فلونی به دنیا اومد.....رفتی کمکشون.......چیزی کم و کسری نداشتن........

و صحبتهای نرگس خانم که با اب و تاب شروع کرد به تعریف

سوگل دستمو گرفت و منو برد با خودش تو اتاقشون

------------------------------

وقتی بهرام و اردلان اومدن دنبالم..........

دلم نمیخواست برم

به وضوح دلتنگ شدم

عین بچه ها

ولی روم نمیشد بمونم

سروناز با حالت ملتمسانه ای گفت بمون............جون من........فردا که تعطیله .......بمون......

نرگس خانم هم نگاهش پر از محبت بود

گیج برگشتم سمت برادرهای عزیز

اردلان خندش گرفته بود : رنگ و روت باز شده.......بد نیست بمونی.........

بهرام هم راضی بود

هیجان زده دست سوگل رو فشار دادم.........: من خودم فردا میام .........باشه

برادرها رفتن

من و موندمو یک دنیا خوشبختی.........

عین ادمهای تشنه ذوق زده خودمو توشون چپوندم.........

با آقا جواد و دخترها حکم زدیم.......

به محمد رضا تو شیمی کمک کردم........

با نرگس خانم سبزی پاک کردم.......

۵ شنبه از صبح همه بلند شدن به خونه تکونی............

تازه فهمیدم این اپارتمان ۳ طبقه همش مال آقا جواد..... ۲ تا بالائیها مستاجر بودن.........

اونا هم گرم و خودمونی.......

همه ریخته بودیم تو حیاط

جیغ داد

اب بازی

صدای نرگس خانم: استغفرالله .امروز اربعینه...........ارومتر.........حیا کنید..........

صدای آقا جواد : قربون امام حسین برم.......خودش میدونه تو دلمون چیه ........بچه ها بگیر ین که امدم

و با شلنگ اب که دنبال دخترا کرد

بعد دنبال من

اینقدر خندیدیم که داشتیم میپوکیدیم............

زن و شوهر جوون طبقه بالا که یک نینی خوشگل هم داشتن مدام سر به سر هم میذاشتن .....

نینیشون اسمش علی بود .......تو بغل من وول میخورد

هیجان زده باهاش بازی میکردم.......

صدای مامانش پروانه بلند شد : من فدات شم سارا جون به زحمت افتادی

ـ رحمته......وای چقدر خنده رو.....

صدای پروانه: به باباش برده .........همایون جون همیشه میخنده........

همایون در حالیکه محکم پروانه رو بغل میکرد گفت : ولی خوشگلیش و مهربونیش به مامانش برده

صدای سوگل: خانم اقا حیا کنید ناسلامتی جوون جلوتونها

صدای خنده اون دوتا .......

آقا جهانگیر اون یکی مستاجر با هیجان برگشت و گفت : ای ....سوگل خانم ببینم اقا جاوید کی میان ؟؟؟؟؟؟؟؟/

سوگل تا بناگوش سرخ شد ..............

صدای خنده همه

همسر جهانگیر ........شادی با حالت دلجوئی رو به سوگل: تو رو خدا ناراحت نشو ....جهانگیر منظوری نداره......

صدای زنگ در...........

دختر بلبل زبون جهانگیر و شادی میپره در حیاطو باز میکنه.......... : سلام عمو جون........

پس جاوید عموی یگانه خانمه.......

نامزد سوگل........

شیمی تجزیه خونده.......تو عسلویه کار میکنه.......صورت سوختس.....ولی خیلی بانمک و مردونه به نظر میرسه

سوگل خودشو جمع و جور میکنه

ولی سروناز اتیش میسوزونه

محمد رضا با متانت دست میده و بعد یک سطل و تی رو میده دستش

صدای انفجار خنده

نفهمیدم کی شب شد

نفهمیدم کی جمعه شد

نفهمیدم کی............

میدونم که........

خیلی خوش گذشت

خیلی زیاد.......

-------------------------------------

معجزه به گمونم همین چیزاست

صدای خنده اطرافیان

بوی بد از پوشک یک نی نی خنده رو و تپل

صدای جیغ سرو ناز

ذکر گفتن نرگس خانم

وضو گرفت آقا جواد

معجزه اون لحظه ای که نرگس خانم زیر چشمی اقا جواد رو نگاه میکنه...........

معجزه دستای گرم سوگل و جاوید

معجزه لبای داغ جانگیر خانه وقتی شادی رو میبوسه

معجزه شیرین زبونیهای یگانه ..........

معجزه  وجود منه تو اون جمع

خدا چقدر مهربونی

دوباره نذاشتی خودمو بکشم

انگاری باید این معجزاتتو میدیدم.....

  ---------------------------------

صدای نرم و ملایم (ر) : خوبی؟

ـ میخوام تو بغلت بخوابم.......

: من هتل هما  هستم........ولی میترسم بیام پیشت....کوروش بفهمه غوغا میشه........

ـ بره به جهنم.....میخوامت........

: خیلی عجیب شدی........چی شده

ـ دلم واسه بازوهات تنگ شده.....پا شو بیا ......اینجا آپارتمان بهرامه..اردلان هم هست......بیا.......من به اردلان همه چیز رو گفتم.........کسی هم دیدت دوست اردلان و بهرامی

: زده به سرت سارا..........من نیومدم شیراز...که....

ـ بیا........من بوتو میخوام.......من بغلتو میخوام....

------------------------

bos

لبخند روی لبهای اردلان........: خوب دیگه تو و کوروش هیچ تعهدی ندارین........فقط ابطال اون امضا مونده..........اونم خودم مجبورش میکنم......... خیالت تخت............با دوستت خوش باش......ولی من بیرون نمیرم تا کسی نتونه حرفی دربیاره

هیجانزده اردلان رو بغل میکنم...........

ـ دوست دارم داداشی....خیلی به زحمت افتادی.....به خاطر من تو هم از پروازت موندی....

: مهم نبود.........تو مهمتری.....خوب مثل اینکه مهمونت اومد

(ر) با لباس رسمی........کراواتی که سال پیش براش خریده بودم.........

دستشو میگیرم جلوی اردلان میارم تو اتاق

از خجالت سرخ شده

: سارا داداشت .....

ـ مهم نیست.....میدونه.......وای........

بغلش میکنم............

یکدفعه.........

: رژ لبتو از کجا خریدی؟

ـ یادم نیست چطور

: هم خوشبو.......هم خوشمزه.......

صدای خنده هر دومون.......

اونقدر تشنم که لحظه ای نمیذارم (ر) اروم بگیره...........

: مطمئنی اردلان خان ناراحت نمیشن

ـ اوم........چه عطری زدی........بذار تو بغلت بخوابم......

محکم بغلم میکنه

اروم میگیرم

اروم

صدای (ر) : خیلی خوشگل شدی

نجوا میکنه کنار گوشم.......بعد شروع میکنه به خوردن نرمه گوشم.........

خوب میدونه چی دوست د ارم.......

وای......سست میشم...........

تو بغلش گم میشم.........

محکم فشارم میده: اروم...بخواب ملوسم........فقط بخواب.......مثل همون موقع هائی که تو بغلم میخوابیدی.......یادته.رفیق............

چشمام سنگین میشن..........

دستاش نرم و رون روی تنم سر میخورن..........

خوابم میبره................

---------------------------

بیدار که میشم.....(ر) نیست........

میخوام بلند شم......در باز میشه.........با سینی میوه میاد تو: خوابالو..........

ـ تو هم خوابیدی؟؟

: هی.....رفتم جات خالی با اردلان خان کلی بازی کردیم..........چه داداش باحالی داری.......آقای دکتر خیلی با مرامن

میخندم.........

اردلان در میزنه : میتونم بیام تو...........

ملحفه رو دور خودم میپیچم: بفرمائید

اردلان میاد تو : بچه ها اماده شین ......بهرام میخوا د بره سپیدان.........ما رو هم دعوت کرده......یالا.بجنبید..........تو چطوری.خوب خوابیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صدای (ر) : نگاهش کنید.........ما رو دست کم گرفتین آقای دکتر؟؟؟؟؟من قرص خواب موثری هستم.........

صدای خنده اردلان : بله .بر منکرش لعنت......بجنبید.........

صدای...........من و (ر) .........انگار بچه شدیم..........هر دوتامون یه توپ دارم میخونیم............انگار مست شده باشیم...

اردلان و بهرام هم دلقک بازیشون گل کرده..........

اینقدر میگیم و میخندیم که زمان میگذره.......

بهرام: دکتر شما اصالتا اهل کجائید ؟

ـ راستش خودم تهرونیم .......ولی اگر بخواید پا پی مردگان و اهل قبور شید عرضم به خدمتتون برمیگردیم به کاشان

: آقا راست کاشانیها همه ترسون.......

ـ راست که چه عرض کنم.........یکم بیشتر از راست .....

صدای خنده .............

بهرام: هی بچه ها داریم میرسیم به مقر فرماندهی........آقای دکتر اینجا ویلای خواهر بزرگوارمونه.........یکم دیکتارتوره.چیزی پرسید بگید از همکارای اردلان هستید .......ناراحت نشید .......رکسانا خیلی روی سارا متعصب

من میخندم.....

بهرام چشم غره میره: سارا......

ـ باشه.....سعی میکنم مودب باشم..........

بهرام: اگر رکسانا بفهمه

اردلان: اول منو.....بعد بهرامو....بعد سارا....بعد هم شما اقای دکتر رو ریز ریز میکشه

صدای انفجار خنده

بهرام: اقایون......سارا......خودتونو جمع کنید ....وای.....

صدای رکسانا: خوش اومدین....خیلی خوش اومدین اقای دکتر........راستی شما با خانواده (ص) چه نسبتی دارین

بهرام: آقای دکتر شیرازی نیستن..........

رکسانا: خوب نباشن......فارس که هستن.....تازشم(ص) اصالتا مال اصفهانن.....خوب.میگفتین دکتر

بیچاره (ر) ........حس میکردم تو پست بازرسی خواهرم بدجوری خودشو باخته...........

(ر) : من......من .راستش ....مادرم معاون.........زمان شاه بودن.......از خانواده (ط) .......میشن عمه زاده های (ص)

رکسانا : نگفتم........حدسم درست بود.....پس شما باید با خانم دکتر (ط)

ـ خالم هستن

: وای..الهی من قربونتون بشم........حال زرتاج خانم چطوره...؟؟؟؟؟؟؟؟ پس مهین تاج خانم هم باید خالتون باشن....ایشون از استاد های من بودن.....باهاشون رفت و امد داشتم قبل از مهاجرتشون به امریکا.....الان خوبن

(ر) : بله.......یعنی خیر......یعنی فوت شدن.......

رکسانا : کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟وای............

(ر) : چیز.....۸ ماه پیش.......

ـ وای من چرا نفهمیدم...چرا کسی چیزی نگفت.......چه دنیای بدی شده......چطور دانشگاه ازشون تقدیر نکرده..........وای چقدر بیمعرفتن.............وای..........

کمکم داشت اشک رکسانا در میومد که من پریدم وسط و گفتم : اجی ...منظورشون زرتاج خانم..........نه مهین تاج خانم.....

رکسانا : سارا درست میگه دکتر.......

ـ ای....بله..ببخشید .اشتباه لپی شد..........

رکسانا : خدا بیامرزدشون........خیلی خانم بودن......هم خودشون هم مرحوم تیسار......همسرشون.......وا...سارا جان تو از کجا میدونستی..........

یخ زدم....گند زدم...

بهرام به دادم رسید....: پا شید.........بساط کباب امادس...........

----------------------------------

دارم لذت میبرم

صدای رکسانا : سارا اصلا خودتو ناراحت نکن.......تلفن کردم به دیبا گفتم بیاد پسر دست گلشو جمع کنه..........کلی ور زد........گفتم یا خودشون کوروشو راضی میکنن ......یا اینکه باید قید خیلی چیزا رو بزنن

من: ولی نباید اینقدر بزرگ میکردین............

رکسانا: بزرگ.........پوست و استخونت کردن......یتیم گیرت اوردن..........زورشون به یه دختر تنها رسیده..........حقشونه......به این طایفه خوبی نیومده..........ولی الهی دلم برای یوسف خان سوخت .......اونقدر معذرت خواهی کرد.......اونقدر گفت شرمنده......دلم براش کباب شد........حالا ببینم......اردلان خان.....هیچ درمانی واسه کوروش نیست

اردلان: چرا هست

رکسانا : چی

اردلان: با یک مرد ازدواج کنه

رکسانا: خدا مرگم بده....خدا به دور........این چه حرفیه

اردلان: واقعیت.......شما که جامعه شناسید چرا این حرفو میزنید..........خودت که بهتر میدونی تو ایران چه خبره...........چند تا دختر دیگه باید مثل سارا برن خونه بخت بعد ........

رکسانا: وای......جوون به اون رعنائی......حیف .حیف.........

بهرام: بس کنید ....خدا رو شکر سرهنگ زنده نموند این روزا رو ببینه

رکسانا: خودشون زور کردن.......وگرنه سارا چقدر التماس کرد که شوهر نمیخواد.......زنده بودن خودشون گردن کوروشو خورد میکردن

خودم: بسه........بهتر نیست از چیزای قشنگ حرف بزنیم...مثلا به من تبریک نمیگید....من کار پیدا کردم تو اصفهان

صدای رکسانا: الهی من فدات شم....میری سر کار؟ الهی من فدات شم.......حقا که (ش) ...........داشتم کم کم میترسیدم نکنه افسرده شده باشی

اردلان :« اقای دکتر (ص) زحمتشو کشیدن ......کار ور پیدا کردن........

رکسانا: وای شما چقدر خوبید.....دستتون درد نکنه.....بیکاری واسه سارا زهره.......از وقتی یادم میاد سارا بیکار نبوده...بهترم شد اجی نرفتی......میرفتی اون ور بدتر میشد.......حالا طلاقتو که گرفتی...راحت همچین ملوس و تر و تمیز میری ............اردلان خان شما هم حسابی شرمندمون کردین موندین.........از کار و زندگی افتادین..........

------------------------------

(ر): خانواده باحالی داری............ولی راست میگفتی .....دیکتاتورن........

میخندم......

بغلش میکنم........

چقدر گنده ای ..........

(ر): تو که بدت نمیاد

ـ وای........لبم........

: چی شد.......

ـ نگاه کن......داره میسوزه

میخنده.......ـ حتمی درمونشم دست منه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ـ یالا معطل چی هستی؟

: تا ابروی نداشتمو جلوی رکسانا خانم نبری ول نمیکنی ها

ـ میسوزه

: لبت یا ...........

دستش روی تنم سر میخوره

............................

ببینم..............

منکه گناهی نکردم کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

bossssssssss

 

 

 


شنبه 4 اسفند ماه سال 1386
مرده////////////////

نمیدونم اثر داروها این بلا رو داره سرم میاره

یا واقعا .........

نمیدونم

انگار معتادها شدم

منگم

چشمام

و سر درد

ولی هنوز خوبم

------------------------------

یه سیگار دیگه

اردلان داره با در و دیوار صحبت میکنه

یک دفعه عصبانی داد میزنه: کجائی؟

چشمامو میبندم: خودم حلش میکنم

ـ اره...میبینم........ با کشیدن و خوردن........ زندگیت شده مشروب و ............سارا

چشمام خستن

فقط نگاهش میکنم

ـ دیگه نمیتونم بیشتر از این صبر کنم.......... تلفن میکنم به بهرام...... حتی فکرشو نمیکردم اینقدر ضعیف باشی........... طور دیگه ای شناخته بودمت و برای خودم متاسفم

: هر کار دلت میخواد بکن

و میخندم

نکنه معتاد شدم

---------------------------------

اصلا خودمو نمیشناسم

خیلی با خودم غریبم

امروز تو ائینه نشناختم خودمو

یعنی این منم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چند روزه ؟؟؟؟؟؟

یادم نمیاد

اینا به من میگن ضعیف //////////////

اره.................

اره.............

همش به خوشایند اینا زندگی کردم

حالا که ول کردم

میگن ضعیفم........................

=================

باز دعوا...........

صدای کوروش حالمو خرابتر میکنه

: برو بمیر....... وگرنه خودم ترتیبتو میدم

و داد کوروش: زرنگ.........مارمولک.......... ج..........

صدای شکسته شدن یک گلدون...........

و باز کوروش: من نمیذارم.......... من میخوامت

ـ تو غلط میکنی.........زر مفت نزن ..من نمیخوامت ..........میتونی بفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میتونی؟ ازت بدم میاد .........ازت متنفرم..........

=================

صدای اردلان: چرا اینطوری شد؟ این پسره که خوب به نظر میرسید

ـ اره اون خوبه حتمی مشکل منم

: سارا....چرا اینطوری میکنی....... منکه چیزی نگفتم.......

ـ نه...من میدونم چی فکر میکنی........ ولی من تلاشمو کردم.........

: بس کن......خیلی خوب....... خیلی خوب......تو زندگی هر کسی پیش میاد ........تو تقصیری نداری

======================

دلم گرفته

انگار دلم از تمام دنیا گرفته

دلم از بیوفائی دوستام

از خیلی چیزا گرفته

هیچ چیز برام جذاب نیست

هیچ چیز

خدایا مرخصی میخوام

میشه منو ۲ ماه بکشی بعد زنده کنی

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

=====================